مقاله

چرا عشق‌های آتشین دوام ندارند؟

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

مارک ورنون می‌گوید که باورهای موجود درباره عشق‌های آتشین، بزرگ‌ترین آفتی است که می‌تواند یک رابطه بلندمدت دو نفره را تهدید کند.

iranfarda2012وجود عشقی آتشین بین دو نفر اغلب به عنوان نقطه اوج رابطه آنها در نظر گرفته می‌شود و نه فقط در روز ولنتاین، بلکه در هر وقت و موعدی می‌توان شاهد نشانه‌های چنین تفکری در باورهای عموم بود.

هزینه یک عروسی را در نظر بگیرید. این هزینه‌ها تقریبا در تمام کشورها هر ساله بیشتر و بیشتر می‌شود. در بریتانیا، برای یک عروسی باید به راحتی ۲۰ هزار پوند هزینه کرد. انگار زوج‌هایی که دنبال تشکیل زندگی هستند، معتقدند که بین میزان پولی که خرج می‌شود و میزان عاشقانه بودن رابطه‌شان ارتباطی مستقیم وجود دارد.

فیلم‌های عاشقانه هم تقریبا همیشه فروش خوبی دارند و اگر داستان طوری پیش برود که دو قهرمان عاشق داستان سرانجام همدیگر را به خوشی در آغوش بگیرند، می‌توانید به درآمد صدها میلیون دلاری فروش فیلم امیدوار باشید.

در سال‌های اخیر هم که رکود اقتصادی و کسادی بازار همه را گرفتار کرده است، وبسایت‌های دوستیابی با استقبال روبه‌رو شده‌اند و طبق گزارش‌ها، سال میلادی گذشته سایت‌های فعال در بریتانیا با ۶۰ درصد افزایش درآمد روبه‌رو بوده‌اند.

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید عشق کور است. البته شاید درست‌تر این باشد که بگوییم وقتی رابطه‌ای را با برداشتی افراطی از عشق آغاز می‌کنیم، کور می‌شویم.

سر اصل مطلب بروم؛ به نظرم افسانه‌هایی که درباره عشق آتشین…در فرهنگ جامعه جا افتاده‌اند، از مهم‌ترین عواملی هستند که ممکن است در عصر ما یک رابطه دونفره را تباه کند.

براساس همین افسانه‌ها، کسی آن بیرون هست که قرار است شما و زندگی شما را کامل کند. فردی که مکمل شماست و بدون او تنها طعم نیمی از خوشبختی را خواهید چشید.

در نتیجه، یکی از آزمون‌های مهم زندگی‌مان یافتن این فرد است تا عاشقش شویم. آنموقع است که از زندگی فردی دست می‌کشیم و می‌خواهیم با او به یک واحد تبدیل شویم.

اما چطور می‌توان چنین باوری را ثابت کرد؟ در عین حال که به نظرم، چنین دیدگاهی نسبت به عشق، باعث می‌شود زوج‌ها برای رسیدن به آن تکاملی که از آن صحبت می‌شود، تحت فشار سهمگینی قرار گیرند.

در واقع، چنین رویکردی به عشق می‌تواند رابطه دو نفر را بیشتر تضعیف و تخریب کند تا این که نقشی حمایتی داشته باشد.

این دیدگاه، از نظر اجتماعی هم ویرانگر است و چهره‌ای آرمانی از عشق تصویر می‌کند، بدون توجه به درک این موضوع که عشق چیزی است که باید آن را به وجود آورد، نه آنکه پیدایش کرد.

عشق در بالا و پایین زندگی، بین دو نفر شکل می‌گیرد، آن هم زمانی که هر دوی آنها می‌دانند نه خودشان و نه آن دیگری، کامل نیست و عیوبی دارد.

iranfarda2012شاید عده‌ای بگویند که به چنین افسانه‌ای باور ندارند. آنها ممکن است بگویند که این باور، تنها برای شکل دادن شالوده داستان‌ها و فیلم‌های عاشقانه یا آگهی‌های پرآب‌ورنگ سایت‌های دوست‌یابی به کار می‌رود و شامل زندگی واقعی نمی‌شود.

اما آیا همین برداشت رویایی از عشق نیست که همچنان بسیاری را به سمت مجله‌های پرزرق و برق، سالن‌های سینما و سایت‌های اینترنتی می‌کشاند؟

در عین حال که گفته می‌شود ظاهرا افرادی که در ازدواج اولشان شکست خورده‌اند، اغلب ازدواج دوم موفقی دارند. شاید بخشی از این موفقیت ناشی از تغییر دید آنها نسبت به عشقی باشد که انتظارش را داشته‌اند.

شاید این زوج‌ها از تجربه تلخ (ازدواج اول) خود درس گرفته‌اند و الان می‌توانند درباره مواردی که با هم اختلاف دارند، به شیوه‌ای معقولانه بحث کنند و بر عشق و علاقه خانواده‌ها و دوستانشان تکیه کنند.

نتایج یک پژوهش هم نشان داده است که همراهی و همزبانی دو طرف، حمایت اجتماعی و ثبات مالی سه عامل مهم در موفقیت یک زندگی مشترک هستند.

برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که آدم‌ها به تدریج در حال فاصله گرفتن از باورها و افسانه‌های عاشقانه هستند.

داده‌های رسمی در بریتانیا نشان می‌دهد که تعداد افرادی که به زندگی مجردی روی آورده‌اند، از اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی ۵۰ درصد افزایش یافته است.

در بسیاری از گزارش‌ها آمده است که این افراد این نوع زندگی را به معنای لذت بردن از آزادی‌های بیشتر و داشتن اوقات فراغت بیشتر برای گذران وقت با دوستان ارزیابی می‌کنند.

اما چرا رویکردها به عشق اینگونه شده است؟

ظن من بر این است که میل شدید افراد به داشتن تجربه‌ای عمیق و والا از عشق، این واقعیت را که عشق در درجه اول، درباره دیگران است، در سایه قرار می‌دهد.

احتمالا افسانه‌ها درباره عشق‌های آتشین، باعث می‌شود افراد به جای آن که عاشق طرف مقابل شوند، نسبت به آنچه از عشق تصویر می‌شود، چنین حسی پیدا کنند. در چنین حالتی، مهم نیست شما عاشق چه کسی می شوید، مهم این است که فقط عاشق شوید.

اعتیاد به عشق بعد دیگری هم دارد؛ سایمون می، فیلسوف، می‌گوید در شرایطی که بسیاری در غرب، اعتقادشان را به خدا از دست داده‌اند، ما همچنان در انتظار عشق بی‌قیدوشرطی هستیم که قبلا گفته می‌شد خدا وعده‌اش را داده است. اما وقتی به خدا اعتقادی نداریم، این عشق بی‌قیدوشرط را از آدم‌هایی انتظار داریم که دور و برمان هستند.

ما آنها را خدایان خود می‌کنیم و البته کمی بعد، وقتی آنها نتوانستند انتظاراتمان را برآورده کنند، واکنش نشان می‌دهیم.

در چنین موقعیتی است که عشق به نفرت تبدیل می‌شود و به تدریج در سایه این نفرت، اشتیاق اولیه از بین می‌رود.

همانگونه که اریش فروم می‌گوید، هنر واقعی در عشق این است که از «عاشق شدن» به سمت «عاشق ماندن» حرکت کنیم.

عاشق شدن را می‌شود به عطر مست‌کننده‌‌ای تشبیه کرد که با شکل‌گیری یک رابطه به وجود می‌آید. رابطه‌ای که با به مالکیت درآمدن دست‌کم یکی از طرف‌ها شکل گرفته است.

این عطر نمی‌تواند دائمی باشد و زیاد دوام نمی‌آورد چون سلطه‌گرایی و به تملک درآوردن آدم‌ها با اصولی همچون آزادی و سرزندگی آنها مغایر است.

اما ماندن در یک عشق، به معنای آن است که ظرفیت آن را داشته باشید که در عین ماندن در کنار یک نفر، آزاد باشید. چنین احساسی می‌تواند به کیفیت‌های ظریف‌تری از زندگی، از جمله تعهد، سخاوتمندی و صداقت، مجال بروز و ظهور دهد. روندی که نوعی استقبال از زندگی است.

Advertisements

داستان زرتشت

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

قصه‌های قدیمی باید هر چند سال یک بار دوباره گفته شوند، به زبانی تازه، با نگاهی امروزی؛ تا آنهایی که با متون قدیمی ارتباط برقرار نمی‌کنند یا به آن دسترسی ندارند یا از آن بی‌خبر هستند، این قصه‌ها را از آدم‌های هم‌نسل خودشان بشنوند.

iranfarda2012داستان‌نویس ایرانی،مهدی مرعشی،جز آنکه قصه‌های خودش را نوشته است، با چنین نگاهی از بازنویسی داستان‌های قدیمی یا روایت قصه‌های کهن هم غافل نیست. او بازآفرینی و ساده‌نویسی و نقل دوباره متون کهن به زبانی امروزین را وظیفه هرکسی می‌داند که توان روایت و نقل ادبیات کهن را دارد.

این نویسنده «داستان زرتشت» را به نظر می‌رسد با همین هدف نوشته است. پیش از این نیز «سمک عیار» از او منتشر شده بود که داستان این شخصیت را که خودش، او را «دن کیشوت فارسی» می‌داند، بازآفرینی کرده است و این بار در رمان «داستان زرتشت» به زندگی یک شخصیت تاریخی و تأثیرگذار و حتی از دید عده‌ای، «مقدس» پرداخته و آن را روایت کرده است.

مهدی مرعشی، نویسنده ایرانی ساکن کاناداست و این کتاب را هم نشر «زاگرس» در مونترآل منتشر کرده است. او در دانشگاه تهران، ادبیات و زبان فارسی خوانده و سال‌ها با نشریات مختلف ادبی مثل کارنامه، نافه، واژه، خوانش و شوکران همکاری کرده و داستان‌هایی هم در آنها به چاپ رسانده است.

وی از سال 2010 در کانادا زندگی می کند و این رمان هم برای نخستین بار در همین کشور منتشر شده است.
این نویسنده ، رمان دیگری هم به نام «رسم این زن سکوت است» در دست چاپ دارد که نوشتنش را بعد از مهاجرت آغاز کرده است.
مرعشی، دو مجموعه داستان دارد: «نفس تنگ» که آن را نشر چشمه منتشر کرده و «کتابت بهار» که در ققنوس چاپ شده است. بازنویسی داستان‌های «سمک عیار» از دیگر آثار اوست. همچنین مرعشی کار ترجمه هم انجام داده و اشعار «آپولینر» و «ژاک پره‌ور» را به فارسی منتشر کرده است.

در آخرین اثرش «داستان زرتشت» قصه زندگی مردی را روایت کرده که همچون بیشتر شخصیت‌های بزرگ تاریخ، زندگی‌اش پیچیده در رمز و راز است و آنچه از او روایت شده، شاید در واقع، مجموعه‌ای از واقعیت و خیال باشد.

نویسنده، داستان زندگی زرتشت را از شب تولد او آغاز می‌کند. از شب ششم فروردین ماه، شبی که در آن پسری پا به دنیا گذاشت که پیش از آمدنش کسی به پدر و مادرش گفته بود فرزندشان ویژه خواهد بود و دنیا را متحول می‌کند. «او همانی ست که مردم منتظرش هستند.»

پوروش اسپ و دغدو، فرزند تازه متولد شده‌شان را «زرتشت» نام می‌نهند، یعنی دارنده شتر زرد. زرتشت متولد می‌شود: «مردم دسته دسته به سرای پوروش اسپ و دغدو می‌آمدند تا شاهد دیدن فرزندی باشند که به جای گریه در آغازین دم زندگی لبخند زده. پیش از آن، گریه هر کودک نشانه‌ای بود به رنج پیش رو. مغان می‌گفتند گریه کودک، آگاهی از سرنوشت شوم پیش‌روست. پس برای اینکه به حیات بهتر دست یابند، باید تا پیش مغان نماز برند و به آیین آنان نذر بیاورند تا مغ بزرگ به درگاه خدایان التماس برد و برای مردمی که جز سرنوشتی شوم در انتظارشان نبود طلب بخشایش کند.»

اما از خیلی پیش از آن دیگر خانه خدا، خانه میترا و آناهید نبود. ایرانیان آن روزگار مهرپرست یا میترائیست بودند و دین چند ایزدی داشتند و «مردم، مغان را چنان نماز می‌بردند که گویی خدا در برابرشان مجسم شده».

نویسنده ضمن اشاره به وقایع تاریخی در قالب داستان، خواننده را با خود همراه می‌کند و او را با وضعیت مردم آن زمان و چگونگی رشد و بالیدن زرتشت و مبارزه‌اش با مغان میترائیست که موقعیت خود را در خطر می‌بینند، آشنا می‌کند و از توطئه‌های‌شان علیه زرتشت، وقتی که پای استدلال‌شان در مناظره با او چوبین است و از ایمان آوردن پادشاه ایران زمین به دین زرتشت «دین بهی» می‌گوید.

زرتشت و مغ بزرگ بلخ، در حضور ویشتاسب، پادشاه ایران به مناظره می‌نشینند و « آغاز مناظره زرتشت، پایان کار مغ بزرگ بلخ هم بود، چون در برابر استدلال روشن زرتشت و آنچه در گات‌ها بود، او چیزی نداشت. از دسته مغان هم که آمده بودند چند نفری در دل به صدق گفتار زرتشت ایمان آوردند.»

گات‌ها سروده‌های زرتشت بود: «زرتشت دلبسته شعر بود. می‌اندیشید کلامش با شعر در دل‌ها خواهد نشست. آنچه از اهورامزدا الهام می‌گرفت، در قالب شعر می‌ریخت. گات‌ها کم‌کم شکل می‌گرفت.»

اما گات‌ها به گفته نویسنده، تنها شعری آهنگین و دلنواز نبود: «گات‌ها بزرگترین پدیده اندیشه هستی بود. معجزه بود از جانب آنکه خود را سوشیانت می‌دانست. سوشیانت، پیک اهورا. وهومن این سروده‌ها را در گوش او زمزمه کرده بود و گرنه چه کسی جهان را اینگونه به شادمانی می‌خواند و روان جهان را ستایش می‌کرد؟»

مهدی مرعشی از زمانی که نحوه سروده شدن گات را می‌گوید، از آن پس وقایع تاریخی و اشعار گات‌ها را کنار هم می‌آورد. هرجا زرتشت می‌رود و به هر جمعی پا می‌گذارد، پیامش را با خواندن گات‌ها به دیگران می‌رساند.

زرتشت، سوشیانت کیش و آئینی بوده که «جان کلامش، راستی و شادی و دوستی‌ست.» و او که فرستاده اهورامزدا بوده، پیامش را در فروردین، علنی می‌کند. وقتی چهل ساله مردی شده و به مناسبت جشن نوروز، رختی سپید برتن کرده است.

زرتشت پیامش را همگانی می‌کند و با برخورد مغان میترائیست روبه‌رو می‌شود که موقعیت‌شان به خظر افتاده است چرا که «حاکمان و صاحبان خانه خدا، ترسناک‌ترین موجودات بودند» اما زرتشت، از مدت‌ها قبل، اعلام کرده بود که خانه خدا جز «دل و روان آدمی» نیست.

وقتی هم ویشتاسب، پادشاه ایران به زرتشت، اعتماد می‌کند، یکی از مغان، نزد او می‌رود و می‌گوید: « پادشاها، چگونه می شود به حرف مردی اعتماد کرد که جایگاهی در میان روحانیون ندارد؟»

اما ویشتاسب به زرتشت ایمان می‌آورد و اعلام می‌کند که دین، فقط دین بهی است. هرچند به گفته نویسنده، حمایت ویشتاسب از دین بهی نیز، شاید برای وصل شدن به دینی بوده که «منطقی قوی» داشت و ویشتاسب می توانست در سایه این منطق، همان شاه آمده از سوی خداوند و سایه خدا بماند، چیزی که در ابتدای پادشاه شدن هم ادعا کرده بود.

«داستان زرتشت» با آنکه به دلیل روایت زندگی یک اسطوره و مردی که اغلب با ویژگی‌هایی فراطبیعی نشان داده شده، گاهی از رمان دور می‌شود، اما به دلیل رجوع نویسنده به منابع معتبر برای مستند کردن داستان، خواندنش لطف بسیار دارد.

نویسنده، آنچنان که در انتهای کتاب آورده، برای نوشتن این اثر، نه تنها از «اوستا» و «گات‌ها» استفاده کرده، بلکه از مطالعه آثار پژوهشی در زمینه زندگی زرتشت و دین او و همچنین تاریخ ایران باستان غافل نبوده است.

مهدی مرعشی، با انتخاب نثری ساده و روان هم قصه زندگی زرتشت را می‌گوید، هم به بسیاری از رسوم ایرانیان که برخی از آنها تا امروز هم باقی مانده، اشاره می‌کند و از آن مهمتر با شرح جدال میان نیکی و بدی، قصه‌ای را روایت می‌کند که همواره تکرار می‌شود و بسیاری از وقایع آن، از جمله جنگ میان نمایندگان خدا با کسانی که حاضر به بردگی برای آنها نیستند، امروز هم رخ می‌دهد.

شاید همین هم رمز شنیدنی و خواندنی بودن چنین قصه‌هایی است. اینکه هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند برای این است که جهان بر همان مدار سابق می‌گردد و مبارزه میان خوبی و بدی تا انتهای آن ادامه خواهد داشت و شاید هم به همین دلیل، نویسنده از کسی می‌گوید که هزار سال بعد، همه این ماجراها را در خواب دیده، وقتی که «در نیم شب فروردین، بی‌خوابی و خوابش کی شده بود و نمی‌دانست بیدار است و در بیداری خواب می‌بیند یا خواب است و در خواب می‌بیند که بیدار است.»

«داستان زرتشت» در واقع داستان اسطوره‌ها و شخصیت‌های مقدس تاریخ است که نوشتن از آنها چندان هم آسان نیست. چون نه تنها زندگی‌شان همواره در سایه ابهام بوده و رازآمیز است، بلکه به دلیل همین تقدس نمی‌شود زیاد به آنها نزدیک شد. شاید هم به همین دلیل، مهدی مرعشی در این کتاب، شخصیت‌پردازی چندانی ندارد و بیشتر بر وقایع تأکید دارد. هرچند از تخیل خود  برای شرح موقعیت‌ها و جزئیات همین وقایع هم بسیار بهره گرفته است.

از سویی نویسنده به مواردی اشاره کرده که بی‌سرانجام می‌مانند. مثلا وقتی از حسادت دو برادر بزرگ‌تر زرتشت می‌گوید که نمی‌دانند پس از تولد او، کجای معادله خانواده هستند، خواننده منتظر «توطئه‌های» احتمالی آنهاست، اما هر دو برادر از جایی در داستان، حذف می‌شوند.

یا وقتی زرتشت که به زندان افتاده برای بیرون آمدن از آن شرط می‌گذارد که نه تنها پادشاه ایران و همسر و فرزندش، دین او را بپذیرند، بلکه «دین بهی» دین رسمی اعلام شود، معلوم نیست  زرتشت که پیامش خردورزی و آزادی انسان‌ها به ویژه آزادی اندیشه است، چرا چنین درخواستی می‌کند؟

ولی مهدی مرعشی در این کتاب نه تنها نشان می‌دهد که می‌تواند به جز قصه‌های خودش، داستان‌های تاریخی هم بنویسد، همچنین تسلط خود را بر زبان فارسی و شیوه‌های مختلف نوشتار نشان می‌دهد. این امر با خواندن دیگر آثار این نویسنده و مقایسه آنها با این کتاب، بیشتر آشکار می‌شود.

دانلود نافرمانی مدنی

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

دانلود نافرمانی مدنی

نویسنده : هنری دیوید ثرو

ترجمه : غلامعلی کشانی

دانلود نافرمانی مدنینافرمانی مدنی امری منفعل نیست . هدف بیدرنگ آن گذاشتن چوب لای چرخ حاکمیت است . پس ضدّ اصطکاک است . اما هدف نهایی آن ، تحلیل بردن مصلحت گرائی به کمک معرفی‌ و عرضه قانون اخلاقی‌ ، به منزله ی ملاکی‌ برتر از حق و اقتدار اجتماعی است . هنگامی که قانون اخلاقی‌ تکیه گاه رفتار میشود ، حتی اهرم ناچیز اقدام انفرادی نیز ، به مثابه ی ابزاری است با نیرویی بی‌ پایان .

هنری دیوید ثرو متولد ۱۲ ژانویه ۱۸۱۷ ، کنکورد ، ماساچوستنز ، آمریکا ، مقاله نویس آمریکایی ، شاعر و فیلسوف عملی‌ ، به خاطر زندگی‌ بر اساس نظریه‌های استعلا گرائی شهودی که در شاهکارش «والدن» ۱۸۵۴ ثبت شده است و طرفداری شدیدش از آزادی‌های مدنی که در مقاله «نافرمانی مدنی» ۱۸۴۹ مکتوب شده شهرت دارد .