مقاله

ویدیوی مستند کامل قتل های زنجیره ای

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

جنایت را نه میتوان بخشید و نه فراموش کرد​.

تقدیم به قربانیان قتل های زنجیره ای، خانواده ی ایشان و تمامی مبارزان راه آزادی و دموکراسی در راه ايران

زنده باد ازادى، زنده باد ايران

احمدی

مردم شريف ايران، علیه نفرت پراکنی قومی و مذهبی بایستید!

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

درباره تظاهراتهای اخیر در ایران
ديروز ۱۸ آبان در شهرهای تهران، تبریز، اردبیل، ارومیه، زنجان، نقده، مراغه، مشکین شهر و خوی در اعتراض به یک دیالوگ در برنامه تلویزیونی «فیتیله» که از شبکه دو صدا و سیمای جمهوری اسلامی پخش میشود، اجتماعاتی برگزار شد. دليل اين اجتماعات مردم  «توهین به شهروندان ترک زبان» در این برنامه طنز بود كه درنهايت نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ( با باتوم، زنجیر و کابل و شلیک گلولههای پلاستیکی ) معترضین را سرکوب کردند.
بى شك جمهوری اسلامی و رسانه های آن نقش مهمى در دامن زدن به اين نفرت پراکنی قومی و مذهبی داشته و جمهوری اسلامی هر زمان كه خود را در مقابل مردم ضعیف میبیند، دست به تحریکات قومی و مذهبی میزند. هدف جمهوری اسلامی اینست که مردم بجای اعتراض به وضع حاكم بر ايران به اختناق و فقر و فحشا و اعتیاد و…رجوع كرده و خود را با هویتهای کاذب و قومی و مذهبی و عشیره ای تعریف کنند و در نهايت به جان هم بیافتند، تا جمهوری اسلامی به حكومت خود ادامه دهد.
مردم ایران و بیشتر کسانی که در تظاهراتهای ديروز بنادرست بدنبال شعارهای قومى راه افتاده اند، از جمهوری اسلامی و از اوضاع حاكم بر جامعه ايران و مسائل معیشتی، گرانى، بیکاری، نا برابرى،…و سرکوب توسط اين حكومت به ستوه آمده اند.
مردم متمدن ايران ميدانند كه دوران هویت عشیرتی، قومی و مذهبی بسر آمده و از نظر اجتماعی و زندگی روزمره نمیتوان مردم را به قعر تاریخ برگرداند. اين حکومت  ميخواهد که همسایه را دشمن همسایه کند و مقدمه پاکسازی قومی و جنگ داخلی فردا را فراهم آورد. مردم باید علیه همین دردهای مشترک و برای همین اهداف مشترک متحدانه علیه جمهوری اسلامی دست به اعتراض بزنند.
مردم ایران باید هشیار باشند و نباید اجازه دهند كه ایران به صحنه کشمکش قومی و عشیره ای و مذهبی تبدیل شود!
همبستگى پارسى ، ضمن محکوم کردن سرکوب معترضین توسط جمهوری اسلامی و تلاش برای آزادی فوری کلیه دستگیرشدگان از مردم شريف ايران خواهشمند است که علیه تبلیغات نژادپرستانه و شعارهای قوم پرستانه، قاطعانه بایستند و آنها را منزوی و افشا کنند. برای هویت آزاد و برابر و انسانی باید مبارزه کرد!
تقديم به تمامى مبارزان راه آزادى و دموكراسى در راه ايران
زنده باد آزاى، زنده باد ايران
احمدى

خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران: چیستی‌ها و چرایی‌ها

منتشرشده در

C337A0B9-21D5-4903-BBC1-50E5482CDA10_w268_r1بنا به آماری که پس از ده سال به تازگی اعلام شده از سال ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۳ تعداد ۱۱۱ کودک در ایران اقدام به خودکشی کرده‌اند. این کودکان میان هشت تا سیزده سال سن داشته‌اند و خودکشی آنها به شیوه مسمومیت بوده است. ۵۹ نفر از این کودکان پسر و ۵۲ کودک نیز دختر بوده‌اند. (فاطمه دانشور، عضو شورای شهر تهران، اعتماد، ۸ آبان ۱۳۹۴)

آمارهای فوق چندان کمکی به فهم پدیده‌ خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران نمی‌کند به هفت دلیل:

۱- مشخص نیست چرا این آمارها فقط مقطع کوتاهی را پوشش می‌دهند. اگر سازمان و نهادی این آمارها را در اختیار دارد چرا آمار هر ساله را منتشر نمی‌کنند؟ خودکشی کودکان در همه‌ نقاط دنیا صورت می‌گیرد و جمهوری اسلامی نمی‌تواند ادعای مبرا بودن از این امر را داشته باشد. چرا آمار سال‌های ۸۱ تا ۸۳ سیزده و یازده سال بعد اعلام می‌شود؟

۲- این آمارها روشن نمی‌سازند که تعداد خودکشی اعلام شده هر سه سال ۸۱، ۸۲ و ۸۳ را دربرمی‌گیرند یا دوره‌ای دوساله میان ۸۱ تا ۸۳ را. اگر این آمارها دوره‌ای سه ساله را منعکس سازند میانگین خودکشی کودکان و نوجوانان سالانه حدود ۳۷ نفر و اگر دوره‌ای دو ساله را در برگیرند میانگین سالانه حدود ۵۵ نفر خواهد بود. البته با توجه به تابو بودن خودکشی در ایران و عدم اعلام مرگ به واسطه‌ خودکشی توسط خانواده به مراجع مسئول و در برخی مناطق اصولاً فقدان نهادهای ثبت کننده‌ علت مرگ و میر، آمارها باید بسیار فراتر از این باشد. با این احوال سالی ۴۰ تا ۵۰ خودکشی کودکان و نوجوانان نیز بسیار بالاست.

۳- اقدام به خودکشی و خودکشی موفق در آمارهای فوق از هم تفکیک نشده است. اقدام به خودکشی معمولاً چندین برابر خودکشی‌های موفق است.

۴- رده سنی ذکر شده محدود به ۸ تا سیزده سالگی است. چرا دوره‌ بحرانی ۱۳ تا ۱۸ سالگی که افراد تحولات ذهنی و جسمی بیشتری را متحمل می‌شوند ذکر نشده است؟ آیا علت عدم انتشار آمار مربوط به ۱۳ تا ۱۸ سال تعداد بیشتر آن نیست؟ چطور ممکن است که آمار ۸ تا ۱۳ سال گردآوری‌شده و آمار سنین بعد جمع‌آوری نشده باشد؟ در بیان عضو شورا عمدتاً گروه کودکان ذکر شده و نوجوانان و جوانان کنار گذاشته شده‌اند.

۵- این آمارها به تفکیک استان و قومیت و گروه سنی ارائه نشده‌اند. به همین دلیل دشوار است آمارهای فوق را در اقشار مختلف فهمید.

۶- آمارهای دیگر کشورها نشان می‌دهند که خودکشی پسران چندین برابر خودکشی دختران است اما اقدام به خودکشی دختران بیش از اقدام به خودکشی پسران است. آمار فوق نسبت میان دختران و پسران را در خودکشی نشان می‌دهد اما آمار «اقدام به خودکشی» دختران و پسران را نشان نمی‌دهد.

۷- این که همه‌ خودکشی‌ها با سم انجام شده باشد چندان معقول به نظر نمی‌رسد چون روش‌های خودکشی کودکان و نوجوانان تنوع بیشتری داشته است. تنها سم در دسترس کودکان و نوجوانان قرار ندارد: آنها به مواد آتش‌زا، طناب و در برخی اقشار اسلحه نیز دسترسی دارند. به‌عنوان نمونه نوجوانان دختری که قرار است به زور به ازدواج افراد کهنسال داده شوند گاهی اوقات در مناطق روستایی و عشایری خود را آتش می‌زنند.

علل خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران

پنج علت را برای خودکشی کودکان و نوجوانان در ایران می‌توان ذکر کرد. علت اول تعارض هویتی جنسی است. خودکشی در میان همجنسگرایان/دوجنسگرایان/تراجنسگرایان نوجوان بسیار بالاتر از دیگر نوجوانان است. نوجوانان بسیاری در نسل جدید نشان می‌دهند که نمی‌توانند گرایش جنسی خود را نادیده بگیرند و بدین لحاظ میان انتظارات خانواده و جامعه و دولت از یک سو و تصورات خود از هویت جنسی گرفتار می‌شوند. این گرفتاری گاه تا حدی شدید است که نوجوان را به سمت خودکشی سوق می‌دهد.

علت دوم افسردگی‌های معالجه ناشده و رها شده است. طبق آخرین نتایج تحقیقات وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی شیوع افسردگی در ایران حدود ۱۲ درصد است. (ایرنا ۵ مرداد ۱۳۹۴) میزان شیوع اختلال افسردگی در کودکان و نوجوانان در ایران روشن نیست اما در جوامع دیگر برای کودکان حدود دو درصد و برای نوجوانان حدود ۴ تا ۸ درصد است. کودکان و نوجوانانی که دچار افسردگی می‌شوند شکننده‌تر از بزرگسالان افسرده هستند. بخشی از جامعه‌ ایران و رهبر جمهوری اسلامی اصولاً اختلالات روانی را به رسمیت نمی‌شناسند و افسردگان را به حال خود رها می‌کنند یا اصولاً این وضعیت را تشخیص نمی‌دهند.

علت سوم می‌تواند فشار گروه همسالان در سنین کودکی و نوجوانی باشد. قلدر بازی در مدارس بالاخص در میان پسران شایع است. کسانی که در معرض قلدر بازی قرار می‌گیرند همه دارای یک سطح از مقاومت نیستند و کودکان و نوجوانان آسیب‌پذیرتر گاه در برابر آن می‌شکنند. به دلیل شیوع قلدری در سطح حکومت اصولاً هیچ برنامه‌ای برای مقابله با این پدیده در مدارس ایران به چشم نمی‌خورد.

کودکان و نوجوانان ارزش‌ها و هنجارها و سبک زندگی خود را از دو منبع عمده می‌گیرند: خانواده و گروه همسالان. عدم امکان انطباق‌پذیری با گروه همسالان می‌توان موجب اختلالات روانی و حتی خودکشی شود.

دلیل محتمل چهارم تقلید از صحنه‌سازی‌های خودکشی تلویزیونی و اعدام‌های خیابانی است . دو مورد از تقلید احتمالی اعدام‌های خیابانی در سال‌های اخیر گزارش شده است. همچنین صحنه‌ خودکشی یک کودک ۱۱ ساله در اشنویه با نمایش‌های خودکشی در تلویزیون جمهوری اسلامی شباهت داشته است.

و دلیل پنجم ازدواج‌های اجباری کودکان و نوجوانان در برخی از استان‌های کشور است. متاسفانه بخشی از حکومت و نیز روحانیون شیعه مشوق این نوع ازدواج‌ها هستند. بنا به آمارهای منتشره از سال ۱۳۸۵ تا کنون حدود ۹۴۰ هزار کودک و نوجوانان ازدواج کرده‌اند . در این سنین نمی‌توان ازدواج آنها را اختیاری دانست. در سال‌های ۹۰-۸۶ سالی ۳۵۰ کودک زیر ۱۰ سال بر اساس «تشخیص مصلحت»ازدواج کرده‌اند . در بخشی از این ازدواج‌ها مردان ۷۰ ساله نیز وجود دارند که با دختر زیر ۱۰ سال ازدواج کرده‌اند. این روند برای دختران افزایشی بوده است به طوری که ازدواج ۲۰ هزار دختر کودک در شش ماه اول ۱۳۹۴ ثبت شده است و می‌توان پیش‌بینی کرد تا آخر سال به ۴۰ هزار نفر برسد. (تابناک ۶آبان ۱۳۹۴) در آخرین مورد از خودکشی کودکان دختر، یک دختر ۱۴ ساله که شوهر داده شده بود در اهواز خود را از طبقه‌یپنجم به پایین پرتاب کرد. (تابناک، ۱۲ آبان ۱۳۹۴)

دختران نوجوانی که نمی‌خواهند به این ازدواج‌ها تن در دهند در مناطق روستایی و عشایری برخی اوقات خود را آتش می‌زنند. در استان‌های ایلام، کرمانشاه، و همدان این گونه خودسوزی‌ها بیشتر مشاهده شده است.

قربانیان اسیدپاشی چگونه زندگی می کنند

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

 آنچه روایت می‌شود ترسیمی است واقعی از داستان تلخ زنان و مردانی قربانی که سوزش قلب، درد هر شبشان است و رنجش همیشگی ناشی از ترسِ نگاه های اطرافیان زخم زندگیشان، در ادامه حاصل ساعت‌ها گفت‌وگو با زنان و مردان قربانی اسیدپاشی را می خوانید که برخی از آنها حاضر به رسانه ای شدن خود نیستند، افرادی که تجربه های دردناک و کابوس های شبانه را پشت سر گذاشتند و همچنان برای رسیدن به چهره ای مطلوب بی وقفه می جنگند. این گزارش حاوی تصاویر دلخراش است.

294-150x150به گزارش خبرگزاری هرانا به نقل از باشگاه خبرنگاران جوان، یکی از این قربانیان، سید محسن مرتضوی فردی است که اولین روز کاری سال ۱۳۹۱ را، با  ۴ لیتر اسید و ۱۶ ضربه چاقو آغاز کرد و قربانی کینه اسیدی شد.

“من قربانی یک سوء تفاهم هستم”

او یکی از قربانیان اسیدپاشی است که در ۱۹ فرودین سال ۱۳۹۱ از سوی نظافتچی محل کارش “ف.خ” مورد اسیدپاشی و اصابت ۱۶ ضربه چاقو قرار گرفت تا انتقام مزاحمت های تلفنی فرد دیگر از او گرفته شود.

محسن با یادآوری آن روزها می گوید: در بخش پشتیبانی اداره ای مشغول به کار بودم و در محل کارم مرد نظافتچی جوانی که از نظر شنوایی مشکل داشت و با لکنت زبان صحبت می‌کرد، حضور داشت وی همواره به خاطر شرایط خاصش مورد تمسخر دیگران قرار می گرفت و به همین خاطر کمی شکاک بود.  تا جایی که یکی از کارمندان تمام دوران نوروز را به مزاحمت تلفنی او پرداخت و این شوخی موجب شده بود تا وی با ناراحتی تمام و با حس انتقام بعد از تعطیلات به محل کار خود بیاید و از دیگران بپرسد که چه کسی برای من مزاحمت ایجاد کرده است؟ و شخص مزاحم به شوخی بگوید: “محسن بوده است. ببین دائما هم به تو امر و نهی می کند، حالا هم با تمسخر تعطیلات تو را خراب کرده است.”  “ف.خ” هم بیش از پیش مصمم می شود.

نخستین روز کاریم در سال ۹۱ روز نوزدهم فروردین‌ماه بود که مطابق معمول سال‌های گذشته به اداره رفتم و پس از سلام‌دادن به «ف.خ»، از او پاسخی دریافت نکردم و با این استدلال که شاید به خاطر مشکل شنواییش باشد توجهی نکردم اما در حالی که مشغول تعویض لباس‌هایم بودم، ناگهان «ف.خ» از پشت سر صدایم کرد و پس از گفتن این جمله که «تو نوروز مرا خراب کردی» مایعی که در قابلمه بود را روی صورتم ریخت.

ابتدا گمان کردم شوخی می کند و به او گفتم: این چه کاری بود که کردی؟ دیگر لباسی برای پوشیدن در محل کار ندارم ،الان رئیس می آید اما چند ثانیه بعد تمام صورتم شروع به سوزش کرد که فکر کردم شاید آب جوش است.

پس از گذشت چند ثانیه «ف.خ» با چاقویی که به همراه داشت به سمت من حمله‌ور شد و من روی زمین در اسیدها غلط می خوردم، تنها راه محافظت وجود صندلی ای بود با چرخاندن آن مانع از فرو رفتن عمیق چاقو در جسم خود می شدم. در این حین از او پرسیدم برای چه این کار را انجام می دهی؟ که مدعی شد تو با مزاحمت‌های تلفنی نوروز مرا خراب کردی! هر چه می گفتم کار من نبوده می گقت تو را می کشم، تو این کار را کردی. مسئول باغبانان که از پنجره شاهد درگیری ما بود به میان آمد و قصد وساطت داشت که «ف.خ» باقیمانده اسید را روی او ریخت و با چاقو تهدید به مرگش کرد.

31-150x150پس از آن در حالت نیمه بیهوش به بیمارستان میلاد منتقل شدم و بعد از آن دیگر چیزی به یاد ندارم و به مدت ۴ ماه در کما بودم.

بعد از اینکه به هوش آمدم فهمیدم فردای روز حادثه که «ف.خ» قصد فرار از مرز مریوان را داشته به دلیل خروج غیرمجاز دستگیر شده و پس از رویت دستانش که با اسید دچار سوختگی شده بود مأموران مرزبانی به وی مشکوک شدند و وقتی با خانواده او تماس می گیرند، خواهر وی جرمش را فاش کرده و او به بزه خود در مقابل مقامات قضایی اعتراف می کند.

همچنین در تحقیقاتی که پس از دستگیری متوجه آن شدیم فهمیدیم که وی با تعدادی از همشهریان و خانواده خود نیز درگیری داشته و من بعد از گذر ۳ سال تازه برادرش را در دادگاه دیدم و تا قبل از آن فکر می کردم خانواده ای ندارد.

وی با اشاره به اینکه هزینه های زیادی را تاکنون متحمل شده است، می گوید: من ۸۰ بار مورد عمل جراحی قرار گرفتم که ۱۰ مورد آن عمل پلک بود. چشم راستم کاملاً تخلیه شده و گوش راست و پوست سرم به طور کامل از بین رفته است و بینی ام نیز کاملاً دچار آسیب شدیدی شده و قابل ترمیم نیست. برای تأمین هزینه های عمل جراحی خانه و ماشین خود را فروخته و نزدیک ۳۰۰ میلیون تومان هزینه کردم و مابقی هزینه را فقط یک بنیاد خیریه تقبل کرده است با این شرط که در بیمارستان دولتی انجام شود و این در حالیست که هنوز ۳۰ عمل دیگر مانده که همگی در بیهوشی کامل است و طی چندین ساعت طول می کشد.

مرتضوی با تأکید بر وضع قانون بازدارنده، در خصوص نتیجه پرونده و وضعیت مجرم می گوید: “ف.خ” اکنون در زندان رجایی‌شهر است و باید دیه ای معادل با ۶ انسان کامل بپردازد. قصاص گوش راست اش تأیید شده و منتظرم تا قصاص چشم راست او نیز تأیید شود.

محسن مرتضوی با داشتن همسر و یک دختر ۱۲ ساله حدود یک سالی است که به موسسه ای متعلق به معلولان می رود. این موسسه کارهای هنری آموزش می دهد، دانشگاه دارد و وی نیز دوره های حسابداری و کامپیوتر را در آن جا به اتمام رسانده است و اکنون با گذراندن دوران آموزش معرق کاری همچنان هیچ منبع درآمدی ندارد و بدون اشتغال با وجود هزینه های گزاف درمانی و با شرایط ویژه ظاهری در جامعه کم حضور می یابد.

“روایت معصومه عطایی – ۸ سال پس از اسیدپاشی”

معصومه عطایی در شهریورماه سال ۱۳۸۹ که مصادف با روز ۲۳ رمضان بود از سوی پدرشوهر سابقش مورد اسیدپاشی قرار گرفت. وی به دلیل کتک زدن های مکرر شوهرش و همچنین راه پیدا کردن زنی دیگر به زندگیش در آذر ۸۷ از او طلاق گرفت و پس از آن به همراه پسر کوچکش “آرین” در منزل پدرش در شهررضا اصفهان سکونت داشت و طی این مدت که از همسرش جدا شده بود، اجازه داد که همسر سابق و “حسین” پدر همسرش به دیدن پسرش بیایند. پدرشوهر سابق معصومه نیز گاهی اوقات به منزل پدر معصومه می آمد و آرین را با خود به پارک و گردش می برد.

روز حادثه باز این اتفاق افتاد و پدرشوهر سابق معصومه برای بردن آرین به پارک مراجعه کرد. معصومه نیز از آن جا که نگران فرزندش بود با آن ها همراه شد. در پارک «حسین» دوباره از معصومه تقاضا کرد که به زندگی سابقش برگردد اما او در برابر اصرارهای پدرشوهرسابقش ایستاد و از زندگی دوباره صرف نظر کرد. پس از گردش و تفریح حسین، عروس سابق و نوه اش را سوار خودرواش کرد تا آن ها را به منزل پدرمعصومه برساند. از آن جا که حسین همواره برای نوه اش “آرین” کادو می خرید، این بار نیز وقتی آرین به منزل رفت، از معصومه خواست تا صبر کند کادویی را که برای او و نوه اش تهیه کرده، به او بدهد. او برای این که به قول خود معصومه را غافلگیر کند به او گفت چشمانش را ببندد و معصومه وقتی چشمانش را بست، حسین ظرف محتوی اسید را از صندوق عقب خودرو برداشت و به صورت او ریخت. فریادهای دلخراش معصومه اهالی محله را به کوچه کشاند. پدر و مادر معصومه هم نگران بیرون آمدند و دیدند صدای جیغ متعلق به دخترشان معصومه است. معصومه به بیمارستان منتقل شد و پس از این که به هوش آمد، گفت که پدرشوهرش این بلا را بر سرش آورده است. پدرشوهر اسیدپاش دستگیر و بازداشت شد.

معصومه با مرور آن شب رعب انگیز این چنین می گوید: “نزدیک خانه پدری من مسجدی قرار داشت و آن شب به علت مراسم احیا اهالی محل در کوچه بودند، زمانی که پدرشوهر من ظرف اسید را ریخت، پا به فرار گذاشت و من فریادزنان می گفتم “سوختم، سوختم”.

مادر معصومه با آهی بلند می گوید: میزان اسید پاشیده شده به حدی بود رنگ در حیاط رفته و موزاییک های حیاط سوراخ شده بود. معصومه فقط جیغ می زد و پدرش دستانش را محکم گرفته بود و من صورتش را با آب می شستم و لباس‌هایی که به اسید آغشته بود را از تنش درآوردیم. ما در آن زمان شهرستان بودیم و با اصفهان ۸۰ کیلومتر فاصله داشتیم. هنگامی که به بیمارستان رفتیم شستشوی ساده‌ای روی صورتش انجام دادند و پلک‌هایش به هم چسبیده بود و زمانی که بیمارستانی در اصفهان رسیدیم دو ساعت طول کشید و در این دو ساعت اسید به تمام بافت چشم آسیب رسانده بود.

“کمک های مردمی مرا نجات داد”

معصومه درباره ده درصد بینایی اولیه چشمانش می گوید: من هر روز برای درمان به یکی از معروفترین چشم‌پزشک‌های اصفهان مراجعه می‌کردم که ایشان تنها به من یک قطره‌ داد اما این قطره هیچ تاثیری در بینایی ام نداشت. تا این که خبرنگاران از این موضوع خبردار شدند و با کمک مالی که جمع شد توانستم اقدامات درمانی را در تهران ادامه دهیم که متأسفانه دیر شده بود. من تاکنون ۳۰ بار عمل شده ام و از قسمت های مختلف بدنم از جمله سقف دهان، پوست داخل لپ، بازو، پهلو و … برای پیوند و ترمیم پوستم استفاده شده و تمام هزینه های عمل جراحی توسط کمک های مردمی تأمین شده است. اگر کمک هموطنانم نبود من حتی مراحل اولیه درمان را نمی توانستم انجام دهم.

321-150x150“قول هایی که هیچ وقت عملی نشد”

قربانیان اسیدپاشی خود را در جامعه رها شده می دانند و علاوه بر مشکلات درمانی و هزینه های سنگین دارویی با مشکلات دیگری اعم از بیمه درمانی، مستمری از کار افتادگی، مسکن و …. مواجه هستند.

عطایی از روند درمانی خود ناراضی است و می گوید: در بیمارستان های دولتی و دانشگاهی مرا به اسم یک استاد معروف به اتاق عمل می بردند اما چون موش آزمایشگاهی به دست دانشجویان پزشکی می افتادم و زمانی که نتیجه عمل خراب می شد، پزشک می گفت خوب می شود نگران نباش! در صورتی که من برای هر عمل ساعت ها بیهوشی می گرفتم.

حتی در برنامه ماه عسل آقای احسان علیخانی وعده دادند که به قول هایی که به مهمانانمان داده اند، رسیدگی می کنیم. اما گویا زیر قولشان زده اند و من اکنون پس از ۵ سال که حکم نهایی قصاص صادر شده است، به خاطر حضانت فرزندم از آن گذشتم و پس از ۸ سال بدون کوچکترین حمایتی با دو چشم نابینا با ارائه هنر سفال گیری، صنایع دستی و … به مراکز خیریه و خرید آن توسط خیرین گذران عمر می کنم که با وجود فرزند و هزینه های تحصیل او بسیار مشکل است.

“روایت  زیور پروین – ۴ سال پس از اسیدپاشی”

۴ سال پیش، درست ۴ سال پیش در ۱۸ تیر سال ۱۳۹۰ حادثه ای گریبان مادر و دختری را در شهرستان ایلام روستا سرابله گرفت. زنی که به همراه دختر ۱۸ ساله‌اش در سال ۱۳۹۰ توسط برادر همسر و جاری اش، مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفت. یثری دختر ۱۸ ساله زیور، تنها ۱۸ روز پس از حادثه اسیدپاشی جان خود را از دست داد؛ در حالی که زیور تا ۷ ماه از فوت دختر خود بی خبر بود.

به آپارتمان کوچکی در طبقه دوم یکی از مناطق جنوب غربی تهران می‌رویم؛ خانه ای که دو اتاق کوچک دارد و زیور با پدر و مادر سالخورده اش و دو پسر خود در آن جا زندگی می کند.

“نمی خواستم با مرد دیگری ازدواج کنم”

زیور سربندی تا پیشانی اش کشیده و روی آن روسری محکمی را بسته و عینک آفتابی روی چشمانش گذاشته است؛ تا شاید در وهله اول از چشم تخلیه شده اش جا نخوریم.

مادر زیور با غمی آشکار در چهره اش با بغضی به میان می آید و می گوید: این حادثه، زندگی تمام اعضای خانواده را خراب کرده است از فرزندان زیور گرفته تا من و پدر پیرش، برادر و خواهر هایش هم که هر کدام دچار بیماری قلبی و اعصاب و روان شده اند.

زیور از شب حادثه چنین می‌گوید: «بعد از آن که همسرم فوت کرد به اصرار خانواده‌اش به منزل برادرشوهر کوچکم آمدم تا در یکی از اتاق های خانه او زندگی کنیم. آن ها بر این عقیده بودند که بعد از مرگ شوهرم نباید تنها بمانم. حتی تهدیدم می‌کردند که یا فرزندانم را از من می‌گیرند یا مجبورم که به عقد برادر شوهر بزرگ متأهل درآیم. به همین خاطر تمام سختی نقل مکان را به دوش کشیدم. برادر شوهر بزرگم هم مدام به ما سر می‌زد و باز از من خواستگاری می کرد و من هر بار به او جواب منفی می دادم چرا که از شوهرم راضی بودم و بعد از مرگ او تصمیم گرفته بودم مردی دیگری را به زندگیم وارد نکنم. دخترم وقتی در ۱۸ سالگی نامزد کرد. دامادم از ما خواست اسباب‌هایمان را برداریم، به خانه‌ای جدید برویم و با هم زندگی کنیم. خانواده شوهرم نیز راضی به این کار شدند. همه وسایل را جمع کردیم تا صبح زود اسباب‌کشی کنیم.» اما نمی‌دانستیم که برادر شوهرم و همسرش آن شب نقشه دیگری برایمان دارند. زیور می‌گوید: آن شب با خستگی تمام با دخترم یثری به رختخواب رفتیم و یثری مدام به من می‌گفت که رفتار عمو و زن عمویش خیلی مشکوک است. می‌گفت دائما سرک می کشند تا ببینند خوابیم یا نه. حرف‌هایش را جدی نگرفتم و گفتم بگیر بخواب مادر و یثری تا نزدیک ۱ شب با نامزدش تلفنی در حال صحبت بود و بعد از آن خوابید تا این‌که حوالی چهار صبح با صدای جیغ یثری از خواب بیدار شدم و سوزش شدیدی را احساس کردم. ”

304-150x150برادر شوهر زیور با همدستی برادر و همسرش سطلی از اسید را بر سرتاپای زیور و مقدار کمتری از آن را یثرای ۱۸ ساله پاشیده بودند. زیور می گوید: من که چیزی نمی‌دیدم اما یثری می گفت که عمو و زن عمویش را دیده که با سطلی از اسید بالای سرمان ایستاده اند و او را از ناحیه گردن، قفسه سینه، قلب و قسمتی از صورت سوزاندند چرا که او همیشه از من در برابر آنان دفاع می کرد.” و یثری نوعروس با توجه به اینکه پزشکان احتمال زنده ماندنش را از زیور بیشر می دانستند ۱۸ روز پس از حادثه درگذشت.

زیور تا هفت ماه از مرگ دخترش بی‌خبر بود و هر بار خانواده و پزشکان حضور دخترش در بخش سی‌سی‌یو به او وعده می دادند. به گفته زیور یثری اگر زنده می ماند طاقت این شرایط مرا نداشت و حتما دست به خودکشی می زد و آن چنان اشک از چشم تخلیه شده اش جاری شد که یارای ادامه صحبت درباره دختری که برای جشن عروسیش آماده می شد را نداشت.

زیور پس از این حادثه یکی از چشمانش به صورت کامل تخلیه شده و دیگر چشمش نیز بینایی‌اش را از دست داده است. دست‌ها، پاها، سر و سینه‌های او آسیب شدیدی دیده اند.

“مادری که فرزندانش را به مهربانی دعوت می کند”

زیور از ته دل ناله می زند و از روزها و شب های خود را در بیمارستان با درد و رنج تعریف می کند. از این که نزدیک به ۱۰۰ بار تاکنون عمل جراحی انجام داده است و در چند بیمارستان پرونده های قطوری دارد که پرسنل آن ها را با ولیچر جابجا می کنند. وی می گوید: الان وضع صورتم بهتر شده است. در ابتدا لبم به چانه ام و چانه ام به گردنم چسبیده بود و بینی ام کامل از بین رفته بود تا جایی که پزشکان گوشت بینی ام را از پایم برداشتند.

همه هزینه‌ جراحی‌ها توسط خانواده ام تأمین شده است و تاکنون از هیچ کمک یا حمایت اجتماعی‌ای برخوردار نبوده ام.

او امیدوار است تا چشم راستش دوباره بینایی‌اش را به دست بیاورد تا حداقل بتواند امور شخصی خودش را انجام دهد. وقتی از احساس پسرانش در خصوص این حادثه می پرسم می گوید: “پسر بزرگم ۲ سال پیش خودکشی کرد و در شرایط روحی بدی به سر می برد و از این که این بلا به سر من آمده است، می رنجد. پسر کوچکم هم روحیه خوبی ندارد اما من همیشه از آن ها می خواهم که گذشته را به خدا بسپارند و  به فکر درس خواندن باشند”.

برادرشوهر کوچک زیور به اتهام قتل و اسیدپاشی در زندان ایلام به سر می‌برد و برادرشوهر بزرگ تر و همسر برادر کوچک نیز بعد از مدتی زندان اکنون با قید وثیقه آزاد شده اند.

“روزی هزار بار می میرم”

مادر زیور با لهجه غلیظ  از روزهای سخت پرستاری از زیور می گوید: اوایل جابجایی و پانسمان زیور برایم سخت بود چرا که پوست بر بدنش نداشت و من مجبور بودم که احساس مادرانه را زیر پا بگذارم و کارهای دخترم را انجام دهم و در دل غصه او را بخورم.

زیور می گوید: “جدا از مشکلات و هزینه های درمانی من، هزینه زندگی و دو فرزند محصلم، خانواده ام را از پای درآورده است چرا که مجبور شده اند خانه خود را بفروشند و با این سن و سال اجاره نشین شوند ما اکنون مقروض هستیم و تاکنون کسی دست یاری به سویمان دراز نکرده است. کاش آن شب می مردم چون اکنون روزی هزار بار میمیرم”.

“جنایتی بالاتر از اسیدپاشی نیست”

عبدالصمد خرمشاهی، یکی از وکلای جنجالی ایران است او تاکنون پرونده های حساس افرادی چون شهلا جاهد، کبری رحمان پور، ریحانه جباری و اسیدپاشی مربوط به معصومه عطایی را در دست داشته باشد.

وی در خصوص اسیدپاشی این چنین می گوید: سال ها پیش که هنوز قبح این جرم از بین نرفته بود، من طی مصاحبه هایی که انجام دادم و مقالاتی که نوشتم، به مسئولین هشدار دادم که پیگیر روند رو به رشد این بزه باشند. متأسفانه جرم اسید پاشی به آسانی با خرید یک لیتر اسید انجام می شود و این زنگ خطر بزرگی برای جامعه می باشد.

قربانیان اسیدپاشی روزگار خوبی ندارند. من بارها اعلام کردم “جنایتی بالاتر از اسید پاشی نیست” اگر یک قتلی صورت می گیرد، مقتول برای همیشه می میرد اما قربانیان اسیدپاشی درگیر رنج و آلام این بزه تا آخر عمر خود هستند. حمایتی هم وجود ندارد جز چند مورد اسیدپاشی در اصفهان، مابقی قربانیان حمایت نشده در جامعه رها می شوند و با مشکلات زیادی روبرو هستند چرا که عملکرد اسید در گوشت و پوست نیازمند عمل های بسیار است و دیگر آن که با توجه به تغییراتی که در چهره این افراد ایجاد می شود کمتر در جامعه حاضر شده که این مورد، نیاز به مشاوره دارد و قربانیان دائماً برای تأمین هزینه، نیازمند کمک هستند.

خرمشاهی با بیان اینکه که مجازات زندان برای مجرمین اسیدپاش عدالت کیفری نیست، می گوید: به لحاظ مشکلاتی که در قصاص مجرمین وجود داشت، ماده ۲۷۲ قانون مجازات سابق شرایط متعددی را برای اجرای قصاص عضو قائل شده بود اما به علت عدم تساوی در مجازات ، قصاصی صورت نمی گرفت و مجازات مجرم به زندان ختم می شد اما به اعتقاد من مجازات زندان عدالت کیفری نیست. باید در کنار حبس، قانونِ بازدارنده تأثیرگذار خاصی وضع شود.

از منظر جرم شناسی اقدامات پیشگیری از اعمال مجازات بهتر است. من بر این اعتقادم در کنار اقدامات تربیتی و پیشگیرانه که زمینه بروز جرم را کاهش می دهد بایستی قانونی وضع شود که این خلا را پر کند. وقتی قصاص عضو دشوار است، باید قانونی باشد که نوع مجازات را تشدید کند و صرفاً مجازات حبس نباشد.

بنابراین در رابطه با این قضیه در حال حاضر قضات ناگزیرند در مواردی که قصاص امکان پذیر نیست، ماده ۶۱۴ را اعمال کند که عبارت است از: هرکس عمداً به دیگری جرح یا ضربی وارد آورد که ‌موجب نقصان یا شکستن یا از کار افتادن عضوی از اعضا یا منتهی به ‌مرض دایمی یا فقدان یا نقص یکی از حواس یا منافع یا زوال عقل ‌مجنی ‌علیه گردد در مواردی که قصاص امکان نداشته باشد چنانچه ‌اقدام وی موجب اخلال در نظم و صیانت و امنیت جامعه یا بیم ‌تجری مرتکب یا دیگران گردد به دو تا پنج سال حبس محکوم‌خواهد شد و در صورت درخواست مجنی‌ علیه مرتکب به پرداخت‌ دیه نیز محکوم می‌شود. پس بهتر است تا تعیین تکلیف قطعی و قانونی با فرهنگ سازی و آموزش، از بین بردن زمینه های بروز جرایم و حمایت از قربانیان این جرم را کاهش دهیم.

با سوختن صورت محسن و معصومه و زیور و یثری و آمنه و داود و سمیه و رعنا و … داغی به دل جامعه گذاشته شد و زخم هایشان تازه ماند. باید دوباره و دوباره و دوباره درباره این خشونت اسیدی حرف بزنیم، چاره اندیشی کنیم تا شاهد قربانی دیگری نباشیم.

پدیده عجیب فرزندخواندگی در بین حیوانات در تصویر

منتشرشده در

انسان‌ها دلایل متعددی برای پذیرفتن یک کودک به فرزندی دارند. اما فرزندخواندگی تنها پدیده‌ای انسانی نیست و در بین حیوانات هم دیده می‌شود. آن‌ها مراقبت از فرزند حیوانات غیر‌هم‌نوع خود را برعهده می‌گیرند.

در بریتانیا یک سگ به نام "می‌لو" این بچه آهو را به عنوان فرزند پذیرفته است.
در بریتانیا یک سگ به نام «می‌لو» این بچه آهو را به عنوان فرزند پذیرفته است.
در هلند یک توله خرس پاندا که از سوی مادرش طرد شده بود توسط این گربه نر به فرزندی پذیرفته شد.
در هلند یک توله خرس پاندا که از سوی مادرش طرد شده بود توسط این گربه نر به فرزندی پذیرفته شد.
در سوئیس این سگ با وجود آنکه خود سه توله دارد، یک خوکچه را به فرزندی پذیرفته و به آن شیر می‌دهد.
در سوئیس این سگ با وجود آنکه خود سه توله دارد، یک خوکچه را به فرزندی پذیرفته و به آن شیر می‌دهد.
این گراز وحشی که به‌نظر می‌رسد مادر خود را گم کرده حدود یک ماه است در ایالت شلسویگ-هولشتاین آلمان در میان یک گله گاو زندگی می‌کند و این گاو هم او را به فرزندی پذیرفته است.
این گراز وحشی که به‌نظر می‌رسد مادر خود را گم کرده حدود یک ماه است در ایالت شلسویگ-هولشتاین آلمان در میان یک گله گاو زندگی می‌کند و این گاو هم او را به فرزندی پذیرفته است.
اما پدیده پذیرفتن فرزند در میان حیوانات هم دیده می‌شود و گاه ابعاد عجیبی به خود می‌گیرد. در پارک حیات وحش مومباسا در کنیا این لاک‌پشت که تخم‌گذار است یک اسب آبی که چند ماه بیشتر از تولد‌ش نمی‌گذرد را به عنوان فرزند خود پذیرفته است.
اما پدیده پذیرفتن فرزند در میان حیوانات هم دیده می‌شود و گاه ابعاد عجیبی به خود می‌گیرد. در پارک حیات وحش مومباسا در کنیا این لاک‌پشت که تخم‌گذار است یک اسب آبی که چند ماه بیشتر از تولد‌ش نمی‌گذرد را به عنوان فرزند خود پذیرفته است.
در یک محل نگهداری از حیوانات این سگ که خود در آنجا نگهداری می‌شود گرازهای کوچکی که در جنگل پیدا شده بودند را به عنوان فرزند پذیرفته و از آنها نگهداری می‌کند.
در یک محل نگهداری از حیوانات این سگ که خود در آنجا نگهداری می‌شود گرازهای کوچکی که در جنگل پیدا شده بودند را به عنوان فرزند پذیرفته و از آنها نگهداری می‌کند.
در آلمان هم این سگ یک توله ببر را به به فرزندی پذیرفته است.
در آلمان هم این سگ یک توله ببر را به به فرزندی پذیرفته است.
این مرغ در شهر "ورمس" واقع در ایالت راینلند-فالتس چند جوجه ناندوی (ریای) بزرگ را به فرزندی پذیرفته است.
این مرغ در شهر «ورمس» واقع در ایالت راینلند-فالتس چند جوجه ناندوی (ریای) بزرگ را به فرزندی پذیرفته است.
این گاو در ایالت نیدرزاکسن آلمان یک گراز وحشی را به فرزندی پذیرفته و از او مراقبت می‌کند.
این گاو در ایالت نیدرزاکسن آلمان یک گراز وحشی را به فرزندی پذیرفته و از او مراقبت می‌کند.
این سگ در سوچی روسیه سه توله ببر را به فرزندی پذیرفته و به آن‌ها شیر می‌دهد.
این سگ در سوچی روسیه سه توله ببر را به فرزندی پذیرفته و به آن‌ها شیر می‌دهد.
در ایران هم این خر دو بره را که مادرشان به هنگام تولد مرده بود را به فرزندی پذیرفته بود و ماه‌ها به آن‌ها شیر می‌داد.
در ایران هم این خر دو بره را که مادرشان به هنگام تولد مرده بود را به فرزندی پذیرفته بود و ماه‌ها به آن‌ها شیر می‌داد.
بخصوص در باغ‌ وحش‌ها بسیار دیده شده که برخی از حیوانات پس از تولد نوزادشان از پذیرفتن آن خودداری می‌کنند و انسان‌ها مجبور به پرورش آن‌ها می‌شوند. در این مورد رابطه حیوان و انسان به نوعی همچون رابطه فرزندخواندگی است. (عکس: رناته اندرس در شهر برمن به میمونی که از سوی مادرش طرد شده غذا می‌دهد و از او نگهداری می‌کند)
بخصوص در باغ‌ وحش‌ها بسیار دیده شده که برخی از حیوانات پس از تولد نوزادشان از پذیرفتن آن خودداری می‌کنند و انسان‌ها مجبور به پرورش آن‌ها می‌شوند. در این مورد رابطه حیوان و انسان به نوعی همچون رابطه فرزندخواندگی است. (عکس: رناته اندرس در شهر برمن به میمونی که از سوی مادرش طرد شده غذا می‌دهد و از او نگهداری می‌کند)
در بین انسان‌ها دلایل متعددی برای پذیرفتن یک فرزند وجود دارد. این فرزند می‌تواند دارای شباهت‌های ظاهری با "پدر و مادر خوانده" خود باشد یا ظاهری کاملا متفاوت از آنان داشته باشد. این تفاوت می‌تواند چشمگیر باشد، برای نمونه پدر و مادری سفیدپوست فرزند خوانده‌ای سیاه‌پوست داشته باشند.
در بین انسان‌ها دلایل متعددی برای پذیرفتن یک فرزند وجود دارد. این فرزند می‌تواند دارای شباهت‌های ظاهری با «پدر و مادر خوانده» خود باشد یا ظاهری کاملا متفاوت از آنان داشته باشد. این تفاوت می‌تواند چشمگیر باشد، برای نمونه پدر و مادری سفیدپوست فرزند خوانده‌ای سیاه‌پوست داشته باشند.
از میان مشهورترین پدر و مادر خوانده‌های دنیا نیز شاید بتوان از آنجلینا جولی و برد پیت، دو ستاره سینما نام برد. آنجلینا جولی و برد پیت علاوه بر سه فرزند طبیعی خود سرپرستی مدوکس، پسربچه یتیم اهل کامبوج، پکس، کودکی ویتنامی، و یک دختر یتیم اهل اتیوپی به نام زاهارا را بر عهده دارند.
از میان مشهورترین پدر و مادر خوانده‌های دنیا نیز شاید بتوان از آنجلینا جولی و برد پیت، دو ستاره سینما نام برد. آنجلینا جولی و برد پیت علاوه بر سه فرزند طبیعی خود سرپرستی مدوکس، پسربچه یتیم اهل کامبوج، پکس، کودکی ویتنامی، و یک دختر یتیم اهل اتیوپی به نام زاهارا را بر عهده دارند.
از میان مشهورترین فرزند‌خوانده‌های دنیا می‌توان از استیو جابز، مخترع، بنیان‌گذار و مدیر ارشد اجرایی شرکت رایانه‌ای اپل، نام برد. او فرزند "جوآن کارول شیبل" آلمانی – سوئیسی‌تبار و "عبدالفتاح جان جندلی" سوری بود، اما به خاطر مشکلات آن‌ها در نهایت از سوی "پل رینهولد جابز" و همسرش "کلارا هاگوبیان" به فرزندی پذیرفته شد.
از میان مشهورترین فرزند‌خوانده‌های دنیا می‌توان از استیو جابز، مخترع، بنیان‌گذار و مدیر ارشد اجرایی شرکت رایانه‌ای اپل، نام برد. او فرزند «جوآن کارول شیبل» آلمانی – سوئیسی‌تبار و «عبدالفتاح جان جندلی» سوری بود، اما به خاطر مشکلات آن‌ها در نهایت از سوی «پل رینهولد جابز» و همسرش «کلارا هاگوبیان» به فرزندی پذیرفته شد.

چرا حکم اعدام برای جوانان زیر ۱۸ سال در ایران انجام می شود؟

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

به طور كلى از ١٩٥ كشور عضو سازمان ملل، در ١٥٣ كشور حكم اعدام وجود ندارد و يا اگر وجود دارد، در اين كشورها قانوناً اجرا نمى شود. اين تعداد بيشتر از ٨٠ درصد از كل كشورهاى عضو سازمان ملل است.

edam-kodakan-300x191

در ٣٦ كشور قانون اعدام وجود دارد و اجرا مى شود و در بين اين كشورها ايران به نسبت جمعيت مقام اول را داراست. احكام سنگسار و پرتاب از بلندى همواره در ايران به عنوان احكام اعدام صادر شده و براى نمونه ميتوان به دادگاهى در استان فارس در خرداد ماه سال ١٣٨٦ اشاره كرد كه در آن دو تن از متهمان به اتهام تجاوز به عنف به اعدام به شيوه ى پرتاب از بلندى محكوم شدند. در دادگاه ديگرى در دى ماه سال ١٣٨٧ دو خواهر مستحق مرگ شناخته شده و حكم رجم يا سنگسار براى آنها صادر شد.

كتاب قانون مجازات اسلامى كه در برگيرنده ى تمام قوانين كيفرى جمهورى اسلامى ايران است اساساً بر پايه ى فقه شيعه و كتاب تحرير الوسيله آيت الله خمينى بِنا نهاده شده است و اين كتاب در سال ١٣٨٨ توسط مجلس شوراى اسلامى تصويب شده و در نهايت در دى ماه سال ١٣٩٢ توسط شوراى نگهبان تأييد شد.

طبق قوانين اسلام، سن بلوغ براى دختران ٩ سال تمام قمرى و براى پسران ١٥ سال قمرى تمام است. قانون مجازات اسلامى ايران دختران ٩ ساله قمرى تمام و پسران ١٥ ساله قمرى تمام را يك انسان بالغ به شمار آورده و واجب شرايط حكم اعدام مى داند.
اين مسئله بر خلاف تمام مطالعات جامعه شناسى و مدنى است كه در آن سن ١٨ سال را سن بلوغ مى دانند و حتى درايران سن ١٨ سال تمام براى أخذ گواهينامه رانندگى در نظر گرفته مى شود.

بنا بر اسناد منتشر شده توسط دفتر حقوق بشر سازمان ملل در سال ١٣٩٣، تعداد زندانيانى كه در صف اعدام به سر مى برند و موقع ارتكاب جرم زير سن ١٨ سال بوده اند، حدود ١٦٠ نفر اعلام شده است.
در چند روز گذشته فاطمه سالبهى در استان فارس و صمد زهابى در استان كرمانشاه اعدام شدند كه هر دوى آنها موقع ارتكاب جرم ١٧ سال بيشتر نداشتند.

بر طبق قانون مجازات اسلامى حكم اعدام همواره توسط جمهورى اسلامى در طى ساليان اخير انجام شده و در دوره ى رياست آيت الله لاريجانى بر قوهٔ ى قضائيه، صدور حكم اعدام و اجراى آن نسبت به دوره هاى پيش از او سير صعودى داشته است. آيت الله لاريجانى همواره بر اجراى احكام و دستورات اسلامى و اجراى هر چه سريع تر آنها تأييد كرده و بر طبق آمار رسمى اعلام شده تنها در ٦ ماهه ى اول سال جارى ٦٩٤ نفر در ايران اعدام شده اند.

آرى، اين است دليل آنكه جمهورى اسلامى نه تنها فعالين سياسى،معلمان، دانشجويان، كارگران، نويسندگان، شاعران و … را اعدام كرده و از بين ميبرد، بلكه به اعدام جوانان زير ١٨ سال نيز مى پردازد.

زنده باد آزادى، زنده باد ايران

احمدى

اسلامگرايان ایران؛ پايان دوزخ و جهنم ناشايستگی

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

مجید محمدی

25اصل و فرعی از اسلام نيست که اسلامگرايان شيعه در ايران برای بالا رفتن از نردبان قدرت و تحکيم آن و سپس اختصاصی کردن قدرت، ثروت و منزلت جامعه مورد استفاده (يا به بيان مخالفان آنها، مورد سوء استفاده) قرار نداده باشند به جز باور به روز جزا و رستاخيز.

اسلامگرايان شيعه در رقابت با مارکسيسم و فاشيسم- برای عقب نماندن از آنها- توحيد را به جامعه‌ی بی طبقه‌ی توحيدی، عدل الهی را به خواست خداوند برای عدالت اجتماعی، انتظار را به سازماندهی نيروهای ميليشا برای کسب قدرت و تاسيس حکومت برای زمينه سازی ظهور، امامت را به حکومت مطلقه‌ی ولايت فقيه (پيشوا)، امر به معروف و نهی از منکر را به دخالت نهادينه و گسترده و هر روزه‌ی حکومت در زندگی خصوصی شهروندان (تماميت خواهی اجتماعی)، و احکام شريعت را به نظام حقوقی اسلامی تعبير و تفسير کرده‌اند. اما دوزخ و رستاخيز کمتر مورد بهره برداری اسلامگرايان واقع شده است.

آنها در سخنرانی‌های روزانه و هشدارهای شان مخالفان را به روز جزا احاله نمی دهند؛ آنها را از آتش دوزخ نمی ترسانند؛ به دشمنان خود وعيد جهنمی با هفت يا هفتاد طبقه از گدازه‌های آتش نمی دهند؛ به هنگام اعدام افراد، خود را اعزام کننده‌ی گناهکاران به جهنم معرفی نمی کنند؛ و اصولا دوزخ و رستاخيز از دايره‌ی ادبيات سياسی/مذهبی اسلامگرايان بيرون است. چرا؟

به چهار دليل نيازی به اسلاميزه کردن دوزخ در چارچوب حکومت دينی ديده نشده است:

نشانه‌ی ضعف

اين مخالفان و مردمان زخم خورده و رنج ديده از حکومت‌اند که در برابر ظلم و فساد و جنايات حکومت، تنبيه مقامات را به روز جزا واگذار می کنند چون چاره ای ندارند. مادران سعيد زينالی، ستار بهشتی يا اميدرضا مير صيافی يا خواهران کشته‌های پس از انتخابات، علی خامنه‌ای و عناصر ماشين سرکوب وی را به عدل الهی در روز رستاخيز احاله می دهند چون به دستگاه قضایی جمهوری اسلامی برای اجرای عدالت اميدی ندارند اما اگر حاکمان به همان ادبيات تمسک پيدا کنند نشانه‌ی ضعف آنها تلقی خواهد شد.

در فرهنگ عامه در ايران که حکومت‌های استبدادی و عدم استقلال دستگاه قضا نيز در آن دستکاری کرده‌اند، افراد وقتی ديگران را به عدالت الهی و جزا و پاداش اخروی احاله می دهند معنی آن اين است که دست شان از قدرت دنيوی کوتاه است. مقامات جمهوری اسلامی خود داغ و درفش و آتش و شکنجه و ديگر ابزار و آلات زجر دادن افراد را در اختيار دارند و نيازی نمی بينند به دوزخ و ناملايمات آن تمسک بجويند. آنها حتی در برابر دشمنان توهمی خارجی خود به اين ادبيات تمسک نمی جويند چون تصور می کنند اين به معنی ضعف آنها گرفته خواهد شد.

ترس ناخودآگاه از عقوبت

غربيان با خلاصی از قدرت قاهره‌ی دستگاه کليسا و نفی آتش زدن ساحران و مخالفان توسط آن و نيز رفتن به دنبال مديريت علمی و عقلانی جوامع، مفاهيمی مثل دوزخ و رستاخيز را از حوزه‌ی اداره و سياستگزاری و تصميم گيری عمومی اخراج کردند و آن را در حيطه‌ی دين و ادبيات و هنر به دليل کشش‌ها و تعليقاتش نگاه داشته‌اند. اما در ايران اين حکومت دينی است که به دليل ترس از عقوبت ناشی از قساوت‌ها و جنايت‌ها و فسادها آن را از حيطه‌ی عمومی به کناری نهاده‌ است.

مقامات جمهوری اسلامی به دليل تربيت در مدارس و مجالس مذهبی به خوبی آگاهند که اگر داوری به مرجعی غير از حکومت واگذار شود احدی از آنان بری از کيفرهای سخت باقی نمی ماند. آنها خود می دانند مرتکب بزرگترين گناهان يعنی دروغ و تقلب و آدمکشی و آدم فروشی يا حداقل سکوت در برابر اين گناهان شده‌اند و از مواهب ارتکاب به اين گناهان يا سکوت در برابر انها برخوردار. به همين دليل اصولا نمی خواهند پای داوری الهی را به ميان کشند.

دوزخ کاربرد ندارد

مقامات و ايدئولوگ‌های جمهوری اسلامی به دوزخ نه به عنوان «رنج حتمی در آينده»، نه به عنوان محرکی برای تغيير رفتار کودکان و نوجوانان، و نه به عنوان عاملی برای تسکين رنج ديدگان باورمند (با به دوزخ رفتن دشمنان مذهبی آنان) نياز دارند. آنان می دانند که جهنم ديگر به سختی برای جامعه‌ی ايران هشدار دهنده است. ترس از ماموران بسيج و لباس شخصی برای مردم ايران بسيار ملموس تر از ترس از خدا و روز جزاست. به همين دليل حکومت از چاقوی نقد استفاده می کند و نه از شمشير نسيه.

شهروندان ايرانی سال هاست که ديگر قصه‌هايی از دوزخ برای فرزندان خود نمی گويند، جايی که آتش به دهان افراد می ريزند، نجاست به حلق شان فرو می کنند، و ۷۰ لايه آتش جهنم بر روی هم انباشته شده‌اند؛ در لايه لايه‌ی طبقات زير زمين است؛ يا با سيخ و درفش به جان شان می افتند. آنها حتی شيطان افسانه‌ای را نيز فراموش کرده‌اند چون با نوع واقعی آن هر روز دمخورند. جالب اينجاست که رهبران و مبلغان دينی شيعه که اساس کارشان بر ترس است ديگر به دوزخ کاری ندارند چون حکومت ايده‌ال و مورد تاييد آنها دوزخ را بر روی زمين برای دينداران و غير دنيداران هر دو به تساوی به ارمغان آورده است.

در ايران ديگر سکوت در باب دوزخ به بی دينان و اپيکوريان اختصاص ندارد بلکه روحانيت حاکم و وفاداران به حکومت نيز يادی از باور خود به دوزخ نمی کنند. اسلامگرايان حاکم نمی توانند به دوزخ باور داشته باشند چون با اين باور کسب و کار روزمره شان که ارتزاق از اموال عمومی بدون رضايت آنهاست معطل می ماند. در برنامه‌های مذهبی رسانه‌های دولتی ۳۴ سال است که يادی از آيات و روايات مربوط به رستاخيز همانند آيات و روايات مربوط به دورغ گويی نمی شود.

دوزخ را در ايران نه تناقض‌های درونی‌اش (که در همه‌ی اديان وجود دارد) بلکه بهشت برساخته‌ی حکومت دينی که همانا دوزخ است به قعر دريای اعتقادات فرستاد. در اين دوزخ نمايندگان خدا دست دوزخيان را نمی گيرند تا آنها را همانند عيسای مسيح از دوزخ بيرون کشند (کاری که می گويند مسيح با آدم و حوا و موسی و نوح و ديگران کرد) بلکه آنها را بيشتر و بيشتر به درون آتش هل می دهند.

جهنم ناشايستگی

جهنم برای ايرانيان ديگر نه مکانی پر از آتش و رنج در آينده بلکه محقق شده در پيش چشمان آنهاست. جهنم  برای شهروندان ايرانی خيابان‌ها و جاده‌های ايران است که سالانه بيش از بيست هزار نفر در آنها کشته می شوند؛ جهنم فضای آلوده و پر از پارازيت شهرهاست که سالانه هزاران نفر از سم رها شده در آن می ميرند و هزاران کودک معلول و سقط شده به بار می آورد. جهنم جامعه‌ای است که جوانان آن فوج فوج به اعتياد و سيگار پناه می آورند و دود سالانه هزاران نفر را به کام خود می کشد و حکومت هيچ کاری برای اين خودکشی جمعی نمی کند.

جهنم جايی است که: هر روز يک مادر به هنگام وضع حمل، هر هفت دقيقه يک سيگاری و هر دو ساعت يک معتاد می ميرد؛ هر لحظه انسان‌ها را به دليلی متفاوت تحقير می کنند؛ و حتی نمی توان از آن گريخت چون در دست داشتن گذرنامه‌ی ايرانی يعنی عدم مجوز ورود به بسياری از کشورهای دنيا. در اين حال مردم را از دوزخ ترساندن تنها به يک لطيفه می ماند.

جامعه‌ی دينی؟

اتفاقا دينی و مذهبی بودن جامعه‌ی ايران را نه با آمار کارمندان دولتی که به نمازخانه‌ها يا ديگر مراسم مذهبی در اداره می روند (تا سر ماه از مدير روابط عمومی چند هزار تومانی پاداش بگيرند) يا متراژ چادرهای وارداتی (که در ادارات توزيع می شود)، يا شرکت در حج عمره و واجب با سوبسيدهای دولتی بلکه در ترس از دوزخ بايد اندازه گرفت.

وقتی دوزخ به طور کلی از ادبيات اسلامگرايان و نيز شهروندان حذف شده و جامعه و دولت احساس نيازی بدان نمی کنند چطور می توان جامعه را معتقد به باورهای بنيادين مذهبی تلقی کرد؟

چند مورد در رابطه با آمیزش جنسی

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

رابطه جنسی نقش بسیار مهمی در ازدواج دارد، ولی با اینحال زوج‌های زیادی بدون توجه عمیق به آن زندگی می‌کنند. در این بحث از دیدگاه مرد و زن نحوه صحیح رابطه ra4-887جنسی را بررسی می‌کنیم .

بدون برو برگرد همه می‌دانند که رابطه جنسی حیاتی‌ترین جزء همه‌ی ازدواج‌هاست. پس اگر یکی یا هر دوی زوجین علاقه و رغبت خود را از دست دادند چه می‌شود؟ تحقیقات نشان داده است که درصد انبوهی از چنین ازدواج‌هایی با شکست مواجه می‌شود. (بعد از مسایل مالی، مسایل جنسی دومین دلیل برای طلاق شناخته شده است). ناامید نشوید. راه‌های زیادی برای جلوگیری از آن وجود دارد. در اینجا سه راه برای جان بخشیدن دوباره به زندگی جنسی‌تان برای شما فراهم آورده‌ایم. پس اگر می‌خواهید ازدواج‌تان به طلاق ختم نشود، این سه مرحله را با ما دنبال کنید.

1. به خودتان متکی باشید

فرقی نمی کند که همسرتان چقدر دوستتان داشته باشد و بخواهد ارضائتان کند؛ تحریکات و شور جنسی او به هیچ وجه شبیه به شما نیست. به همین دلیل غیرمنطقی است اگر انتظار داشته باشید هر زمان شما تحریک شدید در اختیارتان باشد. باید یاد بگیرید که چطور گهگاه نیازهایتان را کنترل کنید. احتمالاً تصور خواهید کرد که عادلانه نیست و مطمئناً عصبانی خواهید شد.

البته امیدوارم که زوج ها تا آنجا که می توانند در زندگی جنسی خود با همسرشان انرژی لازم را بگذارند، اما بااینحال باز هم ممکن است زمان هایی وجود داشته باشد که شما آمادگی رابطه ی جنسی را داشته باشید در حالیکه همسرتان ندارد. این مسئله ای کاملاً نرمال و طبیعی است و باید آن را بپذیرید. هرچه تلاش همسرتان برای فهمیدن شما و نیازهایتان باید بیشتر شود، تلاش شما نیز در درک این تفاوت ها باید افزایش یابد. قسمتی از این درک و پذیرفتن با اتکای گاه و بیگاه شما به خودتان برای ارضای میل جنسیتان نشان داده می شود. اگر اطمینان داشته باشید که همسرتان واقعاً دوستتان دارد و به شما توجه می کند، انجام اینکار با راحتی بیشتری صورت خواهد گرفت.

2. تنوع، مزه‌ی زندگی است

احتمالاً زندگی جنسی شما دچار یکنواختی شده است. حتی مهیج ترین فرد در رابطه جنسی هم اگر رابطه جنسی برایش تکرار مکررات شود، از آن دلزده خواهد شد. اگر این مورد را در رابطه جنسی خودتان با همسرتان هم مشاهده می‌کنید، پس وقتش رسیده که کمی تنوع وارد این رابطه کنید. برای جلوگیری از یکنواختی جنسی، باید کمی خلاق باشید.

مکانی جدید انتخاب کنید: همیشه یک گوشه خاص برای معاشقه جنسی خود انتخاب نکنید

لباس زیر های لختی و جدید بخرید.

عطر خوشبو استفاده کنید

حتما مسائل بهداشتی و نظافتی را رعایت کنید: آرایش و زدودن موهای زائد بسیار مهم است و نشانه اهمیت دادن به شریک زندگی خود می‌باشد .

شما پیش‌قدم شوید: معمول است که مرد در رابطه جنسی پیش قدم می شود. بد نیست برای تنوع زن نیز گاهی پیش قدم شود .

رفتار تحریک‌آمیز داشته باشید: عشوه و ناز زنانه جنسی قبل از نزدیکی سبب تحریک شدید مرد می شود.

با آرامش و مهربانی با او رفتار کنید: خشن و عجول نباشید. سعی کنید با کلام، نگاه، حرکات و رفتار خود به ارامی همسر را تحریک کنید. بگذارید او نشانه‌های عشق و محبت را در شما ببیند و به ارامی به او نزدیک شوید …

بوسه، قدیمی‌ترین نقطه شناخته شده برای تحریک است که شامل بوسیدن لب‌ها، صورت، لاله گوش، گردن و یا هر قسمتی از بدن همسر باشد که پیدا کردن نقطه‌های حساس‌تر مدتی طول می‌کشد و به نسبت بلوغ و فهم جنسی مرد و زن نقاط مربوطه شناخته می‌شود

گفتار های عاشقانه: تحریک فقط به نوع فیزیکی محدود نمی شود و نوع روانی نیز دارد که باید به صورت همزمان استفاده شود صحبت های عاشقانه که هنگام رسیدن دو دلداده به هم بینشان رد و بدل می‌شود بسیار پر اهمیت است.

لمس و نوازش با حوصله: سطح داخلی ران (مرد و زن) و لب‌های فرج (زن)، بیضه و نواحی اطراف آن (مرد)، گرفتن و فشردن کمر (زن و مرد)، کلیتوریس زن که تحریک و نوازش آن حکم آلت مرد را دارد.

همانند گنجشک آمیزش نکنید و همسر خود را آماده و راضی سازید. سعی کنید در اولین مرحله همسر خود را در شرایط نعوظ کامل قرار دهید: در مردها با تحریک آلت تناسلی و مالش و نوازش آن حالت نعوظ فراهم می‌شود (بلند شدن و سفتی آلت تناسلی در مرد را نعوظ مرد گویند). در خانم‌ها نعوظ یعنی تحریک و سفتی کلیتوریس (چوچوله) و نوک پستان.

فراهم کردن تحریک لازم در همسر: مرد با فکر و یا در نظر آوردن نقاط شهوت‌انگیز و یا عوامل روانی نعوظ به او دست داده و اغلب در این حالت تحریک شده به حساب می‌آید آنچه بر زن لازم است تحریک موضعی نیست بلکه تحریک موقعی است و آن زمانی است که مرد در حالیکه دخول انجام می‌دهد نعوظ وی کاهش می‌یابد و دخالت زن با تحریک مرد در حالی که عضلات مهبل را بر روی آلت مرد فشار داده ران‌ها را بهم نزدیک می‌کند و با دست مالیدن به پشت مرد در امتداد ستون فقرات وی ، نعوظ مرد برگشته و مرد را راضی می‌سازد.

مرد باید در آغاز رابطه جنسی ذهن و فعالیت خود را متوجه تحریک و آماده کردن زن نماید. و البته زن نیز باید به آماده سازی مردش در این مرحله توجه داشته باشد.

مرد هر چه بیشتر بتواند با مهارت زن را تحریک کند زن در ادامه هر کاری مرد طالب باشد انجام می‌دهد. این مسئله برای خانم ها نیز صادق است .

زمان دخول بهترین زمان برای سخنان محبت‌آمیز است. در این لحظه از همسر خود قدردانی کنید و او را بهترین بنامید که این خود سبب افزایش روابط زناشویی و استحکام زندگی می شود.

به همسر خود بفهمانید که رابطه جنسی با او سبب آرامش او می شود و می خواهید با این عمل عشق و محبت خود را بیشتر به او ثابت کنید و هدف فقط ارضاء جنسی-جسمی نیست بلکه روح معنوی شما نیز با این عمل ارضاء می شود .

بهتر است با همسر خود از فبل هماهنگ کنید که اسپرم کجا ریخته شود چرا که این مطلب سبب آرامش خاطر بیشتر طرفین و تحریک بیشتر می‌شود.

زمانی که مطمئن نشدید که زن به اوج لذت و ارضا شدن نزدیک نشده از ارضای خود جلوگیری کنید. دیدن ارگاسم و ارضاء زن برای مرد بسیار ارزشمند و تحریک‌کننده است. سعی کنید اول زن به اوج لذت برسد و مرد با کمی فداکاری و خویشتن‌داری بعد از زن ارضاء شود. وقتی اول زن ارضاء شود تمایل جنسی مرد بیشتر می‌شود و می‌تواند براحتی خود را به اوج لذت برساند ولی وقتی مرد اول ارضاء شود زن او را ناتوان جسمی می‌بیند و تصور بر آن دارد که مردش به او در این لحظه توجه کمتری دارد و این مسئله می‌تواند باعث تاخیر و حتی عدم ارضاء زن شود. به محض شروع ارضا از طرف زن، مرد نیز می‌تواند خود را ارضا کند. بهترین شیوه ارضا‌شدن، همزمانی آن بین طرفین است.

مهمترین قسمت: معمولاً مردها پس از ارضاشدن یا می‌خوابند، یا پشت به زن از او دوری می‌کنند. در صورتی که کاری که باید انجام دهند این است که شروع به بغل کردن و نوازش زن کنند. و به او آرامش دهند تا استراحت کند.

شایسته است که شربتی گوارا تهیه نموده و برای همسر خود بیاورد.

فراموش نکنیم که هیچ یک از این رفتارها چه هنگام رابطه جنسی و چه در حالت‌های دیگر زندگی از جانب زن بدون پاسخ نخواهد ماند.

تذکر به خانم‌ها: اگر مردی به این نکات توجه نکرد، شک نکنید که در رابطه جنسی توانا نیست و خودخواه می‌باشد. راستی آقایان پا به سن گذاشته حتماً قبل از آوردن نوشیدنی ادرار خود را تخلیه کرده و آلت خود را شستشو دهند تا پروستاتشان معیوب نگردد.

در آخر بعد از انجام رابطه جنسی بهتر است از همسر خود تشکر کنید.

و… هزاران کار دیگر هست که می توانید برای از بین بردن یکنواختی موجود در رابطه تان انجام دهید.

3. اگر همه چیز عمل نکرد، صادق باشید

من با زوج‌های زیادی روبه رو بوده‌ام که بی‌علاقگی و نارضایتی یکی از زوجین از ‌رابطه‌ ‌جنسی‌ باعث جدایی شده است. البته شما هم ممکن است به فکر اینکار بیفتید. اما بدانید طلاق یا برقراری رابطه‌ی جنسی با افرادی غیر از همسرتان، راه‌حل‌های مناسبی نیستند. درست است که عشق‌بازی با غیر می‌تواند مشکلتان را حل کند، اما بدانید که در طولانی مدت مشکلات بیشتری نیز برایتان ایجاد می‌کند و باعث خراب‌شدن ازدواج‌تان هم می‌شود. حتی اگر ازدواج‌تان هم سالم باقی بماند، درد و رنجی که همسرتان از عشق‌بازی شما با کس دیگری متحمل می‌شود، بی‌اندازه است.

طلاق هم راه‌حل خوبی به شمار نمی‌رود. اگر به جای پیدا کردن راه‌حل و برطرف کردن مشکل، از آن فرار کنید، ممکن است زوج دیگری پیدا کنید که او نیز از نظر جنسی با شما ناهماهنگ و ناسازگار باشد، و بهتر است از خود بپرسید این کار را تا کجا ادامه خواهید داد؟ قبل از اینکه بار و بندیلتان را جمع کنید و همسرتان را ترک کنید، به شما پیشنهاد می‌کنم که ببینید آیا همسرتان از این جریان خبر دارد؟ اطلاع دارد که شما از رابطه‌ی جنسیتان با او ناراضی هستید؟ کار را به دعوا نکشانید. تقصیرها را به گردن او نیندازید، حرف‌های بد نزنید، انتقاد نکنید، فقط خیلی آرام به او بگویید که به خاطر اختلافاتی که در روحیات جنسی شما وجود دارد، می‌خواهید کاری را که اصلاً دوست ندارید انجام دهید. افکار خود را با او در میان بگذارید. این را به صورت یک تهدید مطرح نکنید. فقط میزان ناامیدی خود را با او در میان بگذارید. به او فرصتی دوباره برای اصلاح و سازگار شدن بدهید، و منتظر نتیجه ی آن بمانید.

چرا عشق‌های آتشین دوام ندارند؟

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

مارک ورنون می‌گوید که باورهای موجود درباره عشق‌های آتشین، بزرگ‌ترین آفتی است که می‌تواند یک رابطه بلندمدت دو نفره را تهدید کند.

iranfarda2012وجود عشقی آتشین بین دو نفر اغلب به عنوان نقطه اوج رابطه آنها در نظر گرفته می‌شود و نه فقط در روز ولنتاین، بلکه در هر وقت و موعدی می‌توان شاهد نشانه‌های چنین تفکری در باورهای عموم بود.

هزینه یک عروسی را در نظر بگیرید. این هزینه‌ها تقریبا در تمام کشورها هر ساله بیشتر و بیشتر می‌شود. در بریتانیا، برای یک عروسی باید به راحتی ۲۰ هزار پوند هزینه کرد. انگار زوج‌هایی که دنبال تشکیل زندگی هستند، معتقدند که بین میزان پولی که خرج می‌شود و میزان عاشقانه بودن رابطه‌شان ارتباطی مستقیم وجود دارد.

فیلم‌های عاشقانه هم تقریبا همیشه فروش خوبی دارند و اگر داستان طوری پیش برود که دو قهرمان عاشق داستان سرانجام همدیگر را به خوشی در آغوش بگیرند، می‌توانید به درآمد صدها میلیون دلاری فروش فیلم امیدوار باشید.

در سال‌های اخیر هم که رکود اقتصادی و کسادی بازار همه را گرفتار کرده است، وبسایت‌های دوستیابی با استقبال روبه‌رو شده‌اند و طبق گزارش‌ها، سال میلادی گذشته سایت‌های فعال در بریتانیا با ۶۰ درصد افزایش درآمد روبه‌رو بوده‌اند.

ضرب‌المثلی هست که می‌گوید عشق کور است. البته شاید درست‌تر این باشد که بگوییم وقتی رابطه‌ای را با برداشتی افراطی از عشق آغاز می‌کنیم، کور می‌شویم.

سر اصل مطلب بروم؛ به نظرم افسانه‌هایی که درباره عشق آتشین…در فرهنگ جامعه جا افتاده‌اند، از مهم‌ترین عواملی هستند که ممکن است در عصر ما یک رابطه دونفره را تباه کند.

براساس همین افسانه‌ها، کسی آن بیرون هست که قرار است شما و زندگی شما را کامل کند. فردی که مکمل شماست و بدون او تنها طعم نیمی از خوشبختی را خواهید چشید.

در نتیجه، یکی از آزمون‌های مهم زندگی‌مان یافتن این فرد است تا عاشقش شویم. آنموقع است که از زندگی فردی دست می‌کشیم و می‌خواهیم با او به یک واحد تبدیل شویم.

اما چطور می‌توان چنین باوری را ثابت کرد؟ در عین حال که به نظرم، چنین دیدگاهی نسبت به عشق، باعث می‌شود زوج‌ها برای رسیدن به آن تکاملی که از آن صحبت می‌شود، تحت فشار سهمگینی قرار گیرند.

در واقع، چنین رویکردی به عشق می‌تواند رابطه دو نفر را بیشتر تضعیف و تخریب کند تا این که نقشی حمایتی داشته باشد.

این دیدگاه، از نظر اجتماعی هم ویرانگر است و چهره‌ای آرمانی از عشق تصویر می‌کند، بدون توجه به درک این موضوع که عشق چیزی است که باید آن را به وجود آورد، نه آنکه پیدایش کرد.

عشق در بالا و پایین زندگی، بین دو نفر شکل می‌گیرد، آن هم زمانی که هر دوی آنها می‌دانند نه خودشان و نه آن دیگری، کامل نیست و عیوبی دارد.

iranfarda2012شاید عده‌ای بگویند که به چنین افسانه‌ای باور ندارند. آنها ممکن است بگویند که این باور، تنها برای شکل دادن شالوده داستان‌ها و فیلم‌های عاشقانه یا آگهی‌های پرآب‌ورنگ سایت‌های دوست‌یابی به کار می‌رود و شامل زندگی واقعی نمی‌شود.

اما آیا همین برداشت رویایی از عشق نیست که همچنان بسیاری را به سمت مجله‌های پرزرق و برق، سالن‌های سینما و سایت‌های اینترنتی می‌کشاند؟

در عین حال که گفته می‌شود ظاهرا افرادی که در ازدواج اولشان شکست خورده‌اند، اغلب ازدواج دوم موفقی دارند. شاید بخشی از این موفقیت ناشی از تغییر دید آنها نسبت به عشقی باشد که انتظارش را داشته‌اند.

شاید این زوج‌ها از تجربه تلخ (ازدواج اول) خود درس گرفته‌اند و الان می‌توانند درباره مواردی که با هم اختلاف دارند، به شیوه‌ای معقولانه بحث کنند و بر عشق و علاقه خانواده‌ها و دوستانشان تکیه کنند.

نتایج یک پژوهش هم نشان داده است که همراهی و همزبانی دو طرف، حمایت اجتماعی و ثبات مالی سه عامل مهم در موفقیت یک زندگی مشترک هستند.

برخی نشانه‌ها حاکی از آن است که آدم‌ها به تدریج در حال فاصله گرفتن از باورها و افسانه‌های عاشقانه هستند.

داده‌های رسمی در بریتانیا نشان می‌دهد که تعداد افرادی که به زندگی مجردی روی آورده‌اند، از اواسط دهه ۱۹۹۰ میلادی ۵۰ درصد افزایش یافته است.

در بسیاری از گزارش‌ها آمده است که این افراد این نوع زندگی را به معنای لذت بردن از آزادی‌های بیشتر و داشتن اوقات فراغت بیشتر برای گذران وقت با دوستان ارزیابی می‌کنند.

اما چرا رویکردها به عشق اینگونه شده است؟

ظن من بر این است که میل شدید افراد به داشتن تجربه‌ای عمیق و والا از عشق، این واقعیت را که عشق در درجه اول، درباره دیگران است، در سایه قرار می‌دهد.

احتمالا افسانه‌ها درباره عشق‌های آتشین، باعث می‌شود افراد به جای آن که عاشق طرف مقابل شوند، نسبت به آنچه از عشق تصویر می‌شود، چنین حسی پیدا کنند. در چنین حالتی، مهم نیست شما عاشق چه کسی می شوید، مهم این است که فقط عاشق شوید.

اعتیاد به عشق بعد دیگری هم دارد؛ سایمون می، فیلسوف، می‌گوید در شرایطی که بسیاری در غرب، اعتقادشان را به خدا از دست داده‌اند، ما همچنان در انتظار عشق بی‌قیدوشرطی هستیم که قبلا گفته می‌شد خدا وعده‌اش را داده است. اما وقتی به خدا اعتقادی نداریم، این عشق بی‌قیدوشرط را از آدم‌هایی انتظار داریم که دور و برمان هستند.

ما آنها را خدایان خود می‌کنیم و البته کمی بعد، وقتی آنها نتوانستند انتظاراتمان را برآورده کنند، واکنش نشان می‌دهیم.

در چنین موقعیتی است که عشق به نفرت تبدیل می‌شود و به تدریج در سایه این نفرت، اشتیاق اولیه از بین می‌رود.

همانگونه که اریش فروم می‌گوید، هنر واقعی در عشق این است که از «عاشق شدن» به سمت «عاشق ماندن» حرکت کنیم.

عاشق شدن را می‌شود به عطر مست‌کننده‌‌ای تشبیه کرد که با شکل‌گیری یک رابطه به وجود می‌آید. رابطه‌ای که با به مالکیت درآمدن دست‌کم یکی از طرف‌ها شکل گرفته است.

این عطر نمی‌تواند دائمی باشد و زیاد دوام نمی‌آورد چون سلطه‌گرایی و به تملک درآوردن آدم‌ها با اصولی همچون آزادی و سرزندگی آنها مغایر است.

اما ماندن در یک عشق، به معنای آن است که ظرفیت آن را داشته باشید که در عین ماندن در کنار یک نفر، آزاد باشید. چنین احساسی می‌تواند به کیفیت‌های ظریف‌تری از زندگی، از جمله تعهد، سخاوتمندی و صداقت، مجال بروز و ظهور دهد. روندی که نوعی استقبال از زندگی است.

داستان زرتشت

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

قصه‌های قدیمی باید هر چند سال یک بار دوباره گفته شوند، به زبانی تازه، با نگاهی امروزی؛ تا آنهایی که با متون قدیمی ارتباط برقرار نمی‌کنند یا به آن دسترسی ندارند یا از آن بی‌خبر هستند، این قصه‌ها را از آدم‌های هم‌نسل خودشان بشنوند.

iranfarda2012داستان‌نویس ایرانی،مهدی مرعشی،جز آنکه قصه‌های خودش را نوشته است، با چنین نگاهی از بازنویسی داستان‌های قدیمی یا روایت قصه‌های کهن هم غافل نیست. او بازآفرینی و ساده‌نویسی و نقل دوباره متون کهن به زبانی امروزین را وظیفه هرکسی می‌داند که توان روایت و نقل ادبیات کهن را دارد.

این نویسنده «داستان زرتشت» را به نظر می‌رسد با همین هدف نوشته است. پیش از این نیز «سمک عیار» از او منتشر شده بود که داستان این شخصیت را که خودش، او را «دن کیشوت فارسی» می‌داند، بازآفرینی کرده است و این بار در رمان «داستان زرتشت» به زندگی یک شخصیت تاریخی و تأثیرگذار و حتی از دید عده‌ای، «مقدس» پرداخته و آن را روایت کرده است.

مهدی مرعشی، نویسنده ایرانی ساکن کاناداست و این کتاب را هم نشر «زاگرس» در مونترآل منتشر کرده است. او در دانشگاه تهران، ادبیات و زبان فارسی خوانده و سال‌ها با نشریات مختلف ادبی مثل کارنامه، نافه، واژه، خوانش و شوکران همکاری کرده و داستان‌هایی هم در آنها به چاپ رسانده است.

وی از سال 2010 در کانادا زندگی می کند و این رمان هم برای نخستین بار در همین کشور منتشر شده است.
این نویسنده ، رمان دیگری هم به نام «رسم این زن سکوت است» در دست چاپ دارد که نوشتنش را بعد از مهاجرت آغاز کرده است.
مرعشی، دو مجموعه داستان دارد: «نفس تنگ» که آن را نشر چشمه منتشر کرده و «کتابت بهار» که در ققنوس چاپ شده است. بازنویسی داستان‌های «سمک عیار» از دیگر آثار اوست. همچنین مرعشی کار ترجمه هم انجام داده و اشعار «آپولینر» و «ژاک پره‌ور» را به فارسی منتشر کرده است.

در آخرین اثرش «داستان زرتشت» قصه زندگی مردی را روایت کرده که همچون بیشتر شخصیت‌های بزرگ تاریخ، زندگی‌اش پیچیده در رمز و راز است و آنچه از او روایت شده، شاید در واقع، مجموعه‌ای از واقعیت و خیال باشد.

نویسنده، داستان زندگی زرتشت را از شب تولد او آغاز می‌کند. از شب ششم فروردین ماه، شبی که در آن پسری پا به دنیا گذاشت که پیش از آمدنش کسی به پدر و مادرش گفته بود فرزندشان ویژه خواهد بود و دنیا را متحول می‌کند. «او همانی ست که مردم منتظرش هستند.»

پوروش اسپ و دغدو، فرزند تازه متولد شده‌شان را «زرتشت» نام می‌نهند، یعنی دارنده شتر زرد. زرتشت متولد می‌شود: «مردم دسته دسته به سرای پوروش اسپ و دغدو می‌آمدند تا شاهد دیدن فرزندی باشند که به جای گریه در آغازین دم زندگی لبخند زده. پیش از آن، گریه هر کودک نشانه‌ای بود به رنج پیش رو. مغان می‌گفتند گریه کودک، آگاهی از سرنوشت شوم پیش‌روست. پس برای اینکه به حیات بهتر دست یابند، باید تا پیش مغان نماز برند و به آیین آنان نذر بیاورند تا مغ بزرگ به درگاه خدایان التماس برد و برای مردمی که جز سرنوشتی شوم در انتظارشان نبود طلب بخشایش کند.»

اما از خیلی پیش از آن دیگر خانه خدا، خانه میترا و آناهید نبود. ایرانیان آن روزگار مهرپرست یا میترائیست بودند و دین چند ایزدی داشتند و «مردم، مغان را چنان نماز می‌بردند که گویی خدا در برابرشان مجسم شده».

نویسنده ضمن اشاره به وقایع تاریخی در قالب داستان، خواننده را با خود همراه می‌کند و او را با وضعیت مردم آن زمان و چگونگی رشد و بالیدن زرتشت و مبارزه‌اش با مغان میترائیست که موقعیت خود را در خطر می‌بینند، آشنا می‌کند و از توطئه‌های‌شان علیه زرتشت، وقتی که پای استدلال‌شان در مناظره با او چوبین است و از ایمان آوردن پادشاه ایران زمین به دین زرتشت «دین بهی» می‌گوید.

زرتشت و مغ بزرگ بلخ، در حضور ویشتاسب، پادشاه ایران به مناظره می‌نشینند و « آغاز مناظره زرتشت، پایان کار مغ بزرگ بلخ هم بود، چون در برابر استدلال روشن زرتشت و آنچه در گات‌ها بود، او چیزی نداشت. از دسته مغان هم که آمده بودند چند نفری در دل به صدق گفتار زرتشت ایمان آوردند.»

گات‌ها سروده‌های زرتشت بود: «زرتشت دلبسته شعر بود. می‌اندیشید کلامش با شعر در دل‌ها خواهد نشست. آنچه از اهورامزدا الهام می‌گرفت، در قالب شعر می‌ریخت. گات‌ها کم‌کم شکل می‌گرفت.»

اما گات‌ها به گفته نویسنده، تنها شعری آهنگین و دلنواز نبود: «گات‌ها بزرگترین پدیده اندیشه هستی بود. معجزه بود از جانب آنکه خود را سوشیانت می‌دانست. سوشیانت، پیک اهورا. وهومن این سروده‌ها را در گوش او زمزمه کرده بود و گرنه چه کسی جهان را اینگونه به شادمانی می‌خواند و روان جهان را ستایش می‌کرد؟»

مهدی مرعشی از زمانی که نحوه سروده شدن گات را می‌گوید، از آن پس وقایع تاریخی و اشعار گات‌ها را کنار هم می‌آورد. هرجا زرتشت می‌رود و به هر جمعی پا می‌گذارد، پیامش را با خواندن گات‌ها به دیگران می‌رساند.

زرتشت، سوشیانت کیش و آئینی بوده که «جان کلامش، راستی و شادی و دوستی‌ست.» و او که فرستاده اهورامزدا بوده، پیامش را در فروردین، علنی می‌کند. وقتی چهل ساله مردی شده و به مناسبت جشن نوروز، رختی سپید برتن کرده است.

زرتشت پیامش را همگانی می‌کند و با برخورد مغان میترائیست روبه‌رو می‌شود که موقعیت‌شان به خظر افتاده است چرا که «حاکمان و صاحبان خانه خدا، ترسناک‌ترین موجودات بودند» اما زرتشت، از مدت‌ها قبل، اعلام کرده بود که خانه خدا جز «دل و روان آدمی» نیست.

وقتی هم ویشتاسب، پادشاه ایران به زرتشت، اعتماد می‌کند، یکی از مغان، نزد او می‌رود و می‌گوید: « پادشاها، چگونه می شود به حرف مردی اعتماد کرد که جایگاهی در میان روحانیون ندارد؟»

اما ویشتاسب به زرتشت ایمان می‌آورد و اعلام می‌کند که دین، فقط دین بهی است. هرچند به گفته نویسنده، حمایت ویشتاسب از دین بهی نیز، شاید برای وصل شدن به دینی بوده که «منطقی قوی» داشت و ویشتاسب می توانست در سایه این منطق، همان شاه آمده از سوی خداوند و سایه خدا بماند، چیزی که در ابتدای پادشاه شدن هم ادعا کرده بود.

«داستان زرتشت» با آنکه به دلیل روایت زندگی یک اسطوره و مردی که اغلب با ویژگی‌هایی فراطبیعی نشان داده شده، گاهی از رمان دور می‌شود، اما به دلیل رجوع نویسنده به منابع معتبر برای مستند کردن داستان، خواندنش لطف بسیار دارد.

نویسنده، آنچنان که در انتهای کتاب آورده، برای نوشتن این اثر، نه تنها از «اوستا» و «گات‌ها» استفاده کرده، بلکه از مطالعه آثار پژوهشی در زمینه زندگی زرتشت و دین او و همچنین تاریخ ایران باستان غافل نبوده است.

مهدی مرعشی، با انتخاب نثری ساده و روان هم قصه زندگی زرتشت را می‌گوید، هم به بسیاری از رسوم ایرانیان که برخی از آنها تا امروز هم باقی مانده، اشاره می‌کند و از آن مهمتر با شرح جدال میان نیکی و بدی، قصه‌ای را روایت می‌کند که همواره تکرار می‌شود و بسیاری از وقایع آن، از جمله جنگ میان نمایندگان خدا با کسانی که حاضر به بردگی برای آنها نیستند، امروز هم رخ می‌دهد.

شاید همین هم رمز شنیدنی و خواندنی بودن چنین قصه‌هایی است. اینکه هیچ‌وقت کهنه نمی‌شوند برای این است که جهان بر همان مدار سابق می‌گردد و مبارزه میان خوبی و بدی تا انتهای آن ادامه خواهد داشت و شاید هم به همین دلیل، نویسنده از کسی می‌گوید که هزار سال بعد، همه این ماجراها را در خواب دیده، وقتی که «در نیم شب فروردین، بی‌خوابی و خوابش کی شده بود و نمی‌دانست بیدار است و در بیداری خواب می‌بیند یا خواب است و در خواب می‌بیند که بیدار است.»

«داستان زرتشت» در واقع داستان اسطوره‌ها و شخصیت‌های مقدس تاریخ است که نوشتن از آنها چندان هم آسان نیست. چون نه تنها زندگی‌شان همواره در سایه ابهام بوده و رازآمیز است، بلکه به دلیل همین تقدس نمی‌شود زیاد به آنها نزدیک شد. شاید هم به همین دلیل، مهدی مرعشی در این کتاب، شخصیت‌پردازی چندانی ندارد و بیشتر بر وقایع تأکید دارد. هرچند از تخیل خود  برای شرح موقعیت‌ها و جزئیات همین وقایع هم بسیار بهره گرفته است.

از سویی نویسنده به مواردی اشاره کرده که بی‌سرانجام می‌مانند. مثلا وقتی از حسادت دو برادر بزرگ‌تر زرتشت می‌گوید که نمی‌دانند پس از تولد او، کجای معادله خانواده هستند، خواننده منتظر «توطئه‌های» احتمالی آنهاست، اما هر دو برادر از جایی در داستان، حذف می‌شوند.

یا وقتی زرتشت که به زندان افتاده برای بیرون آمدن از آن شرط می‌گذارد که نه تنها پادشاه ایران و همسر و فرزندش، دین او را بپذیرند، بلکه «دین بهی» دین رسمی اعلام شود، معلوم نیست  زرتشت که پیامش خردورزی و آزادی انسان‌ها به ویژه آزادی اندیشه است، چرا چنین درخواستی می‌کند؟

ولی مهدی مرعشی در این کتاب نه تنها نشان می‌دهد که می‌تواند به جز قصه‌های خودش، داستان‌های تاریخی هم بنویسد، همچنین تسلط خود را بر زبان فارسی و شیوه‌های مختلف نوشتار نشان می‌دهد. این امر با خواندن دیگر آثار این نویسنده و مقایسه آنها با این کتاب، بیشتر آشکار می‌شود.