ماه: مارس 2016

دستور بابک زنجانی به وکلای ایرانی و خارجی: کاری به حکم نداشته باشید، فقط پول را برگردانید

منتشرشده در

وکیل زنجانی گفت:‌ درست است هنوز ریالی از بدهی شرکت نفت داده نشده اگر یک نفر باشد که بخواهد بدهی‌ها پرداخت شود خود بابک زنجانی است چون هم در رای او تاثیر دارد و اگر از این بحران نجات پیدا کند می‌تواند خیلی زود کسب درامد کند موکل اراده جدی برای بازپرداخت بدهی دارد.

Zanjani.negaam

رسول کوهپایه‌زاده در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی ایلنا، با اشاره به صدور حکم بابک زنجانی عنوان کرد: رای هنوز به صورت قانونی به ما ابلاغ نشده است؛ من هم از طریق رسانه‌ها از رای موکلم مطلع شدم، اما باید طبق قوانین و مقررات رای ابتدا به ما ابلاغ شود و زمانی که این کار صورت گرفت ما هم طبق قانون ۲۰ روز فرصت داریم که به رای صادره اعتراض کنیم مرجع رسیدگی‌کننده به این مسئله هم دیوان عالی کشور است.

او با بیان اینکه این رای بدوی بوده و هنوز هم قطعیت پیدا نکرده است، گفت: متعارف است که آرای بدوی در مراجع دیگر رسیدگی‌کننده نقض شود؛ یکی از مواردی که در نظام‌های قضایی پیشرفته است، رسیدگی چندمرحله‌ای است. قانون‌گذار قصد داشته حقی از کسی ضایع نشود، برای همین رسیدگی را در چند مرحله پیش‌بینی کرده است. باید رای مطالعه شود و احتمال می‌دهم با توجه به حجم پرونده، رای صادر شده چندین صفحه باشد باید گردش کار و مواد قانونی مورد استناد مطالعه شود تا نظر خود را بگوییم.

وکیل بابک زنجانی یادآور شد: رای صادر شده حاصل برداشت انسانی است و مصون از خطا نیست، چه بسا در مرجع دیگری نقض شود. به نظر می‌رسد هر اتهامی به زنجانی وارد باشد، اتهام مفسد فی‌الارض وارد نیست چراکه اینطور قلمداد شده که اقدامات او در جهت ضربه به نظام بوده و این منصفانه و مطابق عدالت نیست. همه اذعان دارند زنجانی خدمات قابل توجهی داشته و همزمان توسط دشمنان مورد تحریم قرار گرفته است.

او ادامه داد: فکر می‌کنم اینکه زنجانی خواسته به نظام ضربه بزند، موجه نیست؛ به ویژه راجع به حق حیات حرف می‌زنیم. مجازات اعدام، مجازات حدّ است که قواعد روشن خود را دارد و زمانی به واقعیت می‌رسیم که ظرف زمانی و مکانی بزه‌های صورت گرفته در نظر گرفته شود. قطعا شرایط تحریم شرایط عادی نبوده و بر همین اساس زنجانی توانسته ۶۶۰ میلیون یورو از پول نفت را با دور زدن تحریم‌ها منتقل کند، آن هم در شرایطی که بانک‌ها به دلیل تحریم‌ها قادر به انتقال ارز نبودند. او بالغ بر ۲ میلیارد یورو ارز منتقل کرده و این حرف نمایندگان بانک‌ها در دادگاه است، البته ارائه خدمات و سابقه مثبت مانع از رسیدگی به تخلفات احتمالی نیست.

کوهپایه‌زاده تاکید کرد: اینکه او را مفسد فی‌الارض بدانیم که درصدد ضربه به نظام بوده، منصفانه نیست لذا اعتراض خود را از مجرای قانونی پیگیری می‌کنیم و امیدوارم رای نهایی با واقعیت نزدیک باشد.

وکیل زنجانی افزود: بازخورد افکار عمومی نشان می‌دهد که آنها هم حکم سلب حیات موکل را دنبال نمی‌کنند و موجه نمی‌دانند. آنچه مهم است برگشت پول به بیت‌المال است و حتی منتقدان می‌دانند زنجانی خدماتی هم انجام داده و در شرایط تحریم هر بزهی هم مرتکب شده قصد ضربه به نظام را نداشته است و من این را با اطمینان عرض می‌کنم.

وی درواکش به اظهارات وکیل شرکت نفت مبنی براینکه هنوز ریالی از بدهی‌های آن‌ها پرداخت نشده است، عنوان کرد: درست است هنوز ریالی از بدهی شرکت نفت داده نشده است. اگر یک نفر باشد که بخواهد بدهی‌ها پرداخت شود، خود بابک زنجانی است، چون هم در رای او تاثیر دارد و اگر از این بحران نجات پیدا کند، می‌تواند خیلی زود کسب درآمد کند بنابراین موکل اراده جدی برای بازپرداخت بدهی دارد.

وکیل زنجانی خاطرنشان کرد: تا همین چندی پیش تحریم بودیم و امکان انتقال وجوه نبود، اکنون تحریم برداشته شد، اما کار با سرعت مورد انتظار پیش نرفت. برخی بانک‌ها هنوز همکاری لازم با ما ندارند و با احتیاط خاصی با ما رفتار می‌کنند.

کوهپایه‌زاده متذکر شد: بانکی از سوی شرکت نفت و بانک مرکزی به ما معرفی شد و گفتند بدهی‌ها را به حساب این بانک بریزید. ما نیز استعلام کردیم و گفتند پول را می‌گیریم. قرار شد آن‌ها کارگزاران خود را به ما معرفی کنند. این بانک پیشنهادی دو کارگزار را معرفی کرد و وکلای خارج از کشور زنجانی با آن‌ها مکاتبه کردند و در ‌‌نهایت ظرف دو یا سه روز گذشته رسما بانک خارجی ایمیل زد و به وکلا و اعلام کرد از دریافت وجه معذور هستیم، به علت را هم اشاره‌ای نکرد.

او افزود: این اتفاق شنبه مطرح شد؛ یکشنبه صبح اسناد را به دادگاه بردم و موفق نشدم مسئولان را ببینم و ظهر یکشنبه متوجه صدور حکم آقای زنجانی شدم. البته صحبت‌های بنده هم تکذیب و گفته شد که چنین چیزی نیست.

وکیل زنجانی با بیان اینکه با حداقلی از مسائل حقوقی آشنا هستم، گفت: وقتی وکیلی ادعا کند و نتواند آن را اثبات کند، برای وجهه اجتماعی خود او هم خوب نیست. این اظهارات کاملا روشن است و اسناد و مدارک آن نیز وجود دارد. بانک دریافت کننده، وجوه این مبالغ را هنوز نپذیرفته است.

کوهپایه‌زاده با بیان اینکه تمام مکاتبات ما با این بانک از طریق ایمیل بوده است؛ خاطرنشان کرد: زنجانی دیروز به من و بقیه وکلای خارجی تاکید کرد که با حکم کار نداشته باشید و با جدیت کار را دنبال کنید تا پول برگردد.

اجرای کنسرت «مستقل» در دانشگاه‌ها ممنوع شد

منتشرشده در

شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها با تدوین آیین‌نامه‌ای، «اجرای کنسرت و برنامه‌های مستقل موسیقی» در دانشگاه‌های وابسته به وزارت علوم را ممنوع اعلام کرد.

konsert.negaam.jpg

براساس گزارشی که سایت خبرآنلاین روز یکشنبه ۱۶ اسفند منتشر کرده، با تدوین آیین‌نامه اجرای موسیقی در دانشگاه‌‌ها، تنها استفاده از آنچه «موسیقی فاخر و ارزشمند ایرانی» نامیده شده در کنار برنامه‌ها مجاز دانسته شده‌است.

به نوشته خبرآنلاین «نهاد رهبری در دانشگاه‌ها» این آیین‌نامه را به تصویب رسانده اما به گزارش خبرگزاری تسنیم، این نهاد با انتشار بیانیه‌ای گفته‌است که این آیین‌نامه مصوبه «شورای اسلامی شدن دانشگاه‌ها» است که نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‌ها نیز یکی از اعضای آن است.
بارگذاری
در این آیین‌نامه برای استفاده از آنچه «موسیقی فاخر و ارزشمند ایرانی» نامیده شده نیز شش شرط برشمرده شده‌است.

این شروط عبارتند از این‌که این موسیقی باید «تقویت‌کننده هویت ملی و متناسب با موازین اسلامی»، «برخوردار از محتوا و مضمون هدایتگر در جهت ترغیب به وظایف اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و انقلابی»، «تقویت‌کننده روحیه علمی،خودباوری و میل به پیشرفت» باشد.

«استفاده از خوانندگان و چهره‌های موجه فرهنگی»، «عدم التقای هیجانات خارج از عرف، مهیج و محرک شهوت و مخصوص مجالس ابتذال و لهو و لعب»، «مبرا بودن از شعر و مضامین مشوق بی‌بند و باری، یاس و ناامیدی، سطحی‌نگری و غفلت از مقام انسانی و بندگی» دیگر شروط متذکر در این آیین‌نامه‌اند.

در این آیین‌نامه که هم‌اکنون تدوین و ابلاغ شده، آمده که «رسالت اصلی دانشگاه تولید و توسعه علم، هنر و رشد فضایل اخلاقی و تربیتی است» و در آن تاکید شده که «ترویج موسیقی کار ویژه دانشگاه‌ها محسوب نمی‌شود.»

طی چند سال گذشته اجرای موسیقی در محیط‌های دانشگاهی با مشکلات فراوانی روبرو بوده و برخی کنسرت‌ها نیز لغو شده‌اند.

اما در حال حاضر و به نوشته خبرآنلاین، دانشگاه‌های ایران صاحب آیین‌نامه‌ای برای چگونگی مواجهه با موسیقی شده‌اند.

به نوشته این سایت، آبان ماه سال جاری معاون فرهنگی وزارت علوم، در رابطه با انتشار اخباری پیرامون آیین‌نامه برگزاری کنسرت‌ در دانشگاه‌ها، گفته بود: «نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها متولی این آیین‌نامه است و ما هم مشارکت داریم.»

به نوشته خبرآنلاین، نکته مهم این است که این آیین‌نامه، مسئولیت صدور مجوز و نظارت بر برنامه‌های موسیقی را بر عهده شورای فرهنگی دانشگاه گذاشته و پیشنهاد کرده است تا این شورا برای ایفای نقش موثرتر، کارگروه موسیقی را با حضور نماینده رئیس دانشگاه، نماینده مسئول نهاد نمایندگی مقام رهبری در دانشگاه و در صورت وجود نداشتن نمایندگی در دانشگاه، نماینده در استان و یک نفر از استادان دانشگاه به انتخاب شورای فرهنگی تشکیل دهند.

در همین رابطه، ماده ۴ آیین‌نامه اجرای کنسرت و برنامه‌های مستقل موسیقی را دور از اولویت‌های دانشگاه دانسته و به صور کلی ممنوع کرده است.

این آیین‌نامه هم‌چنین آموزش موسیقی را در دانشگاه ممنوع کرده و تنها برای دانشجویانی مجاز دانسته که موسیقی جزو سرفصل‌های آموزشی مصوب آنهاست. اولویت برای اجرای موسیقی هم به مجموعه‌ها و گروه‌های دانشجویی و دانشگاهی داده شده است.

پیشتر، رئیس نهاد نمایندگی رهبر جمهوری اسلامی در دانشگاه‌های ایران در شهریورماه، اعلام کرده بود که به تمام دانشگاه‌های کشور ابلاغ شده است که «حق برگزاری کنسرت در محیط دانشگاه را ندارند».

به گفته محمد محمدیان، این نهاد برگزاری کنسرت موسیقی در دانشگاه‌ها را «جزء سیاست‌های فرهنگی وزارت علوم» در نظر نمی‌گیرد.

گفته می‌شد ابلاغیه فوق، به موضع‌گیری آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، علیه کنسرت در دانشگاه‌ها در تیرماه سال جاری باز می‌گردد.

علی خامنه‌ای روز ۲۰ تیرماه در دیدار با عده‌ای دانشجو با اشاره به «مسئله» برگزاری کنسرت موسیقی در دانشگاه‌ها گفته بود که که یک دانشجو به او متذکر شده که «دانشگاه جای کنسرت نیست.»

رهبر جمهوری اسلامی در ادامه با تایید این نظر گفته بود: «این که ما دانشجوها را به خیال خودمان برای نشاط بخشیدن به محیط دانشجویی به اردوی مختلط ببریم یا کنسرت موسیقی در دانشگاه تشکیل بدهیم جزء غلط‌ترین کارهاست».

لغو کنسرت‌های موسیقی با وجود داشتن مجوز از وزارت ارشاد، چه در برخی محیط‌های دانشگاهی و چه در دیگر اماکن، یکی از مشکلات هنرمندان در طول سالیان اخیر بوده است.

انتقال عیسی سحرخیز به بیمارستان

منتشرشده در

6014-300x191عیسی سحرخیز، روزنامه نگار زندانی، در پی وخامت حالش پس از مدت ها اعتصاب غذا، به طور اورژانسی به بیمارستان منتقل شد.

سحرخیز که در بند دوالف سپاه در زندان اوین نگهداری می شد و در اعتراض به بی قانونی بازجویان و بلاتکلیفی پرونده اش چند بار اعتصاب غذا کرده بود، دو روز قبل به قرنطینه زندان و سپس بند هشت منتقل شد و اعتصابش را شکست.

با این حال او ظهر امروز در پی وخامت حالش بر اثر روزهای متمادی اعتصاب غذای تر و خشک و اعتصاب دارو، به بهداری زندان منتقل شد و از آنجا با تشخیص پزشکان به صورت اورژانسی به بیمارستان اعزام شد.

این زندانی سیاسی در دفاعیه اش با اشاره به بیماری جدید خود و با تاکید بر اینکه «تاکنون حتا یک نوار مغزی ساده برای تشخیص بیماری ناشناخته و جدید، از او نگرفته اند، می گوید «شاید تعجب کنید که بگویم حدود یک ماه است که قرآن و نهج‌البلاغه را نیز از من گرفته‌اند تا مانند دیگر کتاب‌ها از دسترسی به آن محروم باشم. در عین حال بیش از یک ماه است از دسترسی به اخبار رادیو و تلویزیون نیز محرومم و در نتیجه از تحولات داخلی و خارجی بی اطلاع مانده و تنها صدای رادیو آوا است که روزها در اتاق شنیده می‌شود و دیگر هیچ!»

لازم به ذکر است که عیسی سحرخیز که دو روز پیش به بند ۸ زندان اوین منتقل شد در دفاعیه خود ضمن برشمردن موارد نقض حقوقش به عنوان یک زندانی، بر اتهامات مطبوعاتی اش تاکید می کند. اتهاماتی که بر اساس قانون باید در دادگاهی علنی با حضور هیئت منصفه به آن رسیدگی شود.

عیسی سحرخیز، روزنامه نگار زندانی در چهارمین ماه بازداشت خود و پس از چندین بار اعتصاب غذا در اعتراض به وضعیت بلاتکلیف خود به بند ۸ زندان اوین منتقل شده است.

به گفته سحرخیز عمده اتهامات او حول محور فعالیت در «فیس بوک» و «تلگرام» و آنچه از اثار او در سایت خبری «روزآنلاین» منتشر شده است.

این زندانی مطبوعاتی در دفاعیه اش با اشاره به اینکه «تاکنون حتا یک نوار مغزی ساده برای تشخیص بیماری ناشناخته و جدید، از او نگرفته اند، می گوید «شاید تعجب کنید که بگویم حدود یک ماه است که قرآن و نهج‌البلاغه را نیز از من گرفته‌اند تا مانند دیگر کتاب‌ها از دسترسی به آن محروم باشم. در عین حال بیش از یک ماه است از دسترسی به اخبار رادیو و تلویزیون نیز محرومم و در نتیجه از تحولات داخلی و خارجی بی اطلاع مانده و تنها صدای رادیو آوا است که روزها در اتاق شنیده می‌شود و دیگر هیچ!»

دفاعیه این روزنامه نگار باسابقه با این عبارات پایان می گیرد «به هرحال امثال بنده فرزندان این انقلاب هستیم و دست در کار شکل گیری، تثبیت و تداوم آن ـ پس طبیعی است آنچه می‌گوییم و می‌نویسیم برای حفظ دستاوردهای نظام است که متاسفانه شماری و برخی که نه در انقلاب و نه در جنگ تحمیلی نقش مهمی ایفا کرده‌اند و نه حتا یک شهید، مفقود یا جانباز در راه حفظ کیان کشور و منافع ملی داده‌اند اکنون میراث خوار آن شده و سعی داشته و دارند تا با تکیه بر قدرت و استفاده از سلاح زندان، حرف خود را به صورت غیرقانونی به مردم تحمیل کنند، منافع ملت را زیر پا گذاشته و کشور را در جهان بدنام کنند.»

متن دفاعیه‌ی سحرخیز به گزارش زیتون به شرح زیر است.

نام خداوند جان و خرد

پیش درآمدی بر دفاعیه

ن* والقلم و ما یسطرون * اِنَّ رَبَّکَ هو اعلَم بمن ضَلَّ عن سبیله و هو اَعلَمُ بالمهتدین * فلا تُطِع المکذبین و دو الو تُدهِنُ فَیَذهبون * و لا تُطِع کُلَّ خلاف مهین

(سوگند به قلم و آنچه می‌نویسد، بی گمان پروردگار تو کسی را که از راه او منحرف شده، بهتر می‌شناسد و او به راه‌یافتگان، آگاه‌تر است، پس؛ تکذیب کنندگان را پیروی نکن، آنها دوست دارند که سازش کنی یا سازش کنند، و هیچ سوگند پیشه‌ی فرومایه‌ای را اطاعت نکن)

این دفاعیه کوتاه را در شرایطی می‌نویسم که ۴ ماه از بازداشت غیرقانونی‌ام گذشته و حتا حکم بازداشتم به مسوول بند ۲ الف زندان سپاه در اوین ابلاغ نشده است. لذا بر اساس قانون مجازات اسلامی باید گفت در تخلفی آشکار، متهمان را بدون حکم در زندان نگه داشته اند، در حالیکه آمران؛ خود مستحق بازداشت هستند. در این مدت اغلب اوقات در سلول انفرادی که مصداق بارز شکنجه سفید است، محبوس شده‌ام و اگر گاهی فرد دیگری با من هم سلول بوده صرفا به دلیل مراقبت از بنده است که به دلایل گوناگون و بیماری‌های مختلف و به کرات در اتاق، سرویس بهداشتی، حیاط، هواخوری و … دچار سقوط و زمین‌خوردگی ناشی از افت شدید فشارخون و نرسیدن خون به مغز، شده‌ام.

چند باری هم تشنج‌های شدید یه سراغم آمده که پس از سه ماه و نیم ـ آن‌هم به دستور نماینده پزشکی قانونی، به درمانگاه زندان اوین اعزام شدم.

از طرفی تاکنون حتا یک نوار مغزی ساده برای تشخیص این بیماری ناشناخته و جدید، از من گرفته نشده است. طبیعی است که در این شرایط وقتی موارد پزشکی که مرتبط با سلامت زندانی است، پشت گوش انداخته می‌شود، دیگر امور و حقوق اولیه متهم نیز نادیده گرفته خواهد شد.

شاید تعجب کنید که بگویم حدود یک ماه است که قرآن و نهج‌البلاغه را نیز از من گرفته‌اند تا مانند دیگر کتاب‌ها از دسترسی به آن محروم باشم.

در عین حال بیش از یک ماه است از دسترسی به اخبار رادیو و تلویزیون نیز محرومم و در نتیجه از تحولات داخلی و خارجی بی اطلاع مانده و تنها صدای رادیو آوا است که روزها در اتاق شنیده می‌شود و دیگر هیچ!

خنده‌دار است که بگویم مسوولان بند ۲ الف سپاه برای تنبیه متهم وی را از داشتن حوله، مسواک، خمیردندان و … محروم می‌کنند. این شرایط باعث شده مدت دو ماه و نیم از ۴ ماه دستگیری و زندان را در اعتصاب غذا به‌سر ببرم.

از جمله ۵ هفته‌ی اخیر که ۴ هفته‌ی آن اعتصاب غذای تر و به دلیل مصرف دارو بوده و یک هفته اعتصاب غذای خشک و مشخص نیست که در آینده چه رقم خواهد خورد.

به هرحال چون امکان دفاع مناسب از خود ندارم و حتا از پرونده‌خوانی و دفاعیه‌نویسی رسمی محروم شده‌ام به ذکر چند نکته بسنده کرده و باقی دفاعیه را به مطالبی از دفاعیه‌ی دادگاه سال ۸۹ و اظهارات تکمیلی را به وکلای محترم درخصوص اتهامات وارده می‌سپارم.

در اینجا دوباره تکرار می‌کنم که اگر جرمی مرتکب شده باشم، مطبوعاتی است و هرچه دادگاه به آن استناد می‌کند و در کیفرخواست آمده مبتنی بر نوشته‌های من است پس باید به آن براساس اصل ۱۶۸ قانون اساسی رسیدگی شود( رسیدگی به جرائم سیاسی و مطبوعاتی، علنی است و باحضور هیات منصفه در محاکم دادگستری صورت می‌گیرد).

روشن است که چنین اتهامی نیاز به بازداشت آن‌هم به‌صورت غیرقانونی و به‌مدت بیش از ۴ ماه، نداشته و ندارد و ضرورت دارد که قرار بازداشت هرچه زودتر فسخ شود ـ امری که به‌صورت مستمر به کارشناسان پرونده گوشزد شده و آنان قول داده بودند که پرونده حداکثر ظرف مدت یک‌ماه، مختومه شود.

نکته مهم دیگر این بود که در جریان بازجویی‌های ۱۲ روزه، بیشتر مباحث حول ضرورت اجرای اصل ۱۶۸ قانون اساسی دور میزد و باقی عمر به اعتصاب غذا و بطالت گذشت.

نکته دیگر این بود که فعالیت در شبکه‌های اجتماعی از جمله «فیسبوک» و «تلگرام»، غیر قانونی است در حالیکه جناب دادستان کل کشور در این خصوص مصاحبه کرده و منع قانونی برای استفاده از این شبکه‌ها را اعلام نکرده بودند اما کارشناسان آن را غیرقانونی دانسته و دادستان کل کشور را ناآگاه خطاب می‌کردند همانطور که بسیاری از مقام‌های دولتی و حکومتی را ناوارد و حتا خیانت‌کار می‌خواندند.

این نوع برداشت و طرز برخورد در حدی بود که دست‌اندرکاران دولت و همکاران رییس جمهور را نیز «مساله‌دار» می نامیدند.

از آن مهم‌تر افرادی که ضابط قانون تلقی می‌شوند ادعا داشتند که قانونی عمل می‌کنند و در تجمع‌های غیرقانونی از جمله تحصن در برابر مجلس شورای اسلامی در زمان تصویب برجام، تسخیر غیرقانونی سفارت انگلستان و حمله به سفارت عربستان سعودی، نقش مستقیم و غیر مستقیم داشته‌اند.

امیدوارم این افراد در دادگاه حضور داشته باشند تا به جایگاه فراخوانده شده و از کردار و رفتار خود دفاع کنند. هرچند که یک کمیته حقیقت‌یاب برای بررسی فیلم‌ها، نوارها و نوشته‌های بازجویی می‌تواند به راحتی به گوشه‌ای از حقایق دست یابد.

حال باید دید عملکرد این افراد موسوم به ضابطان قانون به «اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام» دست زده‌اند و موجب پدید آمدن آثار و عواقب سوء مادی، معنوی و بین‌المللی فراوان برای نظام شده‌اند یا امثال من که از این مسائل دور بوده‌ام!

نکته دیگر این است که این افراد چون شبکه‌های اجتماعی مانند فیسبوک و تلگرام را غیر قانونی می‌دانسته و می‌دانند، در پروند به محتوای سایت خبری «روز آنلاین» استناد کرده که به باز نشر مطالب من پرداخته است.

دلایل آنها انتخاب تیتر خاص، برگزیدن لید و در مواردی تعیین واژه‌ها و عبارات بوده است. از این رو چون مستندات موجود در پرونده با موارد اصلی برابر نشده و به‌اصطلاح؛ کپی و تغییر برابر اصل نیست نمی‌تواند به عنوان سند معتبر، مورد استناد قرار گیرد.

در این خصوص، مطالب زمانی از اعتبار قانونی برخوردار است که به‌صورت مستقیم از صفحه‌ی فیسبوک شخصی من آورده شده باشد که چنین چیزی هم هرگز رخ نداده است. از طرفی مطالب سایت‌های مختلف خبری از طریق ایمیل برای بسیاری از رسانه‌های دیگر مانند سایت عماریون و افراد حزب‌الهی ارسال می شود که امری عادی در چرخش اطلاعات و اخبار امروز دنیا است. لذا بر همین اساس، خواستار کنار گذاردن تمام مطالب مورد استناد از شبکه خبری روز آنلاین هستم.

اما در خصوص اتهام تبلیغ علیه نظام، نتیجه‌ی انتخابات ۷ اسفند مانند گذشته نشان داده که امت مسلمان و ملت آگاه ایران چه می‌خواهند و کدام گروه و طرز فکر را می‌پسندند و آنچه ما نوشته و می‌گوییم همان است که بنیان‌گذار نظام جمهوری اسلامی بر آن تایید داشته و یادگار گرانقدر آن مرحوم بر آن پافشاری می‌کند. یا افرادی مانند آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی که در هر فرصتی آن را بازگو می‌کنند.

به هرحال امثال بنده فرزندان این انقلاب هستیم و دست در کار شکل گیری، تثبیت و تداوم آن ـ پس طبیعی است آنچه می‌گوییم و می‌نویسیم برای حفظ دستاوردهای نظام است که متاسفانه شماری و برخی که نه در انقلاب و نه در جنگ تحمیلی نقش مهمی ایفا کرده‌اند و نه حتا یک شهید، مفقود یا جانباز در راه حفظ کیان کشور و منافع ملی داده‌اند اکنون میراث خوار آن شده و سعی داشته و دارند تا با تکیه بر قدرت و استفاده از سلاح زندان، حرف خود را به صورت غیرقانونی به مردم تحمیل کنند، منافع ملت را زیر پا گذاشته و کشور را در جهان بدنام کنند.

در خاتمه لازم است مطالبی را که در دفاعیات دادگاه گذشته‌ام (سال ۱۳۸۹) بازگو کنم که در اصل و ماهیت آن با دادگاه کنونی و اتهامات؛ مشابهت و سنخیت وجود دارد.

شجریان: تاوان پافشاری روی اصولم را داده ام

منتشرشده در

Shajarian.negaam

محمدرضا شجریان در آخرین و جدیدترین گفتگویش گفت:ماجراهای پیش آمده برای من تبدیل به یک سرمایه اجتماعی بزرگ شده است.
همراهی با مردم همیشه هزینه داشته است اما من کاری را از روی مصلحت و منفعت انجام نمی دهم که منتظر فایده باشم
* در بسیاری از مواقع هم با علم به اینکه این ماجرا می تواند برایم مشکلاتی به وجود بیاورد انجامش داده ام
* هیچ وقت چه در کار هنری و چه در رفتارهای اجتماعی ام علتی باعث نشده است تا کاری برخلاف آنچه دوست دارم و فکر می کنم رفتار درستی است – همراهی با مردم – انجام دهم
* شاید می توانم بگویم خیلی وقت ها درباره خیلی مسائل ریاضت کشیده ام تا از اصولم کوتاه نیایم و به هر روی جامعه متوجه این ماجرا شده است
* به همین خاطر است که حالا به نظر می رسد به من اعتماد دارند. علت این ماجرا به خاطر همین واکنشها و رفتارهایی است که شاید خیلی های دیگر آن را انجام نمی دادند
* { از انجام کار هنری محرومم و مخاطبانتان از بهره بردن آن محروم شده اند} من از این مسئله خوشحام نیستم اما اینکه روی اصولم و آن چیزی که فکر می کردم درست است پافشاری کرده ام مسئله ای نیست که حتی با این قیمت از آن ناراضی باشم
* حالا می بینم همین ماجرا برای من تبدیل به یک سرمایه اجتماعی بزرگ شده است هر چند که تاوانش را هم داده ام
* رئیس جمهور و وزیر ارشاد مخالف ممنوعیت من از کار هستند. گروههایی هستند که با اسمهای مطرح مشکل دارند. برای خودشان خبرگزاری، روزنامه و رسانه هم دارند. علت اینکه مشکلشان با من چیست نمی دانم. همانطور که نمی دانم چرا تا این اندازه کینه توزانه رفتار می کنند
* چیزی که در این میان مشخص است اینکه این آدمها نه من را از نزدیک دیده اند و نه چیزی از هنر می دانند. هیچ! فقط کارشان این است که آدمی را نفی کنند. این مایه تاسف است که کسانی که باهنر هیچ سر آشتی ندارند … اما راهی جز آشتی با هنر وجود ندارد
* آدمها ممکن است روزی متوجه این ماجرا بشوند که اشتباه کرده اند و از اشتباه خودشان برگردند. در این صورت است که امید می تواند وجود داشته باشد واگرنه کسی که فکر می کند دارد کاری را درست انجام می دهد هیچ وقت رویه اش را عوض نمی کند
* امیدی که شما از آن حرف می زنید بستگی به افرادی دارد که صاحب اختیار هستند و می توانند دستور دهند. به هر حال درست یا غلط بودن تصمیمات را همیشه تاریخ قضاوت خواهد کرد.
* من چندین و چند اثر صوتی و تصویری دارم اما ۶ تا ۷ سال است که محوزی برای کارهایم صادر نشده است و نمی توانم منتشر کنم. این آثار همراه با گروه شهناز و ارکسترهای بزرگ و گروههای دیگر است. حالا منتظرم روزی مخاطبان آنها را بشوند.
* انتشار آلبوم در خارج از کشور فایده ای ندارد. شاید بازده مالی داشته باشد اما بازدهی هنری ندارد. به خصوص در شرایطی که موسیقی ما با آن مواجه است و یک اثر که برای هنرمند کلی هزینه مادی و هنری داشته است روی سایتهایشان می گذارند و همه هم ان را به صورت مجانی دانلود می کنند
* هیچ کس از رادیو و تلویزیون گرفته تا سایتها و غیره حق ندارد هنر را به نفع خودش مصادره کند. حقوق مولف و مصنف باید درست شود.
* تمام جبهه گیریها علیه من از همان زمان {اعتراض به پخش از تلویزیون} شروع شد. در رسانه هایشان هر چه خواستند نوشتند. حتی رئیس صدا و سیما حرفهای زیادی زد؛ در حالی که اینها هیچ کدامشان نه سر پیاز هستند و نه ته پیاز. متاسفانه این کینه توزیها و این پیش داوری ها در کشور ما فراوان است و شما جایگاهی ندارید که شکایت کنید و قانون از شما دفاع کند.

ما زنان بازی نهایی را نباخته ایم

منتشرشده در

daryasafaei.negaam

هشتم مارس ۱۸۷۵ روزی بود که زنان کارگر نساجی در آمریکا به دستمزد پایین خود اعتراض کردند. خشونت پلیس در سرکوب این تجمع، جرقه ای شد تا زنان به پیگیری تمام حقوق خود آگاه شوند و جنبشی شکل بگیرد که تا امروز ادامه دارد. همه ساله این روز در سراسر جهان به عنوان نماد حرکت برابری خواهانه زنان شناخته می شود.

موفقیت های جنبش زنان آمریکا از به دست آوردن حق رآی در حدود سه دهه بعد از آن تاریخ، تا امروز به حدی رسیده است که یک زن در آستانه دست یافتن به بالا ترین مقام اجرایی این الگوی تمدن جهان قرار دارد. در ایران اما گفته شده اولین بار جمعی از زنان شهر رشت در شمال کشور در سال ۱۳۰۰ خورشیدی مراسم هشت مارس را جشن گرفته اند.

حقوق زنان ایران که در جامعه به شدت توسعه نیافته و سنتی آن دوران کاملآ نادیده گرفته می شده، همپای اندیشه های ترقی خواهانه دوران مشروطه طرح شد و البته مانند اهداف دیگر انقلاب مشروطیت نا کام ماند. از آن روز تا امروز جنبش زنان ایران از دریافت حقوق برابر تا از دست دادن کامل آن و مبارزه برای به دست آوردن بخشی از حقوق خود فراز و نشیب های زیادی را پشت سر گذاشته.

شاید مشهورترین مراسم هشت مارس در بعد از انقلاب ایران ۱۷ اسفند ماه سال ۵۷ باشد. روزی که زنان با حجاب و بی حجاب در اعتراض به قانونی کردن حجاب اجباری و شعار ‘یا روسری یا توسری’ به خیابان ها آمدند. حضوری که تآثیر عملی نداشت. اما در حافظه تاریخی مردم به جای ماند و جنبشی را کلید زد که با وجود سرکوب های خشن و مثال زدنی، همچنان زنده و پویا به راه خود ادامه می دهد. در این شرایط به سراغ یکی از فعالان مدنی رفته ایم که تآکید می کند جز ارزش های مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر هیچ خط قرمزی ندارد.

برای همین هم در فضای ایرانی پر از خطوط قرمز درهم و نامرئی، گاه بایکوت شده و به در بسته برخورد کرده. ‘دریا صفایی’ که با کمپین ورود زنان به ورزشگاهها شناخته می شود، امروز و در جریان مبارزه مدنی برای حقوق برابر زنان به حدی از موفقیت دست یافته که دیگر نمی توان نا دیده اش گرفت. اسم او در محافل جهانی حقوق بشری و در جامعه مدنی اروپا بر سر زبانهاست و حرف های زیادی برای گفتن دارد. در عین حال همچنان دغدغه اش ایران است و زنان ایران. برای همین هم به تازگی به عنوان کاندیدای جایزه زنان صلح بلژیک در سال ۲۰۱۶ معرفی شد. در اعتراض به او که مشغول حرفه دندانپزشکی است، گفته اند: تو را چه به فعالیت مدنی؟ پاسخش را در ادامه بخوانید.

*از جایزه زنان صلح بگویید؟ و اینکه مشوق چه اقداماتی است؟
این جایزه به زنانى تعلق می گیرد که در کشور بلژیک زندگی می کنند و براى صلح و آرامش در هر کجاى جهان اقداماتی انجام می دهند. براى نمونه از نامزدهاى دیگر یک بانوى بلژیکى بود که در طول سالهاى گذشته با تاسیس چهار درمانگاه براى درمان مشکلات زنان و زایمان در افغانستان به آنها کمک کرده بود و یا دیگرى هنرمندى که در بلژیک موفقیت هنرى اش در تئاتر را برای آموختن هنر بازیگرى به پناهندگان جدید و کسانى که داراى وضع مالى و اجتماعى خوبى نیستند، صرف می کند تا از این طریق به آنها ثابت کند که از استعداد و توانایى بالایى برخوردار هستند. در مورد من این نامزدى به دلیل فعالیتهایم براى ورود زنان ایرانى به ورزشگاه هایشان و فعالیتهایم در بلژیک براى حقوق زنان تعلق گرفت. جایزه زنان صلح، مشوق بالا بردن تلاش انسانها براى بى تفاوت نبودن به درد و رنج دیگران است. در این نامزدى به هنگام ذکر نام من همچنین به این نکته تآکید شد که با اینکه در خارج از ایران زندگى می کند، مشکلات زنان ایران او را رها نکرده است.
*شما برای ورود زنان ایران به ورزشگاهها تلاش کردید، اما همچنان زنان ایرانی این اجازه را ندارند. در ایران هر گونه مخالفتی به شدت سرکوب می شود. برای همین مسالمت جویی دستآورد حداقلی دارد و خشونت هم حرکت را غیر دمکراتیک خواهد کرد. این وضعیت را چطور می بینید؟
مبارزات به همین شکل مدنى باید زنده بماند و گسترده تر شود. بویژه آنکه حق ورود زنان به ورزشگاه ها نه تنها امرى سیاسى نیست، بلکه با قانون اساسی جمهورى اسلامى هم منافاتی ندارد. بنابراین دلیلى برای بروز خشونت وجود ندارد. تا همین سه سال پیش در والیبال و تا حدود سال ١٣۶٢ در ورزشگاه هاى فوتبال ورود زنان آزاد بود. دومآ حتی اگر این تلاشها همچنان به نتیجه نرسیده، دست کم باعث بالا رفتن خودآگاهى هرچه بیشتر زنان و جامعه شده و شرایط را براى درخواست دیگر مطالباتشان فراهم کرده است. البته در شرایط خاصى، مطالبات مدنى می تواند با نافرمانى مدنى هم دنبال شود و این به هیچ وجه اسمش خشونت نیست، مبارزه با تبعیض است و خود عین مبارزه با خشونت است.
*یکی از دغدغه های فعالان مدنی این است که غرب در مواقع سرنوشت ساز، حقوق بشر را از اولویت خارج می کند و امثال حکومت ایران هم این رفتار را به عنوان بازدارنده برای مردم آگراندیسمان می کنند. فکر می کنید ضعف در اساس دیدگاه حقوق بشری مقامات غربی است یا در جامعه مدنی ایران که نتوانسته حمایت عملی جلب کند؟ و مسیر دریافت ضمانت اجرایی حمایتهای غرب را چه می دانید؟
اصولآ اولویت سیاست خارجى کشورهاى غربى مانند تمام کشورهاى دیگر، منافع ملى خودشان است و نه مسئله حقوق بشر. بله در حکومتهاى دیکتاتورى مثل جمهوری اسلامی، حرکات و جنبش هاى مدنى سرکوب و در نطفه خفه می شوند و ممکن است به اشتباه به افکار عمومى غرب این ذهنیت را القاء کند که در ایران مطالبات جدى دموکراتیک وجود ندارد. البته سیاستمداران غربی به خوبى مى دانند که در رژیمهاى خودکامه مبارزه براى مطالبات دموکراتیک کار ساده اى نیست و در این نوع کشورها بیشتر شاهد یک نوع سکوت گورستانى هستیم. اما مسئله آنها این نیست و بیشتر به دنبال منافع امنیتى و اقتصادى خود در منطقه هستند. مردم ایران هرگز نباید منتظر امدادهاى غیبى باشند. انتظار براى این امدادهاى غیبى باعث نپذیرفتن مسئولیت شخصى و رخوت و ناامیدى مى شود. حالا این امدادهاى غیبى براى یک نفر مى تواند یک سردارِ ناجى باشد و براى یک نفر دیگر دولت آمریکا. ما باید بدانیم که چنین امدادهاى غیبى اى وجود نداشته و نخواهند داشت. بهبود وضعیت کشور و بازپسگیرى حقوق شهروندى ایرانیان نیز تنها برعهده خود ایرانیان است و وظیفه هیچ کس دیگرى نیست. هر چه فعالیتهاى مدنى ایرانیان گسترده تر شود، بیشتر افکار عمومى جهان و حمایت معنویشان را با خود همراه میکند.
*شما به عنوان نماینده طبقه خاصی از جامعه در دیده بان حقوق بشر ژنو و محافل بلژیکی سخنرانی می کنید؟ ضرورت این حضور دقیقآ چیست؟ بعضی می گویند چرا شما در کنار پرداختن به حرفه خود وارد حوزه فعالیتهای مدنی می شوید که در آن تخصص و تجربه آکادمیک ندارید؟
من فقط به عنوان یک شهروند و یک زن از حقوق خودم، به عنوان یک زن دفاع کردم. این مسئولیت شهروندى و انسانى من است. مطالبات مدنی متعلق به هیچ گروه سیاسى خاصى نیست. کمپین ” بگذارید زنان ایرانى به ورزشگاه هایشان وارد شوند” که من افتخار آن را داشتم، از زنان و مردانى تشکیل شده که تنها یک هدف مشترک دارند و آن مبارزه با تبعیض جنسیتى است. ما زنان ایرانى -و من نیز به عنوان یکى از آنها- در تکاپو براى بازپس گیرى حقوق خود هستیم و این خواسته با سکوت به دست نمی آید. همین اعتراضها بود که در نهایت باعث اهمیت دادن رسانه ها و همراه کردن افکار عمومى و در مقطعى حمایت FIVB و FIFA شد. همین تلاشها باعث بالا رفتن خودآگاهى در جامعه نسبت به این مسئله شد. به طوری که در شبکه هاى اجتماعى به بحث داغى تبدیل شد و بسیارى از این حق دفاع کردند. تا جایی که جمهورى اسلامى مجبور به موضع گیری در این باره شد.
مبارزه با تبعیض جنسیتى و مطالبه حقوق شهروندى وظیفه تمامى شهروندان است و نیازى به تحصیل در رشته خاصى ندارد. نیازى است که در ذهن و وجدان هر انسانى باید وجود داشته باشد. تبعیض خلاف روحیه انسانى است.
ضرورت حضور در عرصه هاى حقوق بشر در این است که با اعتراض مستمر فعالان حقوق بشر، فشار روى هم میهنان کمتر خواهد شد و جمهورى اسلامى نمى تواند بدون پرداخت هزینه دست به هر کارى بزند. چشمهای ناظر جهانیان قضاوت می کند و به همین دلیل می توان از آن براى کمتر کردن فشارهاى داخلى بهره برد.
*کتاب ‘دویدن خلاف جهت باد’ را برای چه قشر مخاطبی نوشته اید؟ و فکر می کنید چرا باید خوانده شود؟
مدت‌ها بود که علاقه داشتم خاطرات زندگیم را در قالب رمانى بنویسم. سى، چهل صفحه‌اى هم نوشتم اما به دلایل مختلف، از جمله کمبود وقت، نیمه کاره رهایش کردم. تا اینکه روزى یک ناشر بلژیکى با من تماس گرفت و گفت گزارشى از فعالیت‌هاى من در مبارزه با ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها را در یکى از روزنامه هاى محلى شهر آنتورپن خوانده است. خواست دیداری داشته باشیم. به مطبم آمد و با هم در مورد فعالیت‌هایم صحبت کردیم. در میان صحبت‌هایمان بحث قیام دانشجویى ١٨ تیر و زندان رفتنم به میان آمد، گفت علاقمند است که خاطرات من را منتشر کند و این‌بار به جاى رمان، خاطراتم را نوشتم. این کتاب مجموعه‌اى از خاطرات زندگى اجتماعى ام در دورانهاى مختلف به همراه مشاهداتى از اتفاقات مهم سیاسى-اجتماعىِ کشورم است که بر زندگى من و همنسلانم تآثیر عمیقی بر جای گذاشته. مسائل اجتماعى که من -به عنوان یک دختر و زن ایرانى- با آن روبرو بودم و محدودیت‌هایى که بخاطر جنسیتم همانند همه دختر‌آن سرزمینم با آن دست‌ و پنجه نرم کرده ام. از دانشگاه و جو سیاسى حاکم بر آن تا تظاهرات تیرماه ۱۳۷۸ و دوران زندانم، از لحظه خداحافظى از سرزمین کودکیم، جایى که جوانیم را در آن جا گذاشتم تا گرفتاری هایی که در ترکیه داشتم و آغاز تبعیدی ناخواسته. از اثرات بدى که تبعید بر روح و روان انسان بجاى مى گذارد و این احساسِ بى پشت و پناهى که به آدم دست می‌دهد نوشته‌ام تا احساس تلخ اشغال کشورت. در تبعید همه چیز را باید از نو شروع کرد و ساخت و در عین حال نسبت به وضعیت ایران بى‌تفاوت نماند، زیرا بی تفاوتی به معنی پذیرش شکست است. در این کتاب از اعتراضاتم به ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه‌ها هم نوشته‌ام. من به عنوان یک زنِ ایرانىِ معترض به تبعیض، هنوز هستم و حضورم را می‌توانم به حکومت اسلامى نشان بدهم. با نوشتن این کتاب خواستم بگویم «ما بازى نهایى را نباخته‌ایم و می‌توانیم یک اثر، هر چند کوچک، برجا بگذاریم.» در این کتاب در کنار سرگذشت خودم، تلاش کرده‌ام که سرگذشت نسل خودم -دست کم در محیط اطرافم- را هم بیان کنم. طوری نوشته ام که خواننده با خواندن این خاطرات،کمی هم با محیط سیاسی-اجتماعى ایران در سه دهه گذشته آشنا شود و احساس کند که سرگذشت میلیون‌ها جوان ایرانى را خوانده است. نسل ما اتفاقات بزرگى را تجربه کرد. ما در زیر حاکمیت یک استبداد دینى زندگى کردیم، جنگ را لمس کردیم، جنبشهاى مختلفى را تجربه کردیم و در همان حال سعى کردیم که یک زندگى عادی داشته باشیم. « زندگى عادی» شاید بزرگترین خواسته اکثر مردم ایران باشد، چرا که در یک نظام دینى «زندگى عادی» به معنی زندگی با گناه، و حرام است. از نظر روانى برایم مهم بود که این خاطرات را بنویسم و اگر خواننده غیر فارسی زبان هم بتواند با خواندن این کتاب با زندگى یک نسل از جوانان ایران آشنا شود، من موفق بوده‌ام.
گذشته از آن جهان پیوسته کوچک‌تر می‌شود، فاصله‌هاى دورِ دوران‌هاى گذشته با دانش و تکنولوژى به شدت کاهش یافته و امروزه هر بحرانِ بزرگى در یک منطقه جهان بقیه جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اسلام‌گرایى و بحران‌هاى خاورمیانه را نمی‌توان تنها بحران مردمان این مناطق دانست. اروپا همسایه جهان اسلام است. این بحران‌ها از راه‌هاى مختلف، اروپا را نیز تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. یکى از راه‌هاى این تاثیرگذارى مهاجرت و تبعات گوناگون آن براى کشورهاى اروپایى است. امروزه نزدیک به یک چهارم ساکنانِ پایتخت بلژیک را مسلمانان تشکیل می‌دهند. براى همین مسائل کشورهاى مسلمان و شناختِ ماهیت اسلامگرایی افراطى -چه شیعه و چه سنى- براى مردم اروپا بیش از هر زمان دیگرى اهمیت دارد.
*شما به حرفهای کامبیز حسینی درباره فردوسی بزرگ در برنامه پنج عصر، واکنش تندی نشان دادید. آیا فکر نمی کنید همه رفتار مردم و خصوصآ کمدینها هدفمند نیست و دنیا سیاه و سفید نیست؟
جامعه همزمان به نقد و طنز نیاز مستمر دارد. باید از آزادى نقد و طنز با تمام قدرت دفاع کرد. اما فارغ از درستی و نادرستی دیدگاههایمان، همچنانکه باید از آزادى کامبیز حسینى در بیان نظراتش دفاع کرد، هر شهروند ایرانى نیز حق دارد که از نظرات کامبیز حسینى انتقاد کند؛ وگرنه دیگر آزادى باقی نمى ماند. دلیلى ندارد که کمدین ها از نقد مصون باشند. در همین اروپا ببینید که چه انتقادات جدى اى از برخى از کمدین ها مطرح می شود و حتى گاهى علیه آنان به دادگاه ها شکایت می شود. یک نمونه اش دیودونه. این منطق دموکراسى و آزادى بیان است. من فقط سخنان کامبیز حسینى را نقد کردم و این حداقل حقى است که از آزادى بیان در اروپا دارم. نقد کامبیز حسینى به فردوسى اصلآ جنبه طنز نداشت. به اصطلاح داشت یک نقد جامعه شناختى و تاریخى ارائه می داد. شاید تنها قسمتى از نقدش که به نظرش طنز بود که فردوسى را “آق ابوالقاسم” مى خواند. کامبیز حسینى در آن برنامه اش در ابتدا شعرى را خواند و آن را منتسب به فردوسى کرد و بر اساس آن یک سرى تحلیل هاى تاریخى و جامعه شناختى انجام داد که هیج پایه و اساس علمى نداشت. البته دو سه هفته بعد در فیسبوکش نوشت که این شعر مربوط به فردوسى نبوده. اما بابت این اشتباه فاحش اش معذرت خواهى نکرد. در برنامه اش گفته بود: “همه این شعر رو میشناسیم، خوندیم، میدونیم.” در حالیکه با یک جستجوى ساده در گوگل به راحتی می شد فهمید که این شعر ربطى به فردوسى ندارد. انتقاد من به کامبیز حسینى در چند مورد بود. اول اینکه درست است که او هیچ آشنایى اى با فردوسى و شاهنامه ندارد، اما در مورد شعرى که به دیگری منسوب مى کند باید حداقل یک تحقیق کوچک انجام می داد. اگر به جاى فردوسى، یک شهروند زنده مقیم اروپا بود مى توانست به خاطر انتساب شعرى تقلبى و “نژادپرست”خواندنش، کامبیز حسینى را به دادگاه بکشاند و به راحتى او را محکوم کند. حق و تکلیف دو روى یک سکه هستند. دومین ایرادى که به او داشتم مسئله آناکرونیسم تاریخى است. مسئله سوم هم قاطى کردن کانتکست ها است. نژادپرستى در غرب جان دهها میلیون نفر را گرفته است. کاکلاس کلانها در آمریکا همچنان زنده اند و فعالیت دارند و به تازگى رهبرشان از ترامپ حمایت کرده است. کاکلاس کلان هایى که معتقد به برترى نژاد سفید هستند و تاریخى مملو از جنایت هاى ضدبشرى دارند. کسانى که سیاهان را به جرم سیاه بودن در آتش مى سوزاندند. هنوز در آمریکا سالانه صدها قتل نژادپرستانه توسط پلیس این کشور انجام مى شود. وضعیت اروپا هم خیلى بهتر نیست. اروپا هنوز کابوس دوران نازیسم را مى بیند، دهها میلیون کشته توسط حکومتهاى نژادپرست. در چنین جوامعى باید حساسیت ها را همچنان زنده نگه داشت. چرا که هر زمان احتمال برکشیده شدن دوباره ى دیو نیمه خفته نژادپرستى در این جوامع مى رود. حالا ما بخواهیم از درون این کانتکست برخى از ابیات فردوسى در هزار سال پیش را تفسیر کنیم، جز گمراهى و نافهمىِ هر چه بیشتر نتیجه اى در پى نخواهد داشت.
من در انتقاد به او نوشتم که “کامبیز حسینى در کشورى زندگى می کند که همه روشنفکران و مردم آن احترام خاصى براى توماس جفرسون -از نویسندگان قانون اساسی ایالات متحده- قائل هستند. توماس جفرسون یکى از بزرگترین برده داران کشور آمریکا بود و رسما نژاد سفید را بر نژاد سیاه برتر می دانست و حتى زندگى مشترک آنها در چارچوب یک ملت را امکانپذیر نمی دانست. اى کاش کامبیز حسینى به جاى انتساب اشعار دروغین به فردوسى و سپس نژادپرست خواندن او کمى از چرایىِ احترام ویژه مردم آمریکا به توماس جفرسون می پرسید.” ارزش توماس جفرسون در جاى دیگرى است. در حالى که فردوسى هرگز این سخنان سخیف و زشت توماس جفرسون را بر زبان نیاورده است، اما توماس جفرسون مى شود قهرمان آزادى و انسانیت و خردگرایى و فردوسى هم “نژادپرست”! من در کشورى زندگى مى کنم که از همه ملیتها و نژادها در آن هستند و با همه آنها هم رابطه بسیار خوبى دارم و مخالف هر گونه تبعیض میان انسانها هستم، چه دینى، چه نژادى، چه جنسیتى و حتى چه اقتصادى. هیچ چیزى کریه تر از تبعیض نیست، حالا چه برسد به پدیده ضدانسانى نژادپرستى. اما نگاه افرادى مانند کامبیز حسینى را نگاهى غلط و بى مطالعه مى دانم.
*در شبکه های اجتماعی پرسیده بودند آیا هماهنگی نوع پوشش و عقاید شما آگاهانه است؟ و در این مورد چه توصیه ای برای جوانان ایرانی دارید؟
آزادى پوشش از ضروریات است. من نیازى به خود سانسورى نمی بینم. آدم باید همان طوری باشد که هست و این پیامیست که من می خواهم با نوع پوششم به جامعه منتقل کنم.

سهم زنان جهان از قدرت سیاسی اندک است

منتشرشده در

همزمان با فرا رسیدن روز جهانی زن (هشتم مارس) اتحادیه بین مجالس گزارشی منتشر کرده با موضوع زنان عضو پارلمان کشورهای جهان در سال ۲۰۱۵. این گزارش می گوید با وجود تمامی تلاش ها برای ایجاد تغییر و بهبود وضعیت اجتماعی و اقتصادی زنان در جهان، میزان مشارکت زنان در قدرت سیاسی اندک است.

4FA40DBD-DB6E-428D-BEAF-605D7D51CACB_w640_r1_s_cx0_cy5_cw0
ثبت نام نامزدهای انتخابات مجلس دهم شورای اسلامی

در این گزارش سالانه آمده است مشارکت زنان در پارلمان کشورها برای دومین سال پیاپی ثابت مانده است. سال گذشته شمار زنان پارلمانی افزایش اندک نیم درصدی در ۵۸ انتخابات داشت تا به رقم ۲۲.۶ درصد در جهان برسد.

کارین جابر مدیر اتحادیه بین مجالس گفت زنان به برابری تعیین شده در اهداف توسعه پایدار ۲۰۳۰ نخواهند رسید.

او در عین حال گفت رهبری زنان در پارلمان های جهان بهبود یافته و در حال حاضر ۱۸ درصد از روسای پارلمان کشورها زنان هستند.

خانم جابر از نپال، نامیبیا و امارات متحده عربی به عنوان سه کشوری یاد کرده که اخیرا روسای زن برای پارلمان هایشان انتخاب کرده اند.

بسیاری از کشورهای جهان روز جهانی زن را جشن گرفتند. خیابان های شهرهای جهان از فیلیپین تا افغانستان  صحنه رژه، راهپیمایی، شعار، خریدن گل و مراسم این روز بود.

سازمان ملل متحد سال ۲۰۳۰،  صدساله شدن روزجهانی زن را سال برابری جنسیتی اعلام کرده و هدف آن تحقق بخشیدن به توسعه پایدار زنان و حضور آنها در تمامی عرصه های اجتماعی پا به پای مردان است.

بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد در پیام این روز اعلام کرد با شکستن سقف های شیشه ای و ایجاد فرشی سفالین اکنون تعصب های گذشته علیه زنان را پشت سر می گذاریم و  مرزهای نو را در می نوردیم.

عیسی سحرخیز به بند هشت اوین منتقل شد

منتشرشده در

412-300x191.jpgعیسی سحرخیز روزنامه‌نگار زندانی به بند هشت زندان اوین منتقل شد. این روزنامه نگار منتقد روز گذشته از بند دو-الف اوین به قرنطینه زندان منتقل شد و اعتصاب خود را شکست.

به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اولین جلسه دادگاه آقای سحرخیز روز پانزدهم اسفند در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه برگزار شد و با درخواست مهلت وی، رسیدگی به جلسات آینده موکول شده است.

نزدیکان این روزنامه‌نگار سرشناس گفته اند که به دلیل اعتصاب غذای طولانی و متناوب در بند سپاه او به کاهش وزن قابل ملاحظه ای دچار شده است.

تعدادی از زندانیان قدیمی بند هشت اوین را «بدترین بند و تبعیدگاه زندانیان سیاسی» توصیف کرده اند.

عدم رعایت اصل تفکیک جرائم، ازدحام و جمعیت چند برابر ظرفیت و مشکل کف خوابی، وضعیت بهداشت نامناسب و شیوع انواع بیماری، ضعف سامانه گرمایشی و سرمایشی، محدودیت امکانات کتابخانه و بدرفتاری با زندانیان، بخشی از مشکلاتی است که زندانیان و خانواده های آنان تا کنون به شکل های مختلف به آن اعتراض کرده اند.

عیسی سحرخیز در تاریخ ۱۱ آبان ماه در منزلش با حکم شعبه دوازده دادسرای تهران و از سوی ماموران لباس شخصی سپاه پاسداران، پس از بارزسی منزل و ضبط وسائل شخصی و ابزار کارش بازداشت شد.

اتهامات وی تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی و توهین به مقامات عنوان شده است که مستند آنها مطالب منتشر شده از او در رسانه‌های مختلف است.

وی یکی از چهره‌های شناخته‌ شده مطبوعات ایران است که پیش از این نیز بازداشت و زندانی شده است. مدیر نشریه توقیف شده آفتاب، در تاریخ ١١ تیرماه ١٣٨٨ نیز بازداشت و در شهریور ماه همان سال از سوی شعبه ١۵ دادگاه انقلاب تهران به سه سال زندان برای “فعالیت تبلیغی علیه نظام” محکوم شد، وی همچنین در تاریخ ١۴ مرداد ماه ١٣٩٠ برای فعالیت‌های مطبوعاتی پیش از دوران بازداشت اخیرش، به دوسال زندان محکوم شده بود.

عیسی سحرخیز که در زندان رجایی شهر زندانی بود، از بیمارهای متعددی رنج می‌برد و از چندین ماه پیش از آزاد شدن در ۱۶ مهرماه ۱۳۹۱، در بیمارستانی در تهران بستری شده بود.

پس از آزادی و با وجود ممنوعیت کار، وی با نوشتن مقالات و تحلیل هایی به نقش و مدیریت رهبر جمهوری اسلامی انتقاد کرد. وی مطالب خود را در صفحه فیس بوک و یا در برخی رسانه‌های آنلاین از جمله روزآنلاین منتشر می‌کرد.

به گزارش نشریات تندرو، بازداشت عیسی سحرخیز و چند تن دیگر از روزنامه نگاران از جمله “احسان مازندرانی”، “آفرین چیت ساز” و “سامان صفرزایی”، در چارچوب پروژه امنیتی به عنوان مقابله با نفوذ انجام شده است که پس از یکی از سخنرانی های آقای خامنه ای درباره راه های نفوذ “دشمن” و لزوم مقابله با آن در سطح رسانه ها مطرح شد.

Harsh Sentences of Human Rights Activist and Wife Confirmed by Iran Appeals Court

منتشرشده در

Arash-Sadeghi-golrokh.jpg

 

An Appeals Court in Iran has upheld the 15-year prison sentence of the student activist Arash Sadeghi for “collusion against national security,” “propaganda against the state,” “spreading lies in cyberspace” and “insulting the Founder of the Islamic Republic [Ayatollah Ruhollah Khomeini].”

Sadeghi’s sentence has been confirmed without taking into consideration Article 134 of Iran’s New Islamic Penal Code, which limits a prison term to the heaviest sentence of the most serious charge in cases of multiple charges.

Sadeghi told the International Campaign for Human Rights in Iran that his lawyer, Amir Raeesian, was not allowed to be present at the opening session of his trial. Raeesian was allowed to attend the second session but wasn’t permitted to read the case file.

Raeesian was only able to see a portion of the file just before the Appeals Court hearing.

Political prisoners and prisoners of conscience in Iran are routinely subjected to due process violations such as denial of full access to counsel or a lawyer’s full access to case files.

“I was charged with ‘collusion against national security’ because I supported a group of poor students who had been denied education and for supporting leftist students and visiting families of those who had been killed, and for taking part in peaceful gatherings, such as… protests against the execution of Gholamreza Khosravi and gathering in support of [imprisoned women’s rights activist] Narges Mohammadi,” Sadeghi told the Campaign, adding that the verdicts were issued by Branch 54 of the Appeals Court.

Sadeghi’s wife, Golrokh Iraee, an accountant with no previous criminal record, has also been sentenced to six years in prison for “propaganda against the state” and “insulting the sacred.”

Sadeghi said that since their arrest, he and his wife had lost their livelihood and are relying on savings. He was forced to sell his share of a stationery store he co-owned to his partner, and his wife was let go from her job as an accountant when she was released on bail.

“There’s nothing to back the charge of ‘insulting the Sacred’ against my wife. All she did was write stories, one of them about a person who did not believe in God. They really didn’t have a case against her. They just wanted to frame her,” he said.

“Golrokh and I were interrogated simultaneously in two adjacent rooms. I could hear the interrogator’s voice. When Golrokh was released on bail, my interrogator [lied and] said she had been moved to another location because she hadn’t cooperated. I was worried about her wellbeing on top of the pressures from my own interrogator. Then after two months we had our first phone conversation and I realized she had been released,” he added.

“When I was in jail, my wife chose Mr. [Peyman Haj-Mahmoud] Attar as our lawyer. At the time he was also the lawyer for two labor and political activists and he told my wife it would be better if we found another lawyer. With his help, my wife chose Mr. Raeesian for our case. Before the trial, Mr. Raeesian went four times to the Revolutionary Court office at Branch 15 but he was not allowed to study my file,” Sadeghi added.

“I was accused of insulting Ayatollah Khomeini because of a couple of posts I wrote about the 1980’s on my Facebook page. But I did not make any reference to him. I only quoted historical statements and gave my own analysis. Unfortunately the court did not pay attention to what I had to say,” Sadeghi told the Campaign.

“I was also charged with spreading lies online because I had posted news about political prisons on my Facebook page. And I was charged with ‘propaganda against the state’ because I had given interviews about how the Gonabadi Dervishes as well as [other] religious minorities had been denied their rights. I also gave an interview about solitary confinement,” he said.

Sadeghi, 36, was arrested on September 6, 2014 at his stationery store in Tehran by the Sarallah Headquarters of the Revolutionary Guards’ (IRGC) Intelligence Organization. He was detained along with his wife and two friends in the Intelligence Organization-controlled Ward 2-A of Evin Prison.

Sadeghi was released on seven billion Iranian rials (about $230,000) bail seven months later on March 14, 2015. His wife Golrokh Iraee, 35, was released on one billion rials (about $33,000) bail.

Initially Sadeghi and Iraee were tried at Branch 15 of the Revolutionary Court in May and July 2015 by Judge Abolqasem Salavati. Iraee was in the hospital and was not able to attend but the judge refused to postpone the trial to hear her defense.

Judge Salavati’s verdicts were upheld by the Appeals Court on December 22, 2015.

Sadeghi was previously arrested in July 2009, March 2010 and January 2012 for allegedly participating in protests against the widely disputed results of the 2009 presidential election, but he was conditionally released each time.

His mother, Farahnaz Dargahi, died in November 2009—four days after she suffered a heart attack after security agents raided her home.