ماه: ژوئن 2016

اعدام مالک جزیره خارک + عکس

منتشرشده در

فتح الله خان حیات داودی در مهرماه ۱۳۴۳ در پادگان باغ تخت شیراز اعدام شد،ماجرای خارک و احداث تاسیسات نفتی مربوط به دوره نخست وزیری منوچهر اقبال است.همان وقت قرار شد متری ۱۰ ریال زمین ها توسط دولت خریداری شود،که معامله صورت نپذیرفت و یا در ازای زمین های خارک در شاهرود به فتح الله خان زمین داده شود،که این بار وی نپذیرفت،با اجرای طرح اصلاحات ارضی کلاً خریداری زمین های خارک منتفی شد.بعد از سرکوب شورش های جنوب توسط ارتش ،فتح الله خان اعدام شد.

zimg_001_1 (1).jpg

Advertisements

مستند دردناک از فقیرنشین ترین منطقه تهران + ویدیو

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

فقیرنشین ترین منطقه تهران را ببینید؛ پسر 12 ساله ای که برای زنده ماندن خود و پدر و مادرش می جنگد؛ دختری که می گوید هیچ آرزویی ندارم
اینجا پاکدشت ورامین است؛ جایی که فقر و کمبود امکانات آدم ها را به ستوه آورده است.
این ویدئو که توسط کانال اینترنتی «تی.وی پلاس» تهیه و منتشر شده، یکی از فقیرنشین‌ترین مناطق استان تهران را در پاکدشت به تصویر می‌کشد؛ جایی که ده‌ها خانوار با حداقل دستمزد و زیر خط فقر مطلق روزگار می‌‌گذرانند و چشم‌انتظار کمک‌های سازمان‌های خیریه هستند.
بخش اعظمی از درآمد این این خانوارها از طریق کودکان‌شان تامین می‌شود که به جمع‌آوری و فروش زباله‌های بازیافتی مشغول هستند. کودکانی که هم‌زمان با کار، زیر نظر معلمان داوطلب سازمان خیریه «جمعیت دانشجویی امام‌علی» درس می‌خوانند شاید در آینده صاحب شغل و زندگی بهتری شوند؛ هرچند که اغلب‌شان امیدی نیز به بهبود وضعیت‌شان ندارند.

نرگس محمدی در زندان اوین اعتصاب غذا کرد

منتشرشده در

5012-300x191 نرگس محمدی نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که در بند زنان زندان اوین می باشد به‌ علت اجازه ندادن مقام‌های مسئول برای برقراری تماس تلفنی با فرزندان خردسالش دست به اعتصاب غذا زد.   

نرگس محمدی، نائب رییس کانون مدافعان حقوق بشر که اینک در زندان به‌سر می‎برد، از امروز – هفتم تیر ماه ۱۳۹۵- که مصادف است با بیست و یکم ماه رمضان، اعتصاب غذا کرد.

خانم محمدی با نگارش دل‌نوشته‌ای از چرایی اتخاذ چنین تصمیمی سخن گفته است، او در این دل‌نوشته با بیان اینکه «خواسته‌ای جز امکان تماس تلفنی با فرزندانش ندارد»، گفته است که علی‌رغم میل و توان جسمی‌اش، راهی برایش نمانده است جز اینکه فریاد «مادر بودن» و دلتنگ بودنش را با اعتصاب غذا اعلام کند.

فرزندان خردسال نرگس محمدی پس از بازداشت این مدافع حقوق بشر از یک سال پیش به نزد پدرشان که به اجبار و بر اثر فشارهای مقام‌های امنیتی و قضایی به فرانسه مهاجرت کرده است، رفته‌اند.

خانم محمدی در طول یک سال گذشته، فقط یک‌بار توانسته است از طریق تلفن با فرزندان خردسالش صحبت کند. این تماس تلفنی در اواسط فروردین ماه ۱۳۹۵ برقرار شد.

نرگس محمدی بارها با انتشار نامه‌های سرگشاده خطاب به مقام‌های ارشد قضایی، نسبت به رفتار زندانبانان و مقام‌های امنیتی در زندان با خود، اعتراض کرده است.

متن دل‌نوشته نرگس محمدی که در هفتم تیر ماه ۱۳۹۵ نوشته شده، به شرح زیر است:

تیر ماه آمده است، ماهی که یک سال پیش در همین ماه گرم تابستان دو کودک خردسال هشت و نیم ساله‌ام، ایران را به مقصد فرانسه و زندگی در پیش پدرشان ترک کردند. چرا که زندگی بدون مادر و پدر غیر ممکن شده بود. آخرین ملاقاتم را صد بار مرور کردم. هر بار خانواده‌ام پشت در بزرگ اوین می‌ماندند و فقط کیانا جان و علی جانم داخل زندان می‌شدند. از دم در زندان تا محل ملاقاتمان در دفتر حفاظت، مسیر طولانی بود و بچه‌ها به همراه یک مأمور مسافت حیاط را دست در دست هم طی می‌کردند و در مسیر، زندانیان را با دست‌بند و پابند و لباس‌های آبی- سرمه‌ای راه راه می‌دیدند و از ترس می‌دویدند. وقتی به من می‌رسیدند، نفس نفس‌زنان و در حالی‌که هنوز دستانشان به‌هم گره خورده بود از آنچه دیده بودند می‌گفتند. یک‌بار علی جان به کیانا جان می‌گفت: «کیانا خوب شد فرار کردیم وگرنه دزدها ما را می‌گرفتند.»

من همیشه از آمدن و رفتنشان نگران بودم تا دیدار آخر فرا رسید. گفتند: «مامان نرگس ناراحت نباش، می‌رویم پیش بابا تقی و دوباره برمی‌گردیم.» از دم در حفاظت تا در وسط حیاط زندان چند بار برگشتند و من را نگاه کردند. دستانشان را به‌هم داده بودند. خداحافظی کردیم و در بسته شد و علی جان و کیانا جانم رفتند. رفتنشان را نه آن لحظه که با چشمانم بدرقه کردم و نه حتی الان که یک‌سال گذشته باور نمی‌کنم. ساعت یک و نیم بعد از ظهر بود. نمی‌دانم با چه حالی وارد بند شدم. مسیر راهرو را طی کردم و وارد حیاط شدم. روی آسفالت داغ برای نیایش ایستادم. می‌خواستم با خودش صحبت کنم. فقط با خود خودش. نمی‌دانم گه‌ها گفتم و چه‌ها شنیدم و چقدر گریه کردم. اصلاً نمی‌دانم نام آن حال و هوایم را چه به‌نامم: «نیایش، ناله یا جان دادن.» نمی‌دانم چقدر دست بر زانوان لرزانم خم شدم و سپس به قامت ستبر ایستادم. نمی‌دانم چند بار سر به خاک پاک زندان اوین گذاشتم و نه اشک دیدگانم بلکه خون دلم را نثار کردم و برخاستم. نمی دانم چند بار دست به‌سوی آسمان برداشتم و از او صبر و شکیبایی طلب کردم. ولی از شدت سوزش پاهایم مجبور به بازگشت به بند شدم. فکر می‌کردم عزیزانم سه ماه دیگر و برای بازگشایی مدارس می‌آیند، اما مهر ماه آمد و فرزندانم نیامدند. درخواست اجازه تماس تلفنی دادم تا حداقل صدایشان را بشنوم، اجازه ندادند. آذر ماه آمد. روز تولد بچه‌هایم شد، تقاضای تلفن کردم تا تولدشان را تبریک بگویم، اجازه ندادند. در بند زنان اوین، برخلاف تمام زندان‌های کشور، تلفنی برای تماس با خانواده‌ها وجود ندارد و غدغن است. هفته‌ای یک ملاقات داریم و از این هفته تا هفته بعد در بی‌خبری، به انتظار ملاقاتی دیگر می‌نشینیم. ملاقات مادران با فرزندانشان هم هفته‌ای یک‌بار به شکل حضوری است. روزهای چهارشنبه، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتابچی، آزیتا رفیع‌زاده و فاطمه مثنی را برای ملاقات با فرزتدانشان صدا می‌کنند. من در گوشه تختم نشسته و از مادرها می‌خواهم روی ماه دختران و پسرانشان را ببوسند. مادرها به ملاقات می‌روند و من در خیال خود با کیانا جان و علی جانم دیدار می‌کنم دست‌های کوچکشان را می‌بویم و صورت چون گلشان را می‌بوسم.

یک‌سال است که ارتباط من با دو فرزند خردسالم در حد پرسیدن احوالشان از خواهر و برادرم است که هر بار جمله‌ای تکراری را تحویل می‌گیرم: «نگران نباش، حالشان خوب است.» صدایشان را فراموش کرده‌ام. مدت‌هاست عکس‌هایشان را از تختم جمع کرده و کنار گذاشته‌ام. نمی‌توانم به عکس‌هایشان نگاه کنم. خواهرم می‌گفت: «هر بار که می‌خواهم به ملاقاتت بیایم علی به من می‌گوید از مامان نرگس بپرس ببین من را در خواب می‌بیند؟» تنها راه ارتباط من با فرزندانم خواب‌هایمان است. چقدر برایم عجیب است که آنها هم مادرشان را در خواب‌های شیرین کودکانه‌شان می‌بینند و اینگونه ارتباط می‌گیرند.

یک‌سال از رفتن فرزندانم گذشته و علی‌رغم نامه‌نگاری‌های علنی و غیرعلنی من و خانواده‌ام با داشتن تماس تلفنی من و فرزندانم مخالفت شده است و فقط یک‌بار به‌مناسبت عید نوروز ۱۳۹۵ در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۳۹۵ به‌دستور کتبی مقام محترم دادستات تهران: «به مدت ده دقیقه و تحت شرایط امنیتی و فقط با فرزندان»، با کیانا جان و علی جانم صحبت کردم. آخرین جمله کودکانم این بود: «مامان نرگس امیدوارم دوباره اجازه بدهند به ما زنگ بزنی.»

سال ۹۱ زمانی‌که برای تحمل حبس شش ساله‌ام بازداشت شدم، بازجوی پرونده‌ام در سلول‌های ۲۰۹ گفت: «خوب می‌گفتی از حقوق بشر دفاع می‌کنی می‌فرستمت زندان عادی زنان تا بدانی بشر کیست.» اکنون نیز می‌دانم، چون بارها از من خواسته بودند تا فعالیت نکنم تا اجازه دهد کنار فرزندانم بمانم. می‌اندیشند با این فراق و دوری و قطع هرگونه تماس حتی به‌شکل تلفنی، مادر بودن را به من می‌فهمانند.

طی یک‌سال گذشته تجربه عجیبی در زندان داشتم. بودن در زندان و حتی حکم ۱۶ سال حبس در پرونده اخیرم، نه‌تنها پشیمانم نکرده بلکه اراده و باورم را برای دفاع از حقوق بشر بیش از پیش تقویت نموده، اما چیزی از رنج و درد حاصل از دوری از عزیزان و فرزندان دلبندم نکاسته است. اگر در این دوران لبخندی از رضایت از حداقل تلاش‌ها و فعالیت‌هایم بر لبانم نقش بسته، از تلخی حسرت دیدارشان آشوبی در دلم برپا بوده است. پاره‌ای از وجودم سرشار از رضایت و سرور و جدیت و تلاش و پاره‌ای دیگر مملو از درد و غم و هجران و حسرت بوده. گویی دل راه خود می‌رود و عقل پا به رکاب مرکب خود می‌تازد. باز با مادر موسی همراهم. مادر، وحی را دریافت کرد، فرزندش را در درون محفظه‌ای، روانه رود نیل کرد یعنی باور و توکل مادر کار خود را کرد. اما صبح روز بعد دل مادر از هجر کودک، تاب از کفش ربود، تا جایی که بیم آن می‌رفت که اسرار هویدا سازد، یعنی دل، نی ناله خود سرود و راه خود پیمود و خداوند دستی برآورد و …. در این سرزمین نیز در کشاکش قدرت ایمان و باور به آرمان‌ها از یک‌سو و تمایلات بشری و عشق و مهر از سوی دیگر، جان، دو پاره که سهل است صد پاره می‌گردد. امان از این درد چند پارگی. چه سخت است دل در گرو عشق عزیزان داشتن و پای در ره آرمان گذاشتن و سودای بشریت داشتن. همواره گفته‌ام در سرزمینی که زن بودن، مادر بودن و فعال حقوق بشر هر یک به‌تنهایی سخت است، بودن و داشتن هر سه با هم جرمی نابخشودنی و قامت‌شکن است. و اکنون «من» در سرزمین و وطنم، چنانچه در کیفرنامه‌ام آمده به جرم فعال حقوق بشر، فمینیست و مخالف اعدام بودن محکوم و در حبس هستم، و از نیک حادثه و دست پرمهر تقدیر هم «زن» و هم «مادرم».

مدافع حقوق بشر بودنم را جرم تلقی کردند اما تلخ‌تر آنکه زن بودن و مادر بودنم را انکار نمودند. تا آن زمان که بمیرم و خاموش شوم اعتراض و گلایه خواهم کرد و فراموش نخواهم نمود. کودکانم سه ساله بودند که نیمه شب به خانه‌ام هجوم آوردند و کیانای عزیزم را که عمل جراحی شده بود با ناله و گریه و تن تب‌دارش از آغوشم کشیدند و به سلول افکندند. عزیزانم پنج ساله بودند و پدرشان از ایران رفته بود که سراغم آمدند. بچه‌ها دامنم را رها نمی‌کردند که به دروغ به آنها قول دادند که شب برمی‌گردم پیششان و بردند و حبس‌ام کردند و ۱۵ اردیبهشت سال پیش که فرزندانم را که در مدرسه بودند و ظهر به امید گشوده شدن در توسط مادرشان به خانه بازمی‌گشتند ناگهان ناامید پشت در بسته گذاشتند تا چون پدرشان از این سرزمین رخت بسته و رفتند و من از این مردان حکومتمدار دیندار می‌پرسم آیا آنچه با من و فرزندانم رواداشته‌اند کم است که اکنون اینگونه فرزندان کوچک و معصوم من را آزار می‌دهند؟ روان گفتم به روانی اشک‌های روی گونه‌هایم. ساده نوشتم به سادگی مهر مادرانه‌ام. سوگند خوردم که «دلم برای فرزندانم تنگ و بی‌تاب است.» گفتم: «دل کوچک فرزندان در غربتم برای من تنگ است.» افسوس هیچ‌کس نشنید و وقعی ننهاد. یک‌سال صبوری کردم شاید وجدانی در این سرزمین خفته‌دلان به درد آید، حاصلی نداشت و باز مهر مادرانه‌ام را انکار کردند. علی‌رغم میل و توان جسمی‌ام، راهی برایم نماند جز اینکه فریاد «مادر بودن» و دلتنگ بودنم را با اعتصاب غذا اعلام نمایم. شاید دلی به رحم آید، شاید شرم و وجدانی وجود داشته باشد، شاید این کین‌کیشی و ستم را پایانی باشد. من خواسته‌ای جز امکان تماس تلفنی با فرزندانم ندارم. اگر خواسته بزرگ، نامعقول، غیراخلاقی، غیرقانونی و ضدامنیتی است بگویید و قانع‌ام کنید؟ اگر یک مادر که به‌زعم حکومتی مجرم شناخته شده، باید از شنیدن صدای کودکانش محروم شود، اعلام کنید، اگر نه به من مادر اجازه دهید تا صدای فرزندانم را بشنوم. مجازات ما زنان و مادران، حبس است نه محرومیت از شنیدن صدای عزیزانمان. انسان بودن ما را باور کنید.

نرگس محمدی

زندان اوین

هفتم تیر ماه ۱۳۹۵

دادگاه تجدیدنظر چند دقیقه‌ای برای بهاییان محکوم به ۱۹۳ سال حبس

منتشرشده در

 هفتم تیر ماه ۲۴ تن از بهاییان استان گلستان که در مجموع به ۱۹۳ سال حبس محکوم شده‌اند، برای رسیدگی مجدد به احکام صادره به شعبه سوم دادگاه تجدیدنظر استان گلستان احضار شدند.

5212-300x191براساس ابلاغیه‌هایی که برای متهمان و وکلای آنها ارسال شده، دادگاه تجدیدنظر متهمان این پرونده در تاریخ ۲۳ تیرماه ۱۳۹۵ به صورت دسته‌جمعی برگزار خواهد شد و هر متهم کمتر از چهار دقیقه وقت دفاع خواهد داشت.

بابک اعتمادزاده وکیل دادگستری که دفاع شماری از متهمان این پرونده را برعهده دارد، با اظهار امیدواری نسبت به اینکه در مرحله تجدیدنظر به صورت قانونی به پرونده کلیه متهمان رسیدگی شود، به عدالت برای ایران می‌گوید: «مهم‌ترین ایراد ماهوی احکام صادره این است که تبلیغ بهائیت جرم محسوب نمی‌شود و گروهی هم که تبلیغ بهائیت انجام دهند، عملی خلاف قانون انجام نداده‌اند که قابل تعقیب کیفری باشد.»

پیش از این، ١٠ نهاد مدافع حقوق بشر، در نامه‌ به مقامات اروپایی، نسبت به تایید مجازات‌های طولانی مدت بهاییان پس از یک رسیدگى جمعی و سریع ابراز نگرانی کرده بودند.

وکیل شهروندان بهایی محکوم به ۱۹۳ سال حبس: «مهم‌ترین ایراد ماهوی احکام صادره این است که تبلیغ بهائیت جرم محسوب نمی‌شود و گروهی هم که تبلیغ بهائیت انجام دهند، عملی خلاف قانون انجام نداده‌اند که قابل تعقیب کیفری باشد.»

سی و دو شهروند بهایی ساکن شهرهای مختلف استان گلستان از مهرماه ۱۳۹۱ و طی یک پروژه یک ساله به بهانه معاشرت با مسلمانان و تبلیغ بهاییت، بازداشت شده و زیر شکنجه‌های شدید فیزیکی و روانی برای پذیرفتن اتهامات خود تحت فشار قرار گرفته‌اند. هشت تن از آنان با محکومیت به حبس‌های ۵ تا ۱۰ سال، در حال گذراندن حبس خود در زندان رجایی شهر هستند و ۲۴ تن دیگر که دادگاه ‌تجدیدنظرشان در ۲۳ تیر ماه جاری برگزار خواهد شد به حبس‌های ۶ تا ۱۱ سال محکوم شده‌اند.

این شهروندان بهایی در حالی به دلیل زندگی کردن به عنوان یک بهایی در میان مسلمانان و برگزاری جلسات خصوصی مذهبی به تبلیغ علیه نظام، ایجاد تشکیلات غیرقانونی مخل امنیت و ارتباط با دول متخاصم متهم شده‌اند که به گفته بابک اعتمادزاده٬ اعمال و رفتار موکلان بهایی‌اش فاقد وصف کیفری است و قابل مجازات نیست.

درصورتی‌که محکومیت این ۲۴ نفر در دادگاه تجدیدنظر تایید و اجرا شود، پنج زوج بهایی با هم به زندان خواهند رفت و فرزندان آن‌ها برای سال‌های طولانی بی‌سرپرست خواهند شد. بسیاری دیگر از متهمان این پرونده نیز فرزندان خردسالی دارند که برای ۶ تا ۱۱ سال باید دوری از پدر یا مادرشان را تحمل کنند.

در نامه مشترک ۱۰ نهاد حقوق بشری که اردیبهشت ماه امسال به مقامات اتحادیه اروپا فرستاده شد، تاکید شده که پرونده بهاییان گلستان، بزرگترین دستگیری دسته جمعی بهاییان در ۱۰ سال گذشته بوده و از حیث شدت شکنجه‌‌ای که در بازجویی‌ها اعمال شده کم‌نظیر است.

آویزان کردن،‌ کشیدن روی زمین با دستان بسته،‌ نگه‌داشتن زیر باران به مدت طولانی،‌ بازجویی‌های شبانه از زنان،‌ تهدید به آزار و اذیت دختران نوجوانان متهمان و متهم کردن آن‌ها و دختران‌شان به روابط غیراخلاقی،‌ بازرسی بدنی واژینال در هنگام انتقال به بازداشتگاه و ضرب و شتم‌های شدید بخشی از شکنجه‌های اعمال شده علیه متهمان این پرونده است.

در پی انعکاس گسترده رسانه‌ای اعتراض به احکام صادره برای بهاییان گلستان، هادی هاشمیان، رئیس دادگستری این استان گلستان به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا) گفته بود: «برخی رسانه‌های بیگانه که موضع ضد ایرانی آنها برای همه جهانیان مشخص است تلاش می‌کنند با برجسته‌سازی و تکرار خبرهای جهت‌دار در حمایت از بهائیان محکوم شده بر نحوه صدور رای در دادگاه تجدید نظر به نفع متهمان تاثیر بگذارند…. و از این فرصت برای فشار و صدور رای به نفع آنها استفاده می‌کنند.»

در پی انعکاس گسترده رسانه‌ای اعتراض به احکام صادره برای بهاییان گلستان، هادی هاشمیان، رئیس دادگستری این استان گفته بود: «برخی رسانه‌های بیگانه…با برجسته‌سازی و تکرار خبرهای جهت‌دار در حمایت از بهائیان محکوم شده بر نحوه صدور رای در دادگاه تجدید نظر به نفع متهمان تاثیر بگذارند…. و از این فرصت برای فشار و صدور رای به نفع آنها استفاده می‌کنند.»

این در حالی است که این مقام قضایی پیش از این با بی‌توجهی به درخواست شهروندان بهایی برای پیگیری عادلانه این پرونده در دادگاه تجدیدنظر از تحویل گرفتن و ثبت شکواییه بهاییان خودداری کرده بود. هادی هاشمیان با شانه خالی کردن از هرگونه پیگیری جهت بررسی شکنجه‌های صورت گرفته و نقض حقوق متهمان در حوزه مسئولیت خود،‌ گفته بود: «ما هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم و نمی‌توانیم از شما طرفداری کنیم.»

گروهی از بازداشت‌شدگان این پرونده همچنین در نامه‌هایی به رییس دادگستری سابق استان گلستان، امام جمعه گرگان،‌ استاندار گلستان و شورای تامین امنیت استان گلستان با شرح شکنجه‌های اعمال شده بر آنها و موارد نقضقانون در روند بازداشت، بازجویی و محاکمه، خواستار اقدام برای پیگیری عادلانه این پرونده در دادگاه تجدیدنظر و صدور حکم برائت شده بودند.

در پی بی‌نتیجه ماندن این پیگیری‌ها شماری از خانواده این متهمان به مقامات مسئول در استان گلستان مراجعه کردند،‌ اما این مراجعات نیز تاکنون منجر به پاسخگویی مقامات مسئول و اقدام موثر برای اجرای عدالت در این پرونده نشده است.

Kurdish Political Prisoner Put in Solitary Confinement to Force Him to End Hunger Strike

منتشرشده در

ayyoob-asadi-300x191_Fotor-765x510.jpg

Prosecutor: “As long as he continues his hunger strike, he will stay in solitary confinement and will die there.”

Kurdish political prisoner Ayoub Assadi has been placed in solitary confinement to force him to end his hunger strike even though medical staff at Kashmar Prison’s clinic in Iran’s Razavi Khorasan Province had recommended his immediate hospitalization.

“The prosecutor of Kashmar has told one of Ayoub’s close relatives that as long as he continues his hunger strike, he will stay in solitary confinement and will die there,” a source knowledgeable about the case told the International Campaign for Human Rights in Iran. “He is suffering from a herniated disc and asthma and he has requested medical treatment many times, but the prison officials say they cannot release him for treatment because his case is ‘too sensitive.’”

“Ayoub was examined by staff at the prison infirmary and they said he should definitely be transferred to the hospital, but Kashmar’s prosecutor has so far refused to approve the request,” said the source, who is a human rights activist.

Assadi started his hunger strike on June 7, 2016 to protest the authorities’ refusal to approve any of his furlough (temporary leave) requests since his incarceration on June 15, 2011.

In 2012 he was tried at Branch 1 of the Revolutionary Court presided by Judge Hassan Babaee in Sanandaj, the capital of Kurdistan Province in northwestern Iran, and was sentenced to 20 years’ imprisonment for his alleged collaboration with the Komala, a Kurdish separatist group based in Iran and Iraq.

Tortured in Prison Custody

On June 15, 2011 agents of the Islamic Revolutionary Guards (IRGC) arrested Assadi on the outskirts of the village of Bouriyeh, near the city of Sarvabad in Iran’s Kurdistan Province. During his two-month interrogation period he was flogged with a cable wire and plastic hose on his head, the soles of his feet, and his testicles, the source told the Campaign.

“A few weeks ago, Ayoub wrote a letter to the Kashmar Prison officials and threatened to go on hunger strike if his request for furlough was not approved,” said the source. “The officials told him to wait so they could consult with higher authorities, but on June 6 the case judge met Ayoub and told him that the Kashmar prosecutor and the IRGC office in Mashhad will not agree to his furlough until he serves at least 10 years of his sentence. A day later, Ayoub started his hunger strike.”

دو گزارشگرسازمان ملل طی بیانه ای رسمی خواهان آزادی سه هنرمند ایرانی از زندان شدند

منتشرشده در به‌روزرسانی شده در

Mehdi-Va-Hosein-Rajabiyan-Yosef-Emadi_kampain-.info_-696x464.jpg
طی بیانیه‌ای که از سوی دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در روز جمعه ۴ تیر ماه صادر شد، «دیوید کی» گزارشگر ویژه در آزادی بیان و « کریمه بنون» گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در حقوق فرهنگی، به طور مشترک خواستار آزادی «یوسف اعتمادی»، «مهدی و حسین رجبیان» سه هنرمند ایرانی شدند.
 
به گزارش کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی، پیش تر در صبح روز یکشنبه ۱۶ خرداد ماه ۱۳۹۵دو برادر هنرمند « حسین رجبیان» فیلمساز و« مهدی رجبیان» موزیسن جهت اجرای حکم سه سال حبس تعزیری، خود را به زندان اوین معرفی کردند.
 
پیش از آن در مرحله نخست شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی «مقیسه» این دو برادر هنرمند را به همراه «یوسف عمادی» موزیسین ، هر کدام را به اتهام “تبلیغ علیه نظام” و “توهین به مقدسات” به شش سال حبس تعزیری و پرداخت جریمه محکوم کرد و حکم صادره از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر تهران به سه سال حبس تعلیقی، سه سال حبس تعزیری و پرداخت ۲۰ میلیون تومان جریمه تقلیل یافت.
 
«حسین و مهدی رجبیان» به همراه «یوسف عمادی»، در مهرماه ۱۳۹۲ از سوی ماموران امینتی در دفتر کارشان در شهر ساری بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.
 
این سه هنرمند در طول دوره بازجویی جهت اعتراف تلویزیونی تحت تهدید، شکنجه های طاقت فرسا شامل شوک الکتریکی و آزار اذیت قرار گرفتند و پس از گذشت ۱۸ روز به بند دو الف سپاه واقع در زندان اوین منتقل شدند.
 
آنها در نهایت پس از سپری کردن حدود ۲ ماه انفرادی و بازجویی در بند دو-الف سپاه، با تودیع وثیقه‌ی ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شدند.
 
در آذرماه ۱۳۹۴ در مرحله بدوی این سه هنرمند در دادگاه چند دقیقه ای از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به اتهام های “توهین به مقدسات” و “تبلیغ علیه نظام” هر کدام به شش سال حبس و جریمه‌ی نقدی محکوم شدند.
 
دادگاه تجدیدنظراین سه هنرمند نیز در اول دی‌ماه ۱۳۹۴ از سوی شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر به ریاست« قاضی بابایی» برگزار شد.
 
در همه مراحل رسیدگی به پرونده ، این سه هنرمند از داشتن وکیل محروم بودند.
 
تارنمای رادیو فردا طی گزارشی نوشته : «کریمه بنون»، گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد در حقوق فرهنگی، گفته است که این سه هنرمند «به خاطر اعمال حق‌شان در آزادی فعالیت‌های رسانه‌ای و خلاقانه، به صورت غیرموجه محکوم شده‌اند».
 
خانم بنون تاکید کرده است: «فعالیت هنری جرم نیست.»
 
در بیانیه دفتر کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد آمده است که کارشناسان این سازمان با مقام‌های ایرانی درباره این حکم و نیز «شکنجه» آقای «رجبیان» تماس گرفته‌اند.
 
«مهدی رجبیان» بنیانگذار سایت برگ موزیک بود که از مشهورترین و فعال‌ترین وب‌سایت‌های موسیقی آلترناتیو در ایران به شمار می‌آید.
 
سپاه پاسداران این وب‌سایت را تعطیل کرده است.
 
«دیوید کی»، گزارشگر ویژه آزادی بیان سازمان ملل متحد، هم گفته است که زندانی کردن افراد به اتهاماتی مانند «توهین به مقدسات» یا «تبلیغ علیه نظام» با «استانداردهای بین‌المللی حقوق بشر سازگار نیست».
 
بازداشت و زندانی کردن این سه هنرمند با محکومیت گسترده داخلی و بین‌المللی مواجه شده است، اما این اعتراضات در تصمیم مسوولان قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی درباره آنها تغییری ایجاد نکرده است.

عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان تهران : برای جعفر عظیم زاده کاری نمی کنم حتی اگر بمیرد

منتشرشده در

عباس جعفری دولت‌آبادی دادستان تهران روز جاری پس از پذیرش ملاقات با همسر جعفر عظیم‌زاده فعال کارگری زندانی که در پنجاه‌وهشتمین روز اعتصاب غذا به‌سر می‌برد گفته است برای او هیچ کاری نمی‌کند حتی اگر بمیرد.

دادستان-جعفرعظیم-زاده-765x510.jpg

به نقل از فعالان حقوق بشر، جعفر عظیم‌زاده فعال کارگری زندانی در زندان اوین در اعتراض به «سرکوب فعالین کارگران و معلمان از طریق پرونده سازی‌های امنیتی» در اعتصاب غذا به سر برده و در حال حاضر در بیمارستان بستری است.

یک منبع نزدیک به این فعال کارگری گفت: امروز همسر اقای عظیم‌زاده برای پیگیری پرونده همسرش به دیدار آقای جعفر دولت‌ابادی دادستان تهران رفت اما آقای دولت آبادی با عصبانیت پاسخ داده برای ایشان کاری نمی کند حتی اگر بمیرد مسئولش اوست و به کسی مربوط نمی‌شود.

منبع نزدیک به جعفر عظیم‌زاده در مورد وضعیت جسمی او نیز در پایان تاکید کرد: ایشان ۵۸ روز است که در اعتصاب غذاست و در دو روز گذشته بطور مداوم زیر سرم بوده است. ضربان قلب او در روی مانیتور از ۶۰ بالاتر نمی‌رود. با این اتفاق امروز نیز وضعیت روحی‌اش خوب نیست.

جعفر عظیم‌زاده، دبیر هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران، در اسفندماه سال ۹۳ از سوی دادگاه انقلاب به شش سال حبس و دو سال محرومیت از «فعالیت در فضای مجازی و رسانه‌ها و مطبوعات» محکوم شد.

این فعال کارگری که از هماهنگ کنندگان طومار چهل هزار نفری کارگران برای افزایش حداقل مزد بوده، به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور، اخلال در نظم عمومی و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمعا به شش سال حبس محکوم شده است.

صلواتی، قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، در این حکم مجازات های این فعال کارگری را تجمیع نکرده است.

از جمله مصادیق اتهامات عظیم‌زاده، تشکیل اتحادیه آزاد کارگران ایران، تشکیل اتحادیه سراسری کارگران اخراجی و بیکار، همکاری با کمیته پیگیری ایجاد تشکلهای آزاد کارگری، شرکت در تجمع روز جهانی کارگر پارک لاله در سال ٨٨، هدایت کارگران در اعتراضات سال ٨۴، اقدام به تشکیل و برنامه ریزی و مدیریت تجمعات کارگری در زمان دولت جدید و تهدید به تجمع و اعتصاب در اسفند ماه سال ۹۲ بوده است.

عظیم‌زاده همچنین به علت جمع آوری طومار اعتراضی چهل هزار نفری کارگران و تجمعات در مقابل مجلس و وزارت کار و هدایت و اجرای این تجمعات، اعتراض به مزد مصوب، شکایت از سعید مرتضوی به عنوان نماینده هزار کارگر، اعتراض به ایجاد تغییرات ضدکارگری در قانون کار، نشست و ملاقات با دیگر تشکل های مستقل کارگری از قبیل سندیکای کارگران شرکت واحد تهران، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، کمیته هماهنگی، کمیته پیگیری و مصاحبه با برخی رسانه‌های برون مرزی محکوم شده است.

جعفر عظیم زاده، در آستانه روز جهانی کارگر سال ۹۳‌ از سوی ماموران امنیتی در تهران بازداشت و پس از ۴۶ روز با قید وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

وی در تاریخ ۱۷ آبان‌ماه سال ۹۴ بر اساس ابلاغیه شعبه اول اجرای احکام کیفری دادسرای ناحیه ۳۳ اوین، برای تحمل شش سال زندان خود را به دادسرای مستقر در زندان اوین معرفی و به بند هشت این زندان منتقل شد.